ورزشی
همدلی تنها زمانی امکان‌پذیر است که انسان بتواند از مرز یقین‌های خود فاصله بگیرد و احتمال دهد که فهم او از موقعیت دیگری ناقص یا حتی نادرست باشد. این فاصله همان جایی است که در آن گوش دادن، درک کردن و بازنگری ممکن می‌شود. اما تردیدناپذیری این فاصله را از میان برمی‌دارد.

گروه اندیشه: زمانی بود که نداشتن تردید فضیلت تلقی می شد. امروز داشتن تردید فضیلت تلقی می شود و نبود آن را آفت اخلاق می دانند. حامد خانجانی دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در یادداشتی در روزنامه اعتماد به این مهم پرداخته که در ادامه می خوانید:

****

«تردید نکردن» را شاید بتوان یکی از ریشه‌دارترین و در عین حال پنهان‌ترین آفت‌های اخلاق دانست؛ ویژگی‌ای که به ظاهر نشانه قاطعیت یا ایمان راسخ به نظر می‌رسد، اما در ژرفای خود اخلاقیات را از درون تهی می‌کند. «تردید نکردن» در معنای مطلق، یعنی باور داشتن بدون امکان پرسش، حکم دادن بدون امکان بازنگری و زیستن بدون پذیرش احتمال خطا. چنین وضعیتی، اخلاق را نه تقویت می‌کند و نه تثبیت، بلکه آن را به ساختاری سخت، بی‌انعطاف و در نهایت خطرناک بدل می‌سازد.

اخلاق زمانی زنده است که بتواند با تجربه‌های تازه مواجه شود، از خطاهای گذشته بیاموزد و خود را با پیچیدگی‌های متغیر زندگی انسانی هماهنگ کند. اما وقتی تردید از آن حذف شود، این پویایی از میان می‌رود. اخلاق به جای آنکه حاصل فهم مداوم شرایط و موقعیت‌ها باشد، به مجموعه‌ای از گزاره‌های قطعی تبدیل می‌شود که نه آزموده می‌شوند و نه اصلاح.

در چنین وضعی، داوری‌های اخلاقی دیگر از دل فهم و تامل برنمی‌خیزند، بلکه از پیش آماده‌اند؛ قواعدی قالبی که بدون توجه به تفاوت‌های موقعیت‌ها بر واقعیت تحمیل می‌شوند. نتیجه، نوعی جزمیت اخلاقی است که بیش از آنکه راهنمای رفتار انسانی باشد، به ابزار کنترل، داوری و طرد تبدیل می‌شود.

اخلاق جزم‌اندیشانه ظاهری از نظم دارد، اما در باطن خود فاقد حساسیت است. حساسیت اخلاقی مستلزم آن است که انسان بتواند پیچیدگی را ببیند، ابهام را تحمل کند و پیش از داوری، امکان خطا را در نظر بگیرد. اما جایی که تردید وجود ندارد، این ظرفیت‌ها نیز از میان می‌روند. یکی از بنیادی‌ترین پیامدهای چنین وضعی، تضعیف همدلی است.

همدلی تنها زمانی امکان‌پذیر است که انسان بتواند از مرز یقین‌های خود فاصله بگیرد و احتمال دهد که فهم او از موقعیت دیگری ناقص یا حتی نادرست باشد. این فاصله همان جایی است که در آن گوش دادن، درک کردن و بازنگری ممکن می‌شود. اما تردیدناپذیری این فاصله را از میان برمی‌دارد.

کسی که باورهای خود را قطعی و نهایی می‌داند، عملا پیش از هر مواجهه‌ای داوری کرده است. او دیگر نه نیازی به شنیدن روایت دیگری دارد و نه ضرورتی برای درک شرایط متفاوت احساس می‌کند. در چنین ذهنیتی، دیگری نه یک تجربه انسانی پیچیده، بلکه صرفا موردی برای تایید یا رد قواعد از پیش موجود است.

از همین رو، فقدان تردید اغلب به خشونت اخلاقی می‌انجامد؛ خشونتی که لزوما با نیت شرارت همراه نیست، بلکه از یقین به درستی سرچشمه می‌گیرد. هنگامی که انسان خود را در جانب حقیقت می‌بیند، مخالفت دیگران نه صرفا اختلاف‌نظر، بلکه انحراف یا خطا تلقی می‌شود.

در این وضعیت، وجدان دیگر نقش بازدارنده ندارد، زیرا یقین جای آن را گرفته است. تردید همان نیرویی است که وجدان را بیدار نگه می‌دارد؛ نیرویی که می‌پرسد: «اگر اشتباه کنم چه؟» و همین پرسش ساده می‌تواند مانع بسیاری از بی‌عدالتی‌ها شود.

وجدانی که هرگز با تردید مواجه نمی‌شود، به تدریج توان خود را برای توقف، بازاندیشی و اصلاح از دست می‌دهد. در سطحی عمیق‌تر، تردید شرط رشد اخلاقی است. رشد اخلاقی به معنای عبور از فهم‌های ساده‌تر به درک‌های پیچیده‌تر است و این عبور تنها زمانی رخ می‌دهد که انسان بتواند باورهای پیشین خود را موقت بداند.

ارزش‌هایی مانند عدالت، مهربانی یا مسوولیت، مفاهیمی ایستا نیستند که یک‌بار تعریف شوند و برای همیشه همان بمانند. این مفاهیم در بستر تجربه انسانی گسترش می‌یابند، ظرافت پیدا می‌کنند و لایه‌های تازه‌ای از معنا می‌یابند.

اما این فرآیند تنها در صورتی امکان دارد که باورهای موجود بتوانند مورد پرسش قرار گیرند. تردید همان نیرویی است که اخلاق را از تکرار صرف به سوی تعمیق هدایت می‌کند. جهان معاصر با پیچیدگی‌های بی‌سابقه‌ای روبه‌رو است؛ موقعیت‌های اخلاقی نوظهور، تعارض‌های چندلایه و شرایطی که پاسخ‌های ساده برای آنها کافی نیست.

در چنین جهانی، اخلاقی که از تردید محروم باشد، ناتوان از مواجهه با واقعیت خواهد بود یا از زندگی عقب می‌ماند یا برای حفظ خود به تحمیل و سرکوب متوسل می‌شود. در مقابل، اخلاقی که امکان پرسش را در خود حفظ می‌کند، می‌تواند زنده بماند، یاد بگیرد و خود را با شرایط تازه سازگار کند.

216216

منبع خبر: خبرآنلاین