ورزشی
دادن راه‌حل از جایگاهی که نه پاسخ‌گوست و نه صاحب اختیار، در بهترین حالت ساده‌انگاری است و در بدترین حالت، خوراک ماشین پوپولیسم و پروپاگاندا. تحلیل‌گری که بی‌محابا نسخه می‌دهد، یا مردم را به توهم کنترل می‌کشاند یا شیادانه وعده رستگاری می‌دهد، بی‌آنکه مسئولیت پیامدها را بر عهده گیرد. در برابر این وسوسه، راه درست آن است که به‌جای تسکین، روشنگری کرد؛ به‌جای آرام کردن، تلنگر زد؛ و به‌جای نسخه‌پیچی، قدرت تشخیص و تفکیک را به ذهن مخاطب بازگرداند.

گروه اندیشه:سهند ایرانمهر در کانال خود یادداشتی نوشته در باره تمایز میان ارائه تحلیل با ارائه راه حل. این یادداشت در زیر از نظرتان می گذرد:

****

«خب، راه‌حل چیست؟»این پرسشی است که این روزها بسیار می‌شنوم؛ پرسشی که در ظاهر ساده است، اما در باطن، بار یک سوء‌تفاهم عمیق را بر دوش می‌کشد، سوء‌تفاهمی درباره نقش تحلیل‌گر در جهان سیاست و اجتماع. گویی از او انتظار می‌رود همان کند که مهندس می‌کند یا طبیب؛ نسخه‌ای بنویسد و خیال‌ها را آسوده سازد. حال آنکه در ساحت علوم انسانی، جایی که موضوع شناخت، انسان است با همه پیچیدگی‌ها و ناپایداری‌هایش، نسخه‌پیچی و ایمان به قطعیت، نه نشانه علم است و نه ثمره خرد. تحلیل‌گر نه سیاست‌گذار است، نه مجری، و نه صاحب ابزار قدرت؛ وظیفه او اداره جهان نیست، بلکه فهم‌پذیر کردن آن است یعنی توضیح رویدادها، صورت‌بندی ریشه‌ها و روشن کردن پیامدها.

در جهانی که متغیرهای سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی دم‌به‌دم تغییر می‌کنند، ادعای ارائه «راه‌حل قطعی» بیش از آنکه نشان مسئولیت‌پذیری باشد، اغلب نشانه ساده‌سازی خطرناک واقعیت است. راه‌حل، تنها زمانی معنا دارد که با اختیار، ابزار اجرا و پذیرش مسئولیت پیامد همراه باشد. بدون این سه، آنچه به نام راه‌حل عرضه می‌شود یا مُسکّن روانی است یا صورتی آراسته از فریب جمعی.

اصرار بر مطالبه راه‌حل فوری، در بسیاری موارد تلاشی است برای گریز از مواجهه با پیچیدگی. تحلیل دشوار است، چون قطعیت نمی‌دهد و ذهن را در تعلیق نگه می‌دارد. در مقابل، نسخه‌های آماده - حتی اگر نادرست باشند- آرامش می‌آورند. اما سیاست و اجتماع، نه ریاضیات‌اند که پاسخ یگانه داشته باشند، نه دین‌اند که یقینِ تسکین‌بخش ارزانی کنند، و نه بازارند که مطابق تقاضا، کالا عرضه شود.آرامشِ ساحتِ این حوزه‌ها، آرامشی نیست که بی‌هزینه به دست آید؛ بهای آن اغلب نادیده گرفتن ریشه‌ها، حذف ساختارها، تقلیل سیاست به چند شعار ساده‌فهم، و فروکاستن آن به میدان مرید و مرادی است.

جامعه‌شناس یا تحلیل‌گر، پیشگو نیست؛ عقل سرد و زبان سنجیده‌اش معمولاً با ذهن‌های جویای هیجان و دوپامین سازگار نمی‌افتد. او نه مسئول رستگاری است، نه انقلابیِ همیشه خشمگین، و نه ندیمه گوش‌هایی که فقط تأیید یا تکذیب می‌خواهند. در مقام تحلیل، وظیفه‌اش روشن کردن سازوکارهاست، این‌که پدیده‌ها چگونه زاده می‌شوند، چه نیروهایی آن‌ها را بازتولید می‌کنند، چه ضرورت‌هایی در کار است و از چه چیزهایی باید پرهیز کرد؟ از همین رو، پیشگویی نمی‌کند، تکلیف صادر نمی‌کند و خود را جای تصمیم‌گیر نمی‌نشاند. این نه احتیاط افراطی است و نه عقب‌نشینی؛ بلکه پرهیز آگاهانه از ادعای دروغین تسلط بر متغیرها و نپوشیدن قبای پیامبرانه است.

دادن راه‌حل از جایگاهی که نه پاسخ‌گوست و نه صاحب اختیار، در بهترین حالت ساده‌انگاری است و در بدترین حالت، خوراک ماشین پوپولیسم و پروپاگاندا. تحلیل‌گری که بی‌محابا نسخه می‌دهد، یا مردم را به توهم کنترل می‌کشاند یا شیادانه وعده رستگاری می‌دهد، بی‌آنکه مسئولیت پیامدها را بر عهده گیرد. در برابر این وسوسه، راه درست آن است که به‌جای تسکین، روشنگری کرد؛ به‌جای آرام کردن، تلنگر زد؛ و به‌جای نسخه‌پیچی، قدرت تشخیص و تفکیک را به ذهن مخاطب بازگرداند.

این رویکرد به معنای شانه خالی کردن از مسئولیت نیست. سخن گفتن از امکان‌ها، محدودیت‌ها و بن‌بست‌ها، خود شکلی از مسئولیت‌پذیری است؛ گفتن این‌که چه چیزهایی کار نمی‌کند و چرا. قلمِ آگاه چنین می‌کند، زیرا در جهانی چنین پیچیده، گفتن سخنی که فردا هزینه‌اش بر دوش دیگران بیفتد، آسان‌ترین کار و نگفتنش، گاه دشوارترین و در عین حال مسئولانه‌ترین انتخاب است.

۲۱۶۲۱۶

منبع خبر: خبرآنلاین