بخشی از کتاب «اورنگزیب عالمگیر و امپراتوری مغول: بازگویی یک تاریخ»، نوشته مونیز د. فاروقی
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حرمِ شاهانه اورنگزیب [ششمین امپراتور گورکانی هند] پس از رسیدن او به سن بلوغ در سال ۱۶۳۴، رفتهرفته شکل گرفت؛ اما اولویت اصلی او، تکمیل کردنِ خاندانِ بزرگترِ شاهانه خود بود. اگرچه ثروتِ رو به رشد و جایگاه والای او باید جذب نیرو را نسبتاً آسان میکرد، اما لشکرکشیها در بوندلخند و پس از آن، انتصاب او به عنوان حاکم دکن (منطقهای که بهتازگی فتح شده بود اما هنوز در امپراتوری تثبیت نشده بود)، روند کار را کند کرد. این موضوع از میان موارد دیگر، از شکاف زمانیِ طولانیتر از حد معمول — یعنی سه سال — میان رسیدنِ رسمی به سن بلوغ و اولین ازدواج او در سال ۱۶۳۷ استنباط میشود. اما تا زمان اولین ازدواج او با «دلرس بانو»، خاندان و خدمه او برای پذیرفتن یک عروس جدید و شکلگیری یک حرمِ شاهانه نوپا، کفایت میکرد.

انتخاب «دلرس بانو» به عنوان همسر برای اورنگزیب بسیار حائز اهمیت بود. او به عنوان نواده شاه اسماعیل یکم، بنیانگذار سلسلهی صفوی در ایران، از تباری بسیار والا و پرآوازه برخوردار بود. این شاخه از خاندان صفوی در دهه ۱۵۹۰ میلادی به هندِ گورکانی (مغولی) مهاجرت کرده و پیوندهای زناشویی متعددی با خاندان سلطنتی گورکانی برقرار کرده بودند؛ ازجمله با امپراتور شاهجهان، عمویش شاهزاده پرویز، و برادر بزرگتر اورنگزیب، شاهزاده شجاع. پدرِ دلرس بانو، شهنوازخان، از نجبای دیرین و برجسته دربار گورکانی بود. مادرش، نورس بانو، برادرزاده امپراتریس پیشین، نورجهان، و نخستوزیر وقت، آصفخان بود که این امر جایگاه دلرس بانو را بیش از پیش ارتقا میبخشید. اورنگزیب نمیتوانست آرزوی نخستین همسری برجستهتر از این را داشته باشد. او بدون شک این پیوند را مدیون خواهرش جهانآرا (که از سال ۱۶۳۱ شخصیت اصلی حرم گورکانی بود)، مَحَلدارِ حرم، ستیالنساء (درگذشته به سال ۱۶۴۷)، و شاهجهان بود. دو نفر اول، جشنهای عروسی سال ۱۶۳۷ در آگرا را سازماندهی کردند که شرح آن در «پادشاهنامه»، تاریخِ جامع و معتبر دوران سلطنت شاهجهان، آمده است. اورنگزیب پس از سفر از دکن به آگرا برای مراسم ازدواج و جشنهایی که چند ماه به طول انجامید، همراه با عروس ۱۵ سالهاش به جنوب بازگشت. دلرس بانو در آن زمان نخستین فرزندشان را باردار بود؛ دختر آنها، زیبالنساء، کمی بیش از نُه ماه پس از ازدواجشان در دولتآباد (واقع در دکن) متولد شد.
دلرس بانو هنوز بهسختی در خانه جدید خود مستقر شده بود که ازدواج دوم اورنگزیب منعقد شد. این ازدواج با «نواب بای» (یا رحمتالنساء)، دختر حاکم راجوری (در جمو امروزی) انجام شد که از تبار راجپوتهای پاهاری بود. در مقایسه با دلرس بانو، تبار او چندان برجسته نبود و با توجه به پیشینه خانوادگی و منطقهایاش، احتمالاً رحمتالنساء مهارت محدودی در زبان فارسی یا سنتهای فرهنگی هند-فارسی داشت. همین عوامل ممکن است توضیح دهد که چرا ازدواج او با اورنگزیب در اواخر سال ۱۶۳۸، بهسختی در سالنامههای گورکانیِ آن دوره ثبت شده است. به نظر میرسد که دلایل استراتژیک بر دلایل خونی (تبارشناسی) در این ازدواج برتری داشتهاند: راجوری در مسیر اصلی جادهی رفتوآمد به کشمیر قرار داشت؛ منطقهای که از زمان فتح شدن در دهه ۱۵۹۰ میلادی، به اصلیترین اقامتگاه تابستانی گورکانیان تبدیل شده بود.
رابطه میان دلرس بانو و رحمتالنساء، رابطهای پیچیده و مملو از تنش بود. با وجود جایگاه برتری که دلرس بانو داشت، رحمتالنساء نخستین کسی بود که صاحب پسر شد؛ محمد سلطان (متولد ۱۶۳۹)، که تولد او بلافاصله باعث ارتقای جایگاه رحمتالنساء شد. در اواخر سال ۱۶۴۲، هر دو زن دوباره باردار شدند. اما برای دلرس بانو، خوشاقبالی در کار نبود و او دختر دیگری به نام زینتالنساء به دنیا آورد. تنها چند هفته بعد، رحمتالنساء دومین پسر خود را به دنیا آورد که معظّم (که بعدها به امپراتور بهادرشاه اول یا شاه عالم اول معروف شد) نامیده شد. زایش همسران اورنگزیب در شهرهای متفاوت — دلرس بانو در اورنگآباد و رحمتالنساء در برهانپور — نشاندهنده شکافهای عمیق در حرمِ شاهانه او بود. محل دقیق حضور اورنگزیب در طی این هفتهها مشخص نیست، اما بسیار محتمل است که او مدام میان این دو شهر در رفتوآمد بوده باشد.

رحمتالنساء که اکنون مادر دو پسر بود، میبایست به جایگاهی تقریباً برابر با دلرس بانو دست یافته باشد. با این حال، دلرس بانو به لطف تبار والاترش — که سالها بعد، امپراتور عالمگیر (اورنگزیب) او را در برخورد با دیگران بسیار «مستبد» توصیف کرد — و همچنین علاقه شدیدتر اورنگزیب به او، همچنان در حرم برتری خود را حفظ کرد. با وجود توانایی اثباتشده رحمتالنساء در به دنیا آوردن پسر و عدم موفقیت دلرس بانو در این زمینه تا پیش از دهه ۱۶۵۰ (در آن زمان اعتقاد بر این بود که زنان نقش تعیینکنندهای در جنسیت فرزند دارند)، رحمتالنساء پس از سال ۱۶۴۷، که دختری به نام بدرالنساء به دنیا آورد، دیگر صاحب فرزندی نشد. از این زمان به بعد، به نظر میرسد که تمرکز زاد و ولد در حرم اورنگزیب منحصراً بر دلراس بانو معطوف بوده است. اگرچه اورنگزیب در سال ۱۶۵۱ برای سومین بار ازدواج کرد — با سوگلیاش، اورنگآبادی محل (درگذشته به سال ۱۶۸۸) — اما تا زمانی که دلرس بانو زنده بود، از او فرزندی نداشت. در این میان، دلرس بانو دختر دیگری (زبدةالنساء، در سال ۱۶۵۱) و سپس دو پسر که مدتها در انتظارشان بود، یعنی اعظم (متولد ۱۶۵۳) و اکبر (متولد ۱۶۵۷) را به دنیا آورد. تولد فرزند دوم (اکبر) نشاندهنده قدرت و نفوذ دلرس بانو است. در سال ۱۶۵۷، دلرس بانو ۳۵ ساله بود که با معیارهای آن زمان، از دوران اوج باروری عبور کرده بود. او اندکی پس از تولد اکبر، بر اثر عوارض ناشی از بارداری درگذشت.
دانش ما درباره سایر جنبههای حرمِ شاهانه اورنگزیب، تنها به اشارههای پراکنده آرشیوی محدود میشود. این سکوت [در اسناد] را میتوان هم با جایگاه اورنگزیب به عنوان پسر سوم — که کمتر کسی انتظار داشت بر تخت سلطنت گورکانیها بنشیند — و هم با غیبت او از دربار گورکانی در بیشتر دوران شاهزادگیاش، توجیه کرد. اما عامل دیگری نیز در میان است: خویشتنداری و احتیاطِ کلیِ مورخان گورکانی و زنان سلطنتی در مورد گفتنِ جزئیاتِ امور خصوصیِ اعضای خاندان سلطنتی. با وجود این شکافهای اطلاعاتی، میتوانیم نکاتی را درباره رابطه اورنگزیب با زنان زندگیاش استنباط کنیم. برای نمونه، میدانیم که او هنگام سفر، همیشه تمام حرم خود را با خود نمیبرد. خطرات، جغرافیاهای دشوار، ضرورت مدیریت دوران بارداری، تنشهای میان همسرانش، و چالشِ حفظ «پردہ» (حجاب و انزوا) در هنگام سفر، توضیحی نسبی برای این موضوع ارائه میدهند. با این حال، اورنگزیب هر کجا که میرفت، همواره با تعدادی از زنان بلندپایه سفر میکرد. به نظر میرسد وظیفه آنها، تامین نیازهای شخصی و سیاسی او و همچنین نظارت بر فعالیتهای وی بود تا از بروز روابط ناخواسته یا اقدامات دیگری که ممکن بود جایگاه آنها، قدرتِ نهفته در حرم، یا اعتبار سلسله را به خطر اندازد، جلوگیری کنند. اینکه چه کسی اجازه داشت اورنگزیب را در سفرهایش همراهی کند، احتمالاً موضوع مذاکره میان او و شخصیتهای ارشدِ حرم بوده است. اهمیتِ حضور این زنان، گاهی باعث میشود که از میان دیوارهای سکوتِ آرشیوی، نکاتی آشکار شود.
برای مثال، در جریان لشکرکشی به بَگلانا در سال ۱۶۳۸، زنانِ بینامی که جزو حرم اورنگزیب بودند، در مذاکره برای توافق تسلیم با همتایان زن خود در طرف مقابل، همکاری کردند. چهارده سال بعد، در سال ۱۶۵۲، زمانی که اورنگزیب برای دومین بار دژ قندهار (که در تصرف صفویان بود) را محاصره کرد، دلرس بانو همراه او بود. حضور این شاهدخت در یک گزارش رسمی شاهانه (نشان) تأیید شده است که در آن، او به خاطر «کارهای افضل» (اعمال برتر) مورد ستایش قرار گرفته و به اهدای هدیهای شاهانه از عطر مشکِ کمیاب نیز اشاره شده است. اگرچه در متن ذکر نشده که دلرس بانو دقیقاً چه کاری انجام داد که مستحق چنین پاداشی شد، اما قطعاً این کار نمیتوانست مربوط به امور داخلیِ خانه (حرم) باشد؛ چراکه چنین موضوعی برای یک مکاتبه رسمیِ شاهانه که جنبه عمومی داشت، درخور یا مناسب تلقی نمیشد. به احتمال بسیار زیاد، این کار شامل یک اقدام سیاسی در راستای تلاشهای جنگی گورکانیان بوده است. مشارکت زنان در یک لشکرکشی نظامی، بار دیگر در سال ۱۶۵۶ نمایان میشود؛ زمانی که گروهی از زنان ارشدِ بینام در حرم اورنگزیب، در صف مقدمِ مذاکرات تسلیم قرار داشتند؛ این بار با نمایندگانِ زنِ سلطانِ گلکُنده. به لطف تلاشهای آنها، محمد سلطان، پسر بزرگ اورنگزیب، با دختر سلطان ازدواج کرد و بر سر پرداخت باجِ سنگینی توافق شد. این توافق، اورنگزیب را از نظر سیاسی و مالی برای رقابت بر سر تخت سلطنت گورکانی در سال بعد، آماده کرد. تقریباً تردیدی نیست که نمایندگانِ حرمِ او، هنگام مذاکره با گلکنده، نیمنگاهی نیز به این طوفانِ پیشِ رو داشتهاند.
هر شاهزاده گورکانی در آرزوی داشتنِ حرمی منسجم و منظم بود؛ اورنگزیب نیز از این قاعده مستثنی نبود. داشتنِ حرمی بینظم و ناکارآمد، نهتنها آرامش خانگی را تهدید میکرد و شبکههای قدرتِ مبتنی بر حرم را از هم میپاشید، بلکه به دشمنان این فرصت را میداد تا ادعا کنند شاهزادهای که نمیتواند حاشیه خانگی خود را مدیریت کند، قطعاً از پسِ اداره یک امپراتوری نیز برنمیآید. اسناد آرشیوی، نگاههایی گذرا به این موضوع میاندازد که اورنگزیب چگونه تلاش میکرد حرم خود را منسجم و همسو با خود نگه دارد. او نیز مانند شاهزادگان پیش از خود، بر حفظ ارتباط با ساکنان حرم تأکید میکرد. با استناد به مجموعهای از اسناد مربوط به نوامبر ۱۶۳۷، این ارتباط شامل جلسات کوچک و منظمِ دو بار در روز با ترکیبی از زنان بلندپایه بود؛ یک بار پس از ساعت ۱۲ ظهر و بار دیگر در عصر. همسران اورنگزیب به طور مرتب در شکارها و سفرهای تفریحی او همراهیاش میکردند، که از آن جمله میتوان به سفر به غارهای اِلورا در اوایل دهه ۱۶۵۰ اشاره کرد. بخشش هدایای مجلل، شیوه دیگری بود که او پیوند خود را با ارشدترین زنانِ تحتِ حمایتش حفظ میکرد. او با وجود آنکه مدام نزد شاهجهان و جهانآرا از تنگنای مالیِ وخیم خود شکایت میکرد، اما برای خانوادهاش بیپروا خرج مینمود. برای نمونه، در سندی متعلق به سال ۱۶۵۵، اورنگزیب از شخصی به نام محمد نثار (که احتمالاً یک بازرگان یا کارگزار امپراتوری بوده) به خاطر تهیه هدایایی برای اعضای بینامِ حرم ستایش میکند؛ هدایایی شامل یک سربند، یک تطریشِ قرآن مرصع به جواهر، مجموعهای از خلالدانهای عاج، یک چراغ نقرهای و یک ظرف لعابدار که مجموع قیمت آنها کمی بیش از ۱۲,۵۰۰ روپیه بود. این مبلغ حتی برای یک شاهزاده گورکانی نیز بسیار قابلتوجه است و نشان از تمایل اورنگزیب برای پاداش دادن به مهمترین زنان زندگیاش دارد. مهربانی با فرزندان نیز احتمالاً شیوه دیگری برای خشنود کردن همسرانش بود؛ برای مثال، دستکم در یک مورد، اورنگزیب دو فیل را که در اصل برای دربار امپراتوری در نظر گرفته شده بودند، به فرزندانش هدیه داد.
به نظر میرسد اورنگزیب برای مدیریت رقابتهای میان همسران ارشد خود بسیار تلاش میکرد؛ او اغلب این کار را از طریق اسکان دادن آنان در اقامتگاههای جداگانه انجام میداد. براساس محل تولد فرزندان سلطنتی و سایر اطلاعات پراکنده، میدانیم که در دسامبر ۱۶۳۹، دلرس بانو در دولتآباد و رحمتالنساء در مترا به سر میبردند؛ در اکتبر ۱۶۴۳، دلرس بانو در اورنگآباد و رحمتالنساء در برهانپور بودند؛ در نوامبر ۱۶۴۷، دلرس بانو در لاهور و رحمتالنساء در شاهجهانآباد (دهلی) ساکن بودند؛ در سال ۱۶۵۳، دلرس بانو در برهانپور بود اما رحمتالنساء به اورنگآباد بازگشته بود. در سال ۱۶۵۴ و بار دیگر در ۱۶۵۶، دلرس بانو و رحمتالنساء به ترتیب در اورنگآباد و دولتآباد به صورت جدا از هم زندگی میکردند. هزینه اداره دو اقامتگاه مسلماً گزاف بوده است، اما اورنگزیب آشکارا مایل بود این هزینه را بپردازد تا از فروپاشی درونی حرم خود و تضعیف تمرکز آن بر آینده سیاسیاش جلوگیری کند. با توجه به نقشی که این زنانِ ارشد در لشکرکشیهای مختلفِ شاهزاده ایفا کردند، میتوان گفت که او دستکم تا حدودی در تلاشهایش موفق بوده است.
این متن با کسب اجازه از کتابِ «اورنگزیب عالمگیر و امپراتوری گورکانی: روایتی نو» اثر مونس د. فاروقی (انتشارات جاگرنات) برگرفته شده است.
منبع: وبسایت خبری تحلیلی هندی scroll.in
۲۵۹