ورزشی
در سال‌های اخیر، هم‌زمان با پیچیده‌تر شدن مناسبات میان ایران و ایالات متحده آمریکا، دامنه اختلافات دو کشور از حوزه‌های سنتی مانند پرونده هسته‌ای و تحریم‌های اقتصادی فراتر رفته و عرصه‌های نوینی از رقابت و تقابل را دربر گرفته است.

یکی از مهم‌ترین این عرصه‌ها، فضای سایبری است؛ فضایی که نه‌تنها به میدان تازه‌ای برای اعمال قدرت و بازدارندگی تبدیل شده، بلکه مرز میان صلح و منازعه را نیز مبهم‌تر کرده است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا مسئله سایبری می‌تواند ـ یا باید ـ به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های اثرگذار در جنگ ایران و آمریکا مطرح شود، و اگر چنین است، این موضوع چه جایگاهی در معادلات نظامی و امنیتی دو طرف خواهد داشت؟

رویارویی ایران و آمریکا طی دو دهه گذشته از یک تقابل صرفاً سیاسی ـ دیپلماتیک فراتر رفته و به منازعه‌ای ترکیبی (Hybrid Conflict) تبدیل شده است؛ منازعه‌ای که در آن ابزارهای نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی، حقوقی و سایبری درهم‌تنیده‌اند. در چنین چارچوبی، فضای سایبری نه یک حوزه حاشیه‌ای، بلکه بخشی از میدان اصلی رقابت محسوب می‌شود.

ایالات متحده از دیرباز سایبر را به‌عنوان ابزاری کم‌هزینه، کم‌ریسک و مؤثر برای مهار بازیگران مستقل در نظام بین‌الملل به کار گرفته است. ایران نیز در واکنش به فشارهای گسترده، به‌ویژه تهدیدات نظامی، تلاش کرده است توان بازدارندگی نامتقارن خود را در حوزه‌هایی مانند سایبر تقویت کند. نتیجه این روند، شکل‌گیری نوعی «بازدارندگی سایبری نانوشته» میان دو طرف بوده است.

یکی از شاخص‌ترین جنبه‌های واکنش سایبری ایران، اجرای سریع عملیات‌های اخلال‌گرایانه تلافی‌جویانه است؛ به‌ویژه پس از حملات مشترک ایالات متحده - رژیم صهیونیستی به ایران. هکرهای ایرانی حملاتی علیه پلتفرم‌های دیجیتال آمریکا ترتیب دهند. این حملات از نظر فنی ساده باشد و هدفشان فلج‌سازی دائمی سیستم‌ها نباشد، بلکه نمایش واکنش‌پذیری و توانایی تهران در وارد آوردن ضربات نمادین در عرصه دیجیتال باشد.

در کنار این اقدامات، ایران عملیات روانی خود را با استفاده از هوش مصنوعی برای تولید و نشر اطلاعات تشدید کند. این اقدامات شامل تولید محتوایی باشد که بتواند از طریق محیط آنلاین جبهه مقابل را تضعیف کند. تلاش ایران برای جعل هویت شهروندان اسرائیلی در شبکه‌های اجتماعی و انتشار پیام‌های یأس‌آور به زبان عبری برای تضعیف روحیه عمومی، از نمونه‌های قابل‌توجه این روند است.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم رفتار سایبری ایران در این جنگ، تلاش برای جمع‌آوری اطلاعات تاکتیکی از طریق شناسایی سایبری باشد. هکرهای ایرانی، سامانه‌های دوربین‌های مدار بسته متصل به اینترنت در اسرائیل را به کنترل خود درآورند تا از آن‌ها برای آگاهی لحظه‌ای از میدان نبرد، ارزیابی خسارات و تنظیم اهداف موشکی استفاده کنند. این استفاده از زیرساخت‌های غیرنظامی برای مقاصد اطلاعاتی، شناسایی و پایش، بیانگر رویکردی پیچیده‌تر در جاسوسی سایبری تاکتیکی باشد که به ایران امکان دهد بدون به‌کارگیری ابزارهای متعارف شناسایی، دید عملیاتی خود را تا عمق سرزمین دشمن گسترش دهد.

تهران همچنین از زرادخانه سایبری خود برای اعمال فشار راهبردی بر کشورهایی که از مخالفان ایرانی حمایت می‌کنند یا در جبهه رقیب قرار دارند، استفاده کند. از جمله نفوذ سایبری به سامانه‌های فرماندهی و کنترل موساد . اگرچه این اقدامات می تواند تخریبی نباشد، اما حامل پیامی روشن است: *ایران می‌تواند و خواهد توانست در برابر چالش‌ها به صورت دیجیتال تلافی کند. *

همچنین، هم‌گرایی عملیاتی-تاکتیکی میان حوزه سایبری و نظامی ایران باید قابل توجه باشد. استفاده از سامانه‌های نظارتی غیرنظامی برای جمع‌آوری اطلاعات لحظه‌ای در جریان عملیات‌های نظامی، نشانگر سطح جدیدی از ادغام در میدان نبرد خواهد بود. ایران اکنون ابزارهای دیجیتال را نه‌تنها برای جاسوسی پیش از جنگ بلکه به‌عنوان دارایی‌های تعبیه‌شده در منطقه درگیری استفاده کند. این رویکرد، به ایران امکان می‌دهد بدون افشای دارایی‌های فیزیکی مانند پهپادها، اطلاعات مورد نیاز را کسب کرده و از سایبر به‌عنوان تقویت‌کننده‌ای کم‌هزینه و کم‌خطر در جنگ نامتقارن تحمیلی امروز بهره ببرد.

ایران دیگر از عملیات‌های سایبری به صورت جداگانه یا به‌عنوان واکنش پس از رویدادها استفاده نکند. در عوض، کمپین‌های دیجیتال را با حملات فیزیکی، اقدامات تبلیغاتی در قالبی هماهنگ ادغام کند. این نوع همگرایی، الگویی از جنگ ترکیبی را بازتاب می‌دهد که توسط قدرت‌های سایبری پیشرفته‌تر مانند روسیه توسعه یافته و نشان می‌دهد که ایران اکنون وارد مرحله رویارویی دیجیتال مداوم شده، نه درگیری‌های پراکنده سایبری.
نتیجه سیاستی آن روشن است: برنامه‌ریزی دفاع سایبری باید کمپین‌های دیجیتال-فیزیکی هماهنگ را پیش‌بینی کند، نه به‌عنوان حوزه‌هایی جداگانه، بلکه به‌عنوان یک پیوستار واحد از درگیری.

به همین ترتیب اجرای نفوذهای سایبری، عملیات روانی و فعالیت‌های فیزیکی نشان‌دهنده سطح جدیدی از نظم در برنامه‌ریزی و هماهنگی فرماندهی است. عملیات روانی ایجاد شده با هوش مصنوعی که پیش و پس از حملات موشکی منتشر شدند نشانگر وجود راهبردی متمرکز است که قادر به هماهنگی دقیق اقدامات در حوزه‌های مختلف است. این انسجام، عملیات سایبری ایران را مؤثرتر و مقابله با آن را دشوارتر خواهد کرد. پیام کلیدی این است که امنیت مؤثر در حوزه سایبری اکنون ممکن است نیازمند اطلاعات تهدیدی پیش‌دستانه و پایش تهدیدات پیشگیرانه از طریق هماهنگی بین‌نهادی و همکاری عمومی-خصوصی در چندین بخش و پلتفرم باشد.

باید توجه داشت که دیگر نمی‌توان این راهبرد را صرفاً راهبردی برای اخلال یا انتقام‌جویی دانست؛ بلکه به راهبردی برای «شکل‌دهی راهبردی» تبدیل شده است. ایران از عملیات سایبری برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌گیری دشمن، تضعیف روحیه عمومی، دستکاری ادراک و بازدارندگی حمایت بین‌المللی از دشمنانش استفاده کند. این‌ها عملیات‌هایی با محاسبات سیاسی هستند که برای تحمیل هزینه، نمایش عزم و کنترل روایت‌ها طراحی شده‌اند.

به این معنا، ایران اکنون مجری «جنگ سیاسی مبتنی بر سایبر» است. منطق راهبردی آن به صورت فزاینده‌ای به دکترین‌هایی مانند «جنگ نسل جدید» روسیه یا «سه‌گانه جنگ» چین شباهت دارد، که در آن، سایبر نه یک ابزار جانبی، بلکه بنیانی برای حکمرانی مدرن در نظم جهانی و عامل بازدارندگی دشمن به هرگونه تجاوز به خاک کشور است.

منبع خبر: خبرآنلاین