ورزشی
فقدان دموکراسی و آزادی سیاسی موجب شد رضاشاه از دوراندیشی نخبگان دهه نخست سلطنتش محروم و از مدیریت بحران جنگ اروپا ناتوان بماند.

امیرمهدی نادری|خبرآنلاین: این روزها کشور با مجموعه‌ای از فشارهای خارجی، مشکلات اقتصادی، گسترش شکاف‌های اجتماعی و بحث‌های مربوط به مشروعیت روبه‌رو است؛ وضعیتی که بسیاری آن را یکی از پیچیده‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران می‌دانند. در چنین شرایطی رجوع به تجربه‌های تاریخی می‌تواند چشم‌اندازی روشن‌تر برای فهم موقعیت امروز فراهم کند؛ زیرا تاریخ ایران بارها صحنه تصمیم‌گیری‌های سخت بوده است، زمانی که سیاستمداران میان گزینه‌های پرهزینه و گاه متعارض قرار گرفته‌اند.

با همین نگاه، با رضا مختاری اصفهانی، تاریخ‌ و سندپژوه، این پرسش را در میان گذاشته‌ایم که: «با توجه به فشار خارجی، بحران اقتصادی، شکاف اجتماعی و مسئله مشروعیت، کدام دوره تاریخی ایران ساختاری مشابه امروز دارد و تجربیات تاریخی مشابه چه راهکاری پیش پای ما می‌گذارد؟»

متنی که در ادامه می‌خوانید پاسخ ایشان به این پرسش است؛ پاسخی که با رجوع به چند نمونه مهم از تاریخ ایران از دوره‌های کهن تا عصر معاصر، تلاش می‌کند نشان دهد چگونه تصمیم‌گیری، دیپلماسی و شکاف دولت و ملت در سرنوشت کشور نقش‌آفرین بوده‌اند.

***

تاریخ ایران به‌ویژه در دوره معاصر وقایع بسیاری را تجربه کرده که اوضاع داخلی و سیاست خارجی در وضعیتی نامناسب بوده است. در این باره اما دو نکته را بایستی در نظر گرفت: یکی این‌که وقایع تاریخی طابق‌النعل بالنعل تکرار نمی‌شوند. چه شرایط زمانی، مکانی و موقعیت افراد در ادوار گوناگون تابع این شرایط است. دیگر آن‌که سیاست خارجی و اقتضائات آن گاهی می‌تواند معادلات را تغییر دهد. مهم این است که سیاستمداران با توجه به شرایط، تصمیم‌های خطیر گرفته و در پی آن نباشند قضاوت عمومی درباره‌شان چه خواهد بود. یک رجل سیاسی نه فریفته خوش‌آمدگویی‌های رایج می‌شود و نه شیفته نام نیک در تاریخ. هرچند قضاوت‌های سالیان اخیر درباره رجال تاریخی معاصر نشان داده داوری آیندگان نیز در نسل‌های مختلف ممکن است تحت تأثیر شرایط آن روز جامعه، متفاوت باشد.

پیش از آن‌که از تجربیات تاریخی مشابه در تاریخ معاصر یاد کنم، بی‌مناسبت نیست دو تجربه ساسانی و صفوی ذکر شوند؛ در این دو تجربه جامعه تحت فشار گفتمان مذهب رسمی که به تقدیرگرایی افراطی نیز آلوده شده بود، در مقابل تهاجم بیرونی فروپاشید. وضعیت صفویان در این باره حتی از ساسانیان‌ مصیبت‌بارتر بود. چه صفویه در مقابل یک شورش داخلی توسط بخشی از اتباع ایران که از لحاظ مذهبی و تعلقات ملی متفاوت بودند، از پا درآمد. به جز این دو تجربه که ایران در اوج قدرت و در قامت امپراتوری در مقابل نیروهای ضعیف‌تر تسلیم شد، در تاریخ معاصر می‌توان از این موارد برجسته یاد کرد:

با یکه‌سالاری فقیهان اصولی بود که جنگ دوم کلید زده شد. آنان برای رهایی مسلمانان مناطق جداشده خواهان آغاز جنگی دیگر بودند. پاسخ منفی به این خواسته، مشروعیت لرزان قاجاریه را با چالش مواجه می‌کرد.

۱. جنگ دوم ایران و روسیه

جنگ نخست اگرچه با عهدنامه گلستان به پایان رسیده بود، اما به مانند آتش‌بسی بود که از دل آن امکان جنگ دیگری می‌رفت. قاجاریه از پی منازعات پس از نادر سر بر آورده بودند. آقامحمدخان قاجار به قدرت شمشیر توانست بر مدعیان فائق آید. فقیهان شیعه همچنان دل در گروی صفویه داشتند و این موضوع برای جانشینان آقامحمدخان ملاحظاتی ایجاد می‌کرد. از همین رو برای مشروعیت خود در نزاع فقیهان با صوفیه و سپس اصولیون و اخباریون، جانب فقیهان اصولی را گرفتند؛ همان وضعیتی که در اواخر صفویه تجربه شده بود. با یکه‌سالاری فقیهان اصولی بود که جنگ دوم کلید زده شد. آنان برای رهایی مسلمانان مناطق جداشده خواهان آغاز جنگی دیگر بودند. پاسخ منفی به این خواسته، مشروعیت لرزان قاجاریه را با چالش مواجه می‌کرد. بنا به برخی روایات، عباس‌میرزا هم به خاطر نگرانی از خطر رقابت برادرانش برای آینده سیاسی‌اش، آغوشی گشاده برای این دعوت داشت. با چنین هماهنگی، فتاوای جهادیه صادر و ایران به جنگ دوم با روسیه پا گذاشت. نتیجه این جنگ مخرب‌تر از جنگ نخست بود. با امضای عهدنامه ترکمانچای، علاوه بر از کف ‌رفتن سرزمین‌های بسیار در قفقاز، امتیازات سیاسی، قضایی و اقتصادی فراوانی به روس‌ها واگذار شد. این شکست در میدان جنگ و دیپلماسی تأثیر مخربی در سیاست و اجتماع ایران گذاشت. شکاف قاجاریه و جامعه بیش از گذشته شد. سلطنت قاجاری در نقاط مختلف با شورش‌هایی مواجه شد که گاه گفتمان مذهبی را تهدید می‌کردند. موضع فقیهان شیعه در بعضی امور مانند صدور فتوای جهاد تغییر کرد، به طوری که فقیهان شیعه در داخل ایران دیگر به صدور چنین فتاوایی مبادرت نورزیدند. برخورد توده‌های سرخورده با برخی از آنان که به ایران و مناطق جنگی آمده بودند، در چنین تغییری مؤثر بود. هرچند برخی امضای عهدنامه ترکمانچای را شجاعتی برای جلوگیری از آسیب بیشتر می‌دانند، اما با دیپلماسی می‌شد از وقوع جنگ دوم جلوگیری کرد.

۲. جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول را می‌توان پایانی تراژیک بر آرزوی مشروطه‌خواهی ایرانیان دانست. مشروطه ایرانی که با وجود خصومت‌های روسیه به پشتیبانی معنوی بریتانیا به سرانجام رسیده بود، در میانه عمر مجلس اول با قرارداد ۱۹۰۷ از پشت خنجر خورد. این قرارداد تهدیدی برای استقلال و تمامیت ارضی ایران بود. هرچند پس از این قرارداد، بریتانیا بر همکاری روس‌ها با محمدعلی‌شاه برای برچیدن مجلس اول چشم بست، اما ضربه کاری‌تر این قرارداد با اولتیماتوم روسیه و بریتانیا برای اخراج مورگان شوستر، مستشار آمریکایی مالیه، بر تن نحیف دموکراسی نوپای ایران وارد آمد. دموکراسی ایران پیش از این، در آتش اختلافات مشروطه‌خواهان آسیب فراوان دیده و از پی آن، از وجود رجال کارآمدی مانند سیدعبدالله بهبهانی و سیدحسن تقی‌زاده محروم شده بود. در چنین وضعیتی، افرادی مانند میرزاابوالقاسم ناصرالملک قراگوزلو کار را به دست گرفته بودند که برآمده از نظم استبدادی بودند. در شکاف دولت و ملت، مجلس دوم نه به توپ قزاقان روس که به دست یپرم‌خان ارمنی، رئیس نظمیه مشروطه، تعطیل شد. اگرچه در آغاز جنگ جهانی اول ایران صاحب مجلس شد، اما نتایج قرارداد ۱۹۰۷ همچنان ساری و جاری بود. چنان‌چه شمال و جنوب ایران در اشغال روسیه و بریتانیا بود و در سال دوم جنگ با امضای پنهانی قرارداد استانبول معروف به قرارداد ۱۹۱۵، مناطق اشغالی به مالکیت این دو کشور درمی‌آمدند. از همین رو اعلام بی‌طرفی توسط دولت ایران موضعی بی‌معنا بود. از همین رو توده‌های مردم و بیشتر نخبگان راه خود را رفته و با آلمان و عثمانی همکاری کرده یا از آن‌ها هواداری می‌کردند. تقدیر ایران اما برخاستن از چنین خاکستری بود. چه با وقوع انقلاب اکتبر روسیه، یکی از تهدیدکنندگان استقلال و تمامیت ارضی ایران از صحنه سیاسی جهان حذف شد و ایران حیاتی دوباره یافت. تجربیات جنگ و پس از آن، نخبگان ایرانی را به اندیشه ضرورت دولت مقتدر واداشت. اصلاحات و بازسازی همه‌جانبه کشور مهم‌ترین وظیفه دولت مقتدر بود که حسن وثوق‌الدوله، رئیس‌الوزرا، از طریق قرارداد ۱۹۱۹ دنبال می‌کرد. پیشینه شوم بریتانیا موجب شد قرارداد ناکام و وثوق‌الدوله بدنام شود. آن‌چه اما انکارناشدنی بود، انجام اصلاحات همه‌جانبه در داخل بود تا ایران حرفی برای گفتن در صحنه سیاست جهانی داشته باشد. ورنه با ادامه چنین مسیری، وضعیت معمول نیز از دست می‌رفت.

فروغی اما برای امضای این پیمان متهم به فروش وطن شد و با وثوق‌الدوله مقایسه گردید. حتی هنگام سخنرانی در مجلس مورد حمله و هتک قرار گرفت. او اما قصد نداشت برای تاریخ زندگی کند. از همین رو از اتهام وطن‌فروشی بیمی به دل راه نداد.

۳.اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و بحران آذربایجان

اگرچه پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ اصلاحات و تحولاتی در حوزه‌های گوناگون رخ داد، اما حلقه مفقوده این تحولات همانا فقدان دموکراسی بود. از همین رو با وجود همراهی‌هایی که در ابتدای سلطنت رضاشاه از سوی نخبگان ایرانی و بیشتر فقیهان انجام گرفت، دوباره شکاف دولت و ملت رخ عیان کرد. جالب این‌که بسیاری از تحولات این دوره از آمال مشروطه بود. فقدان دموکراسی و آزادی سیاسی موجب شد رضاشاه از دوراندیشی نخبگان دهه نخست سلطنتش محروم و از مدیریت بحران جنگ اروپا ناتوان بماند؛ کاری که همسایه ایران، ترکیه، از عهده‌اش برآمد. در نبود نخبگان دوراندیش و وجود شکاف دولت و ملت، ایران به بهانه‌ای واهی به اشغال شوروی و بریتانیا درآمد. رضاشاه با وجود ناتوانی و ناکامی در جلوگیری از اشغال ایران با توسل به محمدعلی فروغی موفق شد از فروپاشی ساختار سیاسی جلوگیری کند. فروغی با امضای پیمان اتحاد سه‌جانبه با شوروی و بریتانیا سعی کرد ایران را از کشوری اشغال‌شده به متحد متفقین تبدیل کند. در چنین وضعیتی نهاد مجلس به فعالیت خود ادامه داد و حتی انتخابات مجلس چهاردهم برگزار شد. هرچند این انتخابات زیر تهدید چکمه و سرنیزه اشغالگران انجام شد، اما نمایندگانی هم به مجلس راه یافتند که در کنار نمایندگان هوادار شوروی و بریتانیا، صدای ملت بودند. فروغی اما برای امضای این پیمان متهم به فروش وطن شد و با وثوق‌الدوله مقایسه گردید. حتی هنگام سخنرانی در مجلس مورد حمله و هتک قرار گرفت. او اما قصد نداشت برای تاریخ زندگی کند. از همین رو از اتهام وطن‌فروشی بیمی به دل راه نداد. حتی برای تضمین پیمان، از ایالات متحده آمریکا برای حضور در آن دعوت کرد. او که در تمام ادوار سیاست‌ورزی‌اش از طمع ارضی روس‌ها انذار داده بود، گویی فردای پس از پایان جنگ را پیش‌بینی کرده بود؛ آن زمان که شوروی از خروج نیروهایش از مناطق تحت اشغال امتناع می‌کرد. روس‌های بلشویک در پی تحقق قرارداد ۱۹۱۵ بودند. آن‌چه فروغی برای نجات ایران انجام داده بود، توسط احمد قوام برای نجات آذربایجان دنبال شد. قوام علاوه بر پیگیری شکایت ایران در سازمان ملل متحد که در زمان ابراهیم حکیمی انجام شده بود، باب مذاکره با استالین را گشود. مذاکره با استالین اما موجب غفلت از گفت‌وگو با فرقه دموکرات آذربایجان نشد. او با این کار اجماعی ملی برای حل مسالمت‌آمیز بحران به وجود آورد. هرچند در سیر حوادث، اقدامات فرقه دخالت نظامی را اجتناب‌ناپذیر ساخت.

سخن پایانی

آن‌چه در این سه تجربه بر انبان تجربیات ملی ایرانیان افزوده شد، نشان داد توانمندسازی داخلی در کنار بهره از دیپلماسی دو بال گذر از بحران هستند. پشتوانه بهره‌گیری از این دو بال نیز اجماع ملی است. شکاف دولت و ملت مهم‌ترین آسیبی است که کشور را در معرض فروپاشی و تهاجم خارجی قرار می‌دهد. البته دوقطبی‌سازی جامعه نیز دست کمی از این شکاف ندارد. دوگانه‌های شرافت و خیانت، مقاومت و سازش و... می‌توانند شکافی بدتر از شکاف دولت و ملت ایجاد کرده و مردم را به دو جامعه متضاد تقسیم کنند؛ وضعیتی که کم از تهاجم خارجی ندارد.

۲۵۹

منبع خبر: خبرآنلاین