خیلی از کسانی که در صحنه رسانهای و سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی مشهور هستند توسط ایشان هدایت، حمایت و پشتیبانی شدهاند. از مرحوم احمد بورقانی گرفته تا آقای جواد ظریف و آقای سیدعباس عراقچی و غیره.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، شهید سیدعلینقی معروف به سیدکمال خرازی، دیپلمات و مدیرعامل اسبق ایرنا ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ در حمله هواپیماهای صیهونی _ آمریکایی به منزل شخصیاش مورد تهاجم قرار گرفت و هشت روز بعد به شهادت رسید.
خرازی پس از انقلاب مسئولیتهای مهمی داشت. وی در فاصله سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ معاون سیاسی وزیر امور خارجه بود. از ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ به عنوان مدیرعامل خبرگزاری ایرنا فعالیت میکرد. او در فاصله سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل بود و از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ در دولتهای هفتم و هشتم به عنوان وزیر امور خارجه فعالیت میکرد.
خرازی تا زمان شهادتش رئیس شورای راهبردی روابط خارجی، مشاور بینالمللی مقام معظم رهبری و عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. وی همچنین استاد و عضو هیأت علمی بازنشسته دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران بود.
درباره شخصیت این شهید با محمد خدادی از افراد نزدیک به وی گفتوگو کردیم که در پی میآید:
برای شروع بفرمایید اولین آشنایی شما با شهید کمال خرازی کجا بود؟
خددادی: من در سال ۱۳۶۲ یا ۱۳۶۳ یعنی در سالهای ابتدایی جنگ در بخش تبلیغات سپاه بودم. عمده کار این بخش تبلیغات و فعالیتهای رسانهای جنگ بود. آقای دکتر خرازی در آن مقطع هم مدیر عامل خبرگزاری جمهوری اسلامی بود و هم رئیس تبلیغات جنگ. طبیعتا ارتباطی دوستانه و همکاری بین بخش تبلیغات سپاه با ایرنا و رئیس تبلیغات جنگ به وجود آمد.
شما چه زمانی وارد ایرنا شدید؟
در همان ایام جنگ هر وقت آقای دکترخرازی مرا میدید به من میگفت کار شما رسانهای است، بیا و در خبرگزاری ایرنا مشغول شو. واقعیت این بود که ایشان نیروهای جوان و خلاق را جذب ایرنا میکرد تا کادر جدید جوان را برای آینده ایرنا تربیت کند. اما تلقی من این بود که تا زمانی که جنگ ادامه دارد در سپاه بمانم و بعد از آن در این باره تصمیم بگیرم. قطعنامه ۵۹۸ که پذیرفته شد ارتباط من و ایشان حفظ شد. هر هفته جلسه ستاد مرکزی پشتیبانی جنگ برگزار میشد. آقای خرازی عضو رسمی جلسه بود و من هم دبیر و مسئول دبیرخانه ستاد مرکزی پشتیبانی جنگ. در آن جلسه آقای دکتر خرازی به من گفت حالا که جنگ تمام شده است چه کار میکنی و من گفتم به خبرگزاری میآیم!
دکتر خرازی هم نامه درخواست جذب مرا به سپاه زد. در سپاه مقاومتی صورت گرفت تا این انتقال صورت نگیرد؛ اما با اصرار خودم و پس از قانع کردن فرماندهان وقت سپاه با این استدلال که من روحیه کار نظامی ندارم و کار من کار رسانه است، به ایرنا منتقل شدم.
وقتی به خبرگزاری آمدم آقای خرازی انتظار داشت من مسئولیتی را در آنجا قبول کنم و معاون یا مدیرکل یکی از قسمتهای ایرنا شوم؛ چون در همان ایام من در نخستوزیری مدیرکل ارتش، سپاه و پشتیبانی جنگ بودم. اما من به آقای خرازی گفتم اینجا آمدهام کار خبری و تخصصی یاد بگیریم و متخصص شوم نه مدیری وابسته به مدیران ارشد، چنانچه اگر میخواستم پستهای مدیریتی انجام دهم در همان سپاه و نخستوزیری میماندم.
دکتر خرازی پرسید چرا اینطور فکر میکنی؟ گفتم میخواهم تخصصی یاد بگیرم و به شما متصل نباشم و دوست دارم به تخصص خودم تکیه کنم. آن موقع مرحوم وطندوست مدیر طرح و برنامه بود. هرکس وارد خبرگزاری میشد دو امتحان کتبی و یک مصاحبه از او میگرفتند. آقای وطندوست این امتحانها را از من گرفت و قبول شدم و به عنوان خبرنویس وارد اتاق خبر شدم. آن زمان مرسوم نبود که کسی که تازه وارد خبرگزاری میشود خبرنگار شود و یک حوزه خبری را تحویل او دهند. بلکه او به عنوان خبرنویس در سرویسهای مختلف کار میکرد و کنار خبرنگاران حوزههای گوناگون قرار میگرفت. شروع کار من هم با سروییس اقتصادی بود.
فکر کنم یک سال و نیم بعد ایشان به عنوان سفیر ایران به نیویورک رفت و همکاریشان با ایرنا قطع شد.
ایشان را چطور شخصیتی دیدید؟
آقای خرازی را من از سال ۱۳۶۲ میشناختم. ارتباط من با ایشان هم ارتباطی سببی و نسبی نبود بلکه یک ارتباط کاری بود. حتی بچه محل هم نبودیم و ارتباط ما مستقیما از مسیر رسانه شکل گرفت و تا روز شهادت ایشان هم حفظ شد. ارتباط من و ایشان میدانی بود. زمانی که من از خبرگزاری به وزارت خارجه رفتم آقای دکتر ولایتی وزیر بود. بعد هم آقای خرازی وزیر شد. در ۸ سالی که آقای خرازی وزیر بود من هم در وزارت خارجه بودم. بعد که ایشان از وزارتخانه به ستاد علوم شناختی رفت که درواقع رشته تحصیلی و تخصص ایشان بود، من هم با ایشان همکاری داشتم. وقتی ایشان به شورای راهبردی روابط خارجی رفت هم مشاور رسانهایاش بودم و تا وقتی که معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شوم هفتهای دو روز در آنجا حضور داشتم.
آقای خرازی ویژگیهایی خاص خود داشت که اولین آنها نظم بود. اگر حرفی میزد قطعی بود و شما وقتی از در اتاق بیرون میرفتی میدیدی بلافاصله آن کار انجام شده است. ایشان بهشدت شفاف بود و حرفش را میزد. اینطور نبود که ملاحظه کند. بسیار وفادار بود و به تمام کسانی که با او کار میکردند مثل بچههای خودش نگاه میکرد و حواسش به آنها بود. بهشدت پیگیر کارها بود و اهل بیتوجهی نبود. بسیار هم به علوم روز مسلط بود. تسلطی که به زبان انگلیسی داشت مثل یک جوان بهروز بود. به رایانه، نرمافزار و سختافزار مسلط بود. نگاه کلانی به مسائل داشت و در یک جناح نمیگنجید. من خاطرات زیادی از ایشان در این باره دارم که بعضی از آنها ممکن است قابل بیان نباشد.
به موجودیت نظام و انقلاب به عنوان یک آرمان، دیدی بسیار عقلگرا داشت و آن را کاملا آسیب شناسی میکرد و ابعاد مختلف آن را میشناخت. در مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و لایههای مختلف آن بهشدت آدم قاعدهمندی بود و برای خود اصولی داشت.
من سفرهای زیادی را همراه ایشان بودم. وقتی ایشان وزیر خارجه بود من رئیس اداره رسانههای این وزارتخانه بودم. وقتی وارد هواپیما میشدیم و پرواز آغاز میشد ایشان شلوار راحتی میپوشید تا اتوی شلوارش خراب نشود و هنگامی که میخواستیم فرود بیاییم ایشان شلوارش را مجددا عوض میکرد و لباس رسمی میپوشید تا وقتی به عنوان وزیر خارجه وارد کشور میزبان شود یک فرد منظم و مرتب باشد.
دکتر خرازی بسیار فرد حساسی بود و برخلاف ظاهر خشکی که داشت بهشدت رحیم و دلسوز بود. زمانی که تازه وارد ایرنا شده بودم مشکل قلبی پیدا کردم و در بیمارستان بستری شدم. آقای خرازی آن زمان فرد خیلی مهمی بود و دو محافظ داشت. در آن مقطع ایشان از یک وزیر هم بالاتر بود. یادم هست چشمم را که باز کردم دیدم دکتر خرازی به عیادت من آمده است. سال گذشته هم که مادرم مرحوم شد ایشان به مجلس ختم آمدند. عروسی پسرم هم آمد. در حالی که من مسئولیتی نداشتم.
دکتر خرازی بسیار انسان فرهیخته و اصیل و متدینی بود. هر سال به مناسبت ماه رمضان یک افطاری میداد و ده پانزده نفر از کارکنان شورای راهبردی را دعوت میکرد. امسال به دلیل شرایط جنگی این افطاری لغو شد.
رابطه آقای خرازی با زیرمجموعه خود از جمله کارمندهایش چگونه بود؟
نگاه دکتر خرازی به مجموعه، یک نگاه پدرانه بود. نمیخواهم در رابطه با ایشان اغراق کنم. خود من در ششسالگی پدرم را از دست دادم و برادر بزرگتر هم نداشتم. آقای خرازی در حق من و بسیاری از دیگر جوانان پدری کرد. مثل یک پدر مرا حمایت و هدایتم کرد و به من مشورت داد و از من پشتیبانی کرد. ایشان این کار را نهتنها در حق من بلکه برای خیلیهای دیگر کرد.
بسیاری از افراد را سطح کشور میشناسم که رشدشان را محصول حمایت، هدایت و پشتیبانی دکتر خرازی هستند. خیلی از کسانی که در صحنه رسانهای و سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی مشهور هستند توسط ایشان هدایت، حمایت و پشتیبانی شدهاند. از مرحوم احمد بورقانی گرفته تا آقای جواد ظریف و آقای سیدعباس عراقچی و غیره.
دکتر خرازی در جایگاهها و مناصبی که داشت همیشه بر آن جایگاه تاثیر میگذاشت و این طور نبود که جایگاه بر او اثر بگذارد. در عرصه سیاست خارجی که بود همیشه رابطه بسیار صمیمانهای با بسیاری از مقامات رده اول کشور داشت و به عنوان یک وزنه روی او حساب میشد. من مصداقهای زیادی دارم که بسیاری از وزرای خارجه دیگر کشورها و مقامات ارشد بینالمللی به ایشان صرفا به عنوان یک وزیر خارجه نگاه نمیکردند. ایشان چهرهای بسیار تاثیر گذار بود. آقای خرازی در این دیدارها و در کل بسیار کم صحبت میکرد ولی همان مقدار کم را دقیق و صریح بیان میکرد. یکی از چیزهایی که من سعی کردم از ایشان یاد بگیرم کمگویی و گزیدهگویی بود. آقای خرازی بسیار کلیدواژه ای صحبت میکرد بخصوص در ملاقاتهای رسمی.
آقای دکتر خرازی با سطوح مختلف ارتباط داشت و فقط سیاسیون نبودند. یادم است یک بار با ایشان به چند کشور ازجمله سفر تاجیکستان رفتیم. در آن سفر مسئول تشریفات به من گفت ساعت فلان در فلان اتاق باش. من به آن اتاق رفتم. پنج دقیقه بعد آقای دکتر خرازی آمد و پشت سر ایشان هم احمدشاه مسعود وارد شد. دقیقا ۴۸ ساعت قبل از شهادت احمدشاه مسعود این اتفاق افتاد. صحبتی هم راجع به افغانستان با هم داشتند.
رفتار آقای خرازی مقداری خشک به نظر نمیرسید؟
ظاهر آقای خرازی یک مقدار خشک به نظر میرسید. یادم است یک روز قراری با ایشان در دفتر خودشان در وزارت امور خارجه داشتم. آن زمان من کارمند وزارت خارجه و دیپلمات بودم. ایشان به کارمندش گفت تلفن آقای علی شمخانی را بگیرید. تلفن را که خواستند بگیرند اول آقای شمخانی را پشت خط آوردند و بعد آقای خرازی را. تماس هم یکمرتبه قطع شد. آقای خرازی خیلی عصبانی شد و گفت این چه کاری بود که شما کردید؟! برای چه ابتدا آقای شمخانی را پشت خط آوردید؟ این بیاحترامی به ایشان است. ممکن است آقای شمخانی تصور کند من به ایشان بیاحترامی کردهام. آقای خرازی از جایی که نشسته بود بلند شد و رفت و گفت این چه رفتاری است؟ باید حواستان را جمع کنید. وقتی نشست به من که کارمند وزارت خارجه بودم گفت تو را هم ناراحت کردم، اینها نمیدانند این کار چقدر بد و بیاحترامی است. آقای خرازی خیلی سریع از من عذرخواهی کرد و گفت ببخشید ولی این کار درستی نبود که اینها انجام دادند. شهید خرازی روحیه بهشدت حساسی داشت. با همه متواضعانه برخورد میکرد.
آقای خرازی چه نقشی در پیشبرد ایرنا داشت؟
ایشان پایهگذار جریان رسانهای خبری کشور بود. البته خبر به مفهوم خبر در خبرگزاری ایرنا بود و صدا و سیما کار اصلیاش خبررسانی نبود. تلویزیون بخش خبری نداشت و فقط رادیو بود. رادیو واحد مرکزی خبر را هم داشت ولی بیشتر از خبرهای خبرگزاری ایرنا استفاده میکردند. کار خبرگزاری اما تولید خبر بود و کار دیگری نداشت. لذا بنگاه اصلی خبری کشور، خبرگزاری ایرنا بود عملا روزنامهها یا صدا و سیما از اخبار تولیدشده ایرنا استفاده میکردند و البته در دیگر کشورها هم همینگونه بود. این وضعیت تا اوایل دهه هفتاد همچنان ادامه داشت. خبرگزاری خروجی انگلیسی هم داشت. زمانی هم که آقای خرازی آمد خروجی خبر عربی هم را به آن اضافه کرد.
تنها خطی که اخبار ایران را به خارج مخابره میکرد ایرنا بود. ایرنا طرف قرارداد خبرگزاریهای بینالمللی بود. ما با آنها تبادل خبر داشتیم. با رویترز، فرانس پرس، شینهوا، آناتولی، ایتارتاس، کی یو دو و حتی خبرگزاری کره شمالی و غیره.
آن مقطع به این صورت بود که آنها خط اخبار تلکس میدادند و تلکس میگرفتند. دریافت عکس خبری هم فقط در خبرگزاری انجام میشد. یک واحد فتوسنتر هم در خبرگزاری داشتیم که قابلیت دریافت عکس داشت و از رسانههای بینالمللی عکس دریافت میکرد و برای آنها عکس میفرستاد. این اتفاق فقط در خبرگزاری بود و صدا و سیما چنین امکانی نداشت.
زمانی که آقای خرازی آمد و خبرگزاری را تحویل گرفت خبرگزاری چیزی نبود. یک خبرگزاری پارس بود که تا قبل از آن زیرمجموعه رادیو بود که بعدا بهتدریج از رادیو جدا شد و کمکم تبدیل به آژانس خبری پارس شده بود. بضاعتش هم بسیار محدود بود. شروع جنگ ایران و عراق باعث شد که این خبرگزاری تکانی بخورد. چراکه در جنگ با عراق نابرابری در همه زمینهها حس میشد. در تسلیحات نظامی، تکنولوژی، رسانه و غیره. همین باعث شد ایرنا به سمتی برود که براساس نیاز جنگ تحولی بنیادین را در کار خبر انجام دهد.
این بستری بود که آقای خرازی وارد آن شد. چون ایشان تحصیلاتش را در آمریکا انجام داده بود و با دنیای بینالملل آشنا بود. زبان انگلیسی را بلد بود و تحولات دنیا را میشناخت. این نگاه آقای خرازی به ایرنا تزریق شد و شروع به کادرسازی و توسعه کرد. لذا فرآیند توسعه در ایرنا انجام شد.
زمانی که من وارد ایرنا شدم این خبرگزاری یک اتاق ۳۰ متری داشت با چهار عدد تلفن داخلی و چند خط شهری. آقای خرازی در سازمان، اتاق خبر را درست کرد و اولین کامپیوترهای آی بی ام را وارد ایرنا کرد. نخستین دستگاه دولتی که به رایانه مجهز شد ما بودیم.
آن هنگام واحد شنود خبرگزاری تنها جایی بودکه اخبار خارجی را میگرفت. آنها این اخبار را به زبانهای عربی، انگلیسی و فرانسه و به صورت تلکس دریافت و ترجمه میکردند. واحد شنودی هم داشتیم که رادیوهای بیگانه را شنود میکرد. بخش مونیتورینگ ایرنا هم خبرها را ضبط میکردند و روی نوارهای ریلی میگذاشتند. بچهها هم این اخبار را پیاده میکردند و روی تلکس ایرنا میفرستادند. به عبارتی دریافت اطلاعات خارج به داخل هم به طور انحصاری در ایرنا انجام میشد و کس دیگری به آنها دسترسی نداشت. آن زمان خبرگزاری دو خروجی داشت: یک بخش از خبرها برای مطبوعات داخلی میرفت. یک خروجی هم ویژه بود که برای مسئولین ارسال میشد. افراد عادی هم قابلیت دریافت خبر نداشتند. یک شبکه بولتنی هم بود که آقای خرازی درست کرده بود. البته این شبکه قبل از انقلاب هم بود ولی آقای خرازی آن را توسعه داده بود.
تهیه بولتن با این نیت صورت گرفت که ایرنا توانسته بود تحلیلهایی از شرایط موجود اجتماعی را برای مسئولین تهیه و آماده کند. این بولتنها تهیه میشد تا تصمیمات مسئولین مبتننی بر اطلاعات و دادههای واقعی جامعه باشد. تا مسئولین بدانند در کشور چه خبر است.
آقای خرازی دو مورد توسعه خیلی خوب دیگر هم در خبرگزاری انجام داد. یکی در زمینه توسعه دفاتر خارج از کشور که عملا توسعه عجیب و غریبی بود. یادم است در آمریکای لاتین، آفریقا، آسیای دور، اروپا و حتی آمریکا دفتر ایرنا تاسیس شد. مورد دیگر توسعه زیرساخت خبری در سراسر کشور بود. این بعدا تبدیل به یک شبکه خبری گسترده در کشور شد. خاطرم است در زمان جنگ در آبادان و خرمشهر هم دفتر و ساختمان ایرنا داشتیم. درواقع تور و شبکه خبری ما در داخل و خارج کشور تقویت شد. از همه اینها مهمتر تربیت نیروی انسانی بود. آقای خرازی کادر قبل از انقلاب را نگه داشت و جوانهای بعد از انقلاب را هم وارد ایرنا و این دو را با هم مخلوط کرد. خود من یکی از پرورشیافتگان بعد از انقلاب هستم که توسط افرادی که قبل از انقلاب کار خبری کرده بودند تعلیم دیدهام.
مهمتر از همه اینها این که آقای خرازی ایرنا را از نظر جناحی، سیاسی و خطی در حد و اندازه نظام نگه داشت. تا روزی هم که ایشان در خبرگزاری حضور داشت سطحش در نگاه به مسائل بالاتر از سران سه قوه بود.
خبر شهادت دکتر خرازی را کِی شنیدید؟
همان لحظهای که به منزل ایشان حمله کردند خبر را شنیدم. بلافاصله هم تماس گرفتم. همان زمان حدود پنجاه نفر به من زنگ زدند. چون میدانستند من نسبت به دکتر خرازی یک احساس فرزندی دارم. همانجا متوجه شدم همسر ایشان شهید شده است. ساعت ۲۴ بود که موفق شدم با یکی از دوستانی که کنار دکتر خرازی بود صحبت کنم. گفت حال دکتر خوب است و جای نگرانی نیست. نیم ساعت بعد همان شخص به من پیامک داد که نگران حال دکتر نباشم. تصور نمیکردم ایشان نتواند صدمات وارد شده را تحمل کند و شرایطشان بحرانی شود.
مطلب دیگری درباره ایشان دارید؟
واقعا انسان نمیداند سرنوشتش چیست. من در سال ۱۳۶۷ که خبرنویس ایرنا بودم نمیدانستم در سال ۱۳۹۲ در دولت اول آقای روحانی به دلیل شرایط خاص کشور مدیرعامل ایرنا خواهم شد. بعد قبول مسئولیت مدیریت ایرنا خدمت ایشان رفتم و گفتم نقش امروز من در ایرنا نتیجه زحمات شماست که در سال ۱۳۶۷ موجب حضور و تربیت من در ایرنا به عنوان خبرنگار شدید و به همین دلیل تجربه اندوخته که شما عاملش بودید را امروز به کار خواهم گرفت. مانند همیشه لبخند زد و گفت کار خوبی کردید که مسئولیت را پذیرفتید، خدا به شما کمک میکند و موفق خواهید شد.
۲۵۹