ملیسا مهر در کتابش به ما میآموزد که اگر امروز صدایِ فحش را در خیابان یا دانشگاه میشنویم، نباید آن را صرفاً یک «سقوط اخلاقی» ببینیم؛ بلکه باید آن را زنگِ خطری بدانیم که نشان میدهد «زبانِ رسمی» کارکردش را از دست داده و جامعه در حالِ خلقِ یک «نقشهیِ جدید از مقدسات و تابوها» است. ملیسا مهر به ما یادآوری میکند که فحش، فریادِ انسانی است که دیگر نمیخواهد در چارچوبِ «ادبِ دروغین» خفه شود.
گروه اندیشه: دکتر سمیه توحیدلو،عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تحلیلی را در باره فحش در کانال خود با توجه به کتاب ملیسا مهر پژوهشگر متون کلاسیک، تحت عنوان تاریخ مختصر ناسزار، انتشارات آکسفورد منتشر کرده است. این یادداشت را می خوانید:
****
کتاب «لعنتِ مقدس: تاریخ مختصر ناسزا» (Holy Sh*t: A Brief History of Swearing) نوشتهی ملیسا مهر، پژوهشگری که عمر خود را صرف مطالعه متون کلاسیک و زبانشناسی کرده است، فراتر از یک بررسی واژهشناختی، نوعی تبارشناسیِ «شرم و تقدس» است.
مهر در این اثر خواندنی که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده، با زبانی زنده و انسانی به ما میگوید که فحش دادن، نه یک انحراف زبانی، بلکه یکی از انسانیترین رفتارهای ماست؛ پنجرهای است که نشان میدهد در هر عصر، بشر چه چیزی را لایق ستایش و چه چیزی را مستوجبِ پنهان کردن میدانسته است.
ناسزا؛ صدایِ عریانِ مغز
مهر کتاب را با این ایده آغاز میکند که ناسزا، زبانی متفاوت از زبانِ روزمره است. او با تکیه بر دانش عصبشناسی توضیح میدهد که وقتی ما فحش میدهیم، برخلاف جملات عادی، بخشِ منطقی مغز (نئوکورتکس) را دور میزنیم و مستقیماً به بخش احساسات خام (سیستم لیمبیک) متصل میشویم.
به همین دلیل است که ناسزا چنین قدرتِ تکاندهندهای دارد. او در کتاب اشاره میکند که: «ناسزا کلماتی هستند که ما به آنها قدرتِ خاصی بخشیدهایم تا شوکه کنند، توهین کنند، یا احساساتِ شدید را منتقل کنند.» این «قدرتِ اعطایی» همان چیزی است که فحش را به رادیکالترین ابزارِ زبانی تبدیل میکند.
روایتِ جابجایی تابوها
بخش اعظمی از کتاب به روایتِ این موضوع میپردازد که «فحشهایِ واقعی» در طول تاریخ ثابت نماندهاند. مهر با استادی، تاریخِ شرم را ورق میزند. در قرون وسطی، به دلیل نبودِ حریم خصوصی، مسائل بدنی و فضولات تابو نبودند؛ آنچه «فحش» محسوب میشد، شکستنِ حرمتِ نامِ خدا یا اعضای بدنِ مسیح بود. مهر در صفحه ۸۱ توضیح میدهد که در آن عصر، مردم باور داشتند سوگندهایِ بیجا واقعاً به بدنِ مسیح در آسمان آسیب میزند.
اما با طلوع رنسانس و اختراعِ اتاقهای مجزا در خانهها، «حریم خصوصی» متولد شد و به دنبال آن، مسائل بدنی به پستوها رانده شدند. اینجاست که مهر نتیجه میگیرد: «تاریخ ناسزا، تاریخِ جابجاییِ مرزهای شرم است» (ص ۲۵۳). در واقع، هرچه ما بیشتر چیزی را پنهان کردیم، نامِ آن چیز تبدیل به فحشِ قدرتمندتری شد.
ادب؛ دیواری برای تمایز
یکی از درخشانترین تحلیلهای مهر، نسبتِ میان فحش و «ادب» است. او معتقد است که ادب (Politeness) هرگز صرفاً برای احترام نبوده، بلکه یک «تکنولوژی اجتماعی» (ص ۱۷۷) برای جداسازیِ طبقات بوده است. اشراف با ابداعِ زبانی استریل و پاستوریزه، خود را از طبقه عامهای که زبانشان آلوده به «بدن و زمین» بود جدا کردند.
در این نگاه، ناسزاگویی به معنایِ خروج از دایرهیِ تمدنِ ساختگیِ طبقهِ فرادست بود. این ارجاعِ مهر به خوبی روشن میکند که چرا در لحظاتِ اعتراضی، فرودستان یا جوانان آگاهانه به ناسزا پناه میبرند: آنها با این کار، در حالِ ویران کردنِ آن «ادبِ فرمایشی» هستند که هدفش تحقیرِ آنهاست.

عصر مدرن و ظهورِ تبعیض
مهر در فصل پایانی کتاب به زمانهی ما میرسد. او مشاهده میکند که کلمات رکیک جنسی (مانند واژهی F) به دلیل تکرارِ بیش از حد، قدرتِ شوکهکنندگی خود را از دست دادهاند. برای نسلهای جدید، این کلمات دیگر مرزهایِ اخلاقی را جابجا نمیکنند، بلکه به نشانهای از «صداقتِ عاطفی» تبدیل شدهاند.
اما این به معنایِ بیتابو شدنِ جهان نیست. مهر در صفحه ۲۵۱ خاطرنشان میکند که تابوها از ساحتِ «سکس و مذهب» به ساحتِ «تبعیض و نژادپرستی» کوچ کردهاند. امروزه برای نسل زد، یک کلمه نژادپرستانه یا فرودستساز، بسیار رکیکتر از یک فحش جنسیِ قدیمی است.
چرا این کتاب برای ما مهم است؟
ملیسا مهر در پایانبندیِ اثرش (ص ۲۵۶) به نکتهای اشاره میکند که برای درکِ شرایطِ بحرانی بسیار حیاتی است: «ناسزاگویی راهی است برای گفتنِ حقیقتی که زبانِ رسمی قادر به بیانِ آن نیست.» او معتقد است وقتی زبانِ متعارف و «مبادیآداب» توسطِ قدرتهایِ مستقر یا ایدئولوژیها مصادره میشود تا دروغ بگوید، جامعه چارهای جز بازگشت به رادیکالترین و صادقانهترین فرمِ زبان یعنی «ناسزا» ندارد.
این کتاب به ما میآموزد که اگر امروز صدایِ فحش را در خیابان یا دانشگاه میشنویم، نباید آن را صرفاً یک «سقوط اخلاقی» ببینیم؛ بلکه باید آن را زنگِ خطری بدانیم که نشان میدهد «زبانِ رسمی» کارکردش را از دست داده و جامعه در حالِ خلقِ یک «نقشهیِ جدید از مقدسات و تابوها» است. ملیسا مهر به ما یادآوری میکند که فحش، فریادِ انسانی است که دیگر نمیخواهد در چارچوبِ «ادبِ دروغین» خفه شود.
۲۱۶۲۱۶