انتشار و بررسی دقیق آثار کهن که کمتر مورد توجه بوده یا تازه کشف شده است سرآغاز دریافت نکات جدید علمی یا معنوی برای بشر عصر حاضر است.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، دکتر سید مرتضی میرسراجی (استادیار دانشگاه) نوشت: قصه از این جا شروع میشود که در سال ۱۳۰۷ شمسی، نسخۀ منحصر بفرد کوچکی در ۵۶ صفحه به نامِ «نوروزنامه» و به زبان پارسی در ضمن مجموعهای از رسالهها که در «مُسکو» در کشور «روسیه» بوده است به کتابخانۀ عمومی شهر «بِرلین» در کشور «آلمان» منتقل میشود. حدود سه سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۰ شمسی، «محمد بن عَبدالوَهّاب قزوینی»، ادیب و تاریخ پژوهِ مُتوفای سالِ ۱۳۲۸ شمسی، عکسهایی از صفحات آن نسخه با خرج و حمایت مالیِ «وزارت معارفِ» دورۀ «پهلوی اول» جهت نگهداری تصاویر آن کتاب در کتابخانۀ وزارتخانۀ معارف تهیه مینماید. سپس همو در ابتدای مجلدی که حاوی عکسهای نسخۀ مذکور بوده است یادداشتی کوتاه به جهت اطلاع افزایی مخاطبان و اهل فرهنگ مینویسد و در آن تأکید و اشاراتی میکند مبنی بر این که نسخۀ حاضر، تاریخ کتابت نامعلومی دارد ولی از حیث ساختارِ متن و الفاظ آن، از قرن هفتم هجری جدیدتر به نظر نمیآید و از جنبۀ مؤلف، اثر مذکور متعلق به «خَیّام نیشابوری» شاعر و ریاضیدان معروف ایرانیِ سدۀ پنجم و ششم هجری میباشد. در نهایت امر در سال ۱۳۱۲ شمسی، با همت و سعی، شخصیت فرهنگیِ دیگرِی در عصرِ پهلوی به نام «مجتبی مینَوی»، نویسنده و تاریخ نگارِ مُتوفای ۱۳۵۵ شمسی، بعد از گذشت قرن هایِ پُرتلاطم تاریخ ایران، آن نسخۀ بیبدیل به زیور چاپ و زینت طبع آراسته و در اختیار فرهنگ دوستان قرار میگیرد و بدین ترتیب اتفاق خوبی برای دوستداران دانش و فرهنگ در پهنۀ ایران زمین رقم میخورد.
«خَیّام»، با تاریخ فوت غیر قطعی و مُتوفّایِ سال هایِ احتمالیِ ۵۱۷، ۵۲۰ یا ۵۲۶ هجری قمری، دانشمند مشهور ایرانی و بیشتر شناخته شده در حوزههای «ریاضیات»، «نجوم» و همچنین هنرِ «شعرپردازی»، در کتاب «نوروزنامه»، همان گونه که از ظاهرِ نام آن به نیکی مشخص است به موضوع «نوروز» در فرهنگ ایرانیان پرداخته و البته در آن اثر به مطالب و نکات حاشیهای و غیر مرتبطی نیز با نوروز اشاراتی داشته و بدانها دامن زده است و گاهی حاشیهها پر رنگتر از متن اصلی میشود و برای بررسی علمی و اندیشیدن خالی از لطف نیست.

جالب آن که در طول تاریخ به این کتابِ ناشناختۀ خیام در هیچ «تَذکَره» یا کتاب های «تَراجِم» یا «فَهارِس» که در آن ها غالباً به آثار بزرگان علم و ادب پرداخته می شود، اشاره ای نشده است و مسلماً این مسأله برای آنان که در جهانِ نسخه پژوهی غوطه ور هستند و با این فضا آشنایی کاملی دارند مسأله ای عجیب و چیز جدید و امر غیرممکنی نیست. چه بسیار آثار قلمی که حتی خانوادۀ یک دانشمند به آن اطلاع و وقوف کافی نداشته یا در فهرست آثار آن دانشمند حتی توسط شاگردان فهرست نویسش ثبت و ضبط نشده است.

با این اوصاف، خیام نیشابوری در قسمتی از کتاب نوروزنامه، ذیل گزاره هایی که در خصوص «اسب» و جایگاه آن در بین اهل اسلام و غیر آن آیین، جمع و یادآوری نموده است به حدیثی ارزشمند از امام علی (ع)-مُتوفای سال 40 هجری- نیز استناد می کند که آن روایتِ بِخصوص در هیچ کتاب، منبع و مرجع حدیثی شناخته شده- با قید در دسترس- از شیعه و سُنّی مطلقاً یافت نمی شود!
خیام خوشبختانه متن عربی آن روایت را در کتاب فارسی خویش ضبط و سپس برگردان پارسی آن را نیز در دنبالۀ خبر قید کرده و چنین از حدیث علوی (ع) در خلال نوشتار خویش رونمایی نموده است؛
«...و امیرالمؤمنین «علی بن ابی طالب» (رَضیَ اللّهُ عَنْهُ) گفت:
«ما خلق الله الفرس الا لیتعز به الانسان و یذل به الشیطان»
گفت: ایزد تعالی «اسپ» (اسب) را نیافرید الا از بهر آن تا «مردم»(انسان) را به وی عزیز گرداند و «دیو»(شیطان) را خوار کند!» [۱]

بحث
۱- همان گونه که در ابتدای سخن بیان شد روایت مزبور در هیچ کتاب حدیثی شناخته شده و در دسترس از دو فرقۀ بزرگ اهل اسلام یعنی «شیعۀ ناجیه» و «سُنّی» مطلقاً یافت نشد لذا حدیثی نایاب، عزیزالوجود و برای همۀ ما در این مرحله که برای اولین بار با آن مواجه می شویم نو و تازه به شمار می آید، حدیثی که از خِلال تاریخِ پُرفراز و نشیب و سرشار از مخاطرات ایران، امروزه به دست همۀ ما رسیده است. شاید در نسخه ای حدیثی و کتابی ناشناخته که اکنون در دسترس همگان نیست و ممکن است بعدها تحقیق و منتشر شود این حدیث در میان آن اخبار یافت شود ولی الان به شکل رسمی و جاری چنین حدیثی در هیچ منبعی از شیعه و سُنّی ثبت و ملاحظه نشده است.
۲- خیام، از دانشمندان ایرانیِ فرقۀ «اهل سُنّت» در قرن پنجم و ششم هجری بوده است و چنان که گفته آمد مشخصاً تخصص و علاقۀ اصلی وی حدیث و مسائل دینی و عقیدتی اسلام عزیز نبوده است بلکه تمایلات و گرایش های وی بیشتر معطوف به علوم مختلفی همچون ریاضیات و نجوم و همین طور به شعر و شاعری نیز علاقه داشته است. لازم به ذکر است که پرداختن به برخی مباحث دینی در دوران قدیم از سوی عالمانِ غیر متخصص در دین همچون خیام نیشابوری چیز غیر متعارف و موضوع عجیبی نبوده است و عمدتاً دانشمندان پیشین چه شیعه و چه سُنّی از همان مسیر آموختن مباحث دینی در ابتدای تحصیل و ایام آغازین دانش اندوزی خویش، سپس به مباحث دیگر علوم مانند: ریاضیات، نجوم، طب، شعر و شاعری و دیگر فنون و دانش های زمانۀ خویش روی می آوردند. ضمناً این نکته نیز نباید مغفول بماند که انتساب کتاب نوروزنامه حتی اگر در مورد شخص خیام نیز ثابت نشود از برخی رویکردهای مؤلف آن در بخش های مختلف اثر به نیکی مشخص می شود که نویسندۀ اثر شخصی سُنّی مذهب و غیر شیعه بوده است.
۳- حدیث یاد شده در نگاه نخست فاقد اعتبار سندی است زیرا خیام هیچ راویِ پیشین یا استاد و شیخی از مشایخ خویش را در نقل این حدیث تا وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) برای خبر مذکور ثبت و ابراز نکرده است و این نیز چیز جدید و عجیبی در بررسی آثار کهن نیست زیرا شاکلۀ کتابِ نوروزنامه و رویکرد نویسندۀ آن، در واقع حدیث محوری نبوده است که بر طبق آن، شخصی چون خیام قصد ثبت مَشایخ و رُوات آن خبر را در اثر مزبور داشته باشد و خود او نیز مدعی حدیث نگاری در عصر خویش نبوده بلکه به فراخور بحثی در کتابش، سخنی از امیرمؤمنان (ع) را در آن ثبت و ضبط نموده است که دور نیست آن را اصطلاحاً به «نقلِ وِجادَه» یعنی از کتابی حدیثی که در دست و بِدان اعتماد داشته، نقل نموده که حتی نام آن را – بسته به سبک نگارشِ کتابش- برای آیندگان در نوروزنامه نیز ذکر نکرده است. اگر چه حدیث به دلیل عدم ثبت زنجیرۀ راویان در این کتاب فاقد اعتبار سندی است ولی بدان معنا نیست که مطلقاً و اصلاً حقیقتِ صدوری از ناحیۀ پیشوای معصوم (ع) نداشته باشد و شخصی چون حضرت علی (ع) آن را بیان نفرموده باشند. این که حدیث یاد شده برای انسان «علم آور» و قطعی الصدور است یا خیر مستلزم بررسی ابعاد و زوایای مختلفی همچون وجود آن در کتاب های حدیثی دیگر با اسناد معتبر یا همنوایی با احادیث هم خانواده و مُتناظر، همسویی با عقل و خِرد و آیات قرآن کریم یا کشف سند معتبری از آن در اثری شناخته شده یا ناشناخته می باشد که در خصوص این حدیث در نگاه نخست، کار به جهت نادر بودن متن و نبود یا کمبود دیگر قرائن و شواهد و مخصوصاً سند و راویان آن بسیار سخت و دشوار است.
۴- این نگرش نیز همواره باید در پژوهش های حدیثی و متون دینی مد نظر قرار گیرد که صِرف این که حدیثی از امام علی (ع) در هر منبعی یافت شود، به حسب نام و جایگاه رفیع آن بزرگوار، آن حدیث را نباید کاملاً خبری معتبر از حیث معنا و مفهوم در نظر آورد و ساده انگارانه تصور شود هم اکنون آن را از میان دو لب مبارکِ آن حضرت (ع) شنیده ایم. در حیطۀ علمی این کار و این نوع رویکرد کاملاً امری مردود است و این رفتار ساده اندیشانه راه نقد و دستیابی به حقیقت را برای ما مسدود می نماید. لذا بایستی برای روشن شدن حقیقتِ امر ابعاد مختلفی که پیشتر یاد کردیم بررسی و حتی در این زمینه فرضیه پردازی شود. علاوه بر این باید متوجه این مهم نیز بود که برخی منابع در سده های پیشین و حتی نزدیک به زمان ما وجود داشته است که اکنون در معرض استفادۀ ما نیست و لذا به صِرف عدم وجود یک حدیث در منابع موجود و در آثار در دسترس، نباید سریعاً حکم به مجعول بودن آن خبر داده شود مخصوصاً روایت یاد شده در خصوص «اسب» که در منبعی غیر روایی ذکر شده که می تواند خبر از شهرت آن در آن زمان و البته در عصر خیام در نیشابور-در مقام یکی از مراکز علمی و دینی در قدیم- دهد.
۵- از ره آورد این واقعیت که این روایت در هیچ کتاب حدیثی شیعه و سُنی یافت نمی شود دلایل مختلفی در این موضوع می توان در نظر گرفت. اولاً باید گفت که این مسأله نیز چیز جدید و عجیبی در مطالعات تاریخی و حدیثی به شمار نمی آید. ثانیاً در رابطه با وجود مقدس حضرت علی (ع) و اخبار مربوط به ایشان-به طور ویژه- نخستین نکته که به ذهن هر شخصِ آگاه به تاریخ و جست و جوگرِ مُنصِف متبادر می شود دشمنی کینه توزانۀ عده ای منافق و مسلمان نما از اهل اسلام-سوای کافران- با آن شخصیت عظیم و سترگ و آن حجت الهی در ادوارِ مختلفِ تاریخ بوده است و حتی تا زمان حال تداوم دارد که اسباب حذف و محو بسیاری از اهداف و گفتارهای ایشان را در طول تاریخ اسلام فراهم کرده است. مرور تاریخِ غمباری که حتی نوشتن یک حدیث در فضایل امیرالمؤمنین (ع) جُرم و گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است این نگرش را تقویت می نماید. شاید دلیل دیگرِ عدم توجه و ثبتِ این روایت در کتاب ها و مَراجع حدیثی فریقین (شیعه و سنی)، ضعف این خبر چه از حیث راویان و چه از جنبۀ متن آن در کتاب نوروزنامۀ خیام یا هر کتاب دیگری مانند آن بوده یعنی به دست حدیث نگاران در دوره های مختلف رسیده است ولی همین مسأله، عالمان حدیثیِ شیعه و سُنی را در دوره های مختلف ترغیب به ثبت، حفاظت و صیانت از آن در آثار حدیثی خویش ننموده است که البته احتمال نخست از نظر ما به جهت سوابق متعدد تاریخی قوی تر و درست تر به نظر می رسد و فرضیۀ دوم ضعیف و سست می نمایاند.
۶- پیشتر آوردیم که کتاب نوروزنامه کتابی نایاب و منحصر بفرد است و حتی در ذیل فهرست آثار خیام نیز ثبت نشده است و از وجود آن گزارشی در دست نیست و طبیعتاً روایت کمیابِ موجود در آن از امیرمؤمنان (ع) نیز می تواند در طول قرون و اعصار مهجور و ناشناخته مانده باشد. یعنی خیام در قرن پنجم یا ششم هجری، دسترسی به منبعی داشته است که محتملاً آن نیز در حوادث و سوانح روزگار به مرور مفقود یا معدوم شده است.
۷- آیا ممکن است لفظ «لِیَتَعَزَّ» در متن حدیث، به شکلی تصحیف شده باشد یعنی اصل آن کلمۀ «لِیَتَعَزَّزَ» بوده و توسط ناسخان به شکلِ «لِیَتَعَزَّ» درآمده است یا حداقل نسخه نویس نسخۀ خطیِ مد نظر آقای مینَوی این تصحیفِ احتمالی در آن موجود بوده است؟ با این وجود ممکن است اصل حدیث با احتساب اِعراب گذاری این گونه بوده است؛
«مَا خَلَقَ اللَّهُ الْفَرَسَ إِلَّا لِیَتَعَزَّزَ بِهِ الإِنْسَانُ وَ یُذِلَّ بِهِ الشَّیْطَانَ»
(خداوند «اسب» را نیافرید، مگر برای این که «انسان» به وسیلۀ آن عزتمند شود (تقویت گردد) و «شیطان» به وسیلۀ آن خوار و زبون گردد!)
۸- هر حدیثْ گنجی با ارزش و آبی حیات بخش و جان افزا برای پویندگان حقیقت و تشنگان معرفت و دانش است، بنابراین نباید بدون تعمق و تفکر از کنار آن گذشت. بیشتر اوقات ممکن است ما «خانوادۀ حدیث» یعنی احادیث هم معنا و متناظر آن حدیث را ندانیم و به همین جهت توجه خاصی در ما نسبت به آن حدیث ایجاد نمی شود یا حدیث خلاصه شده یا تقطیع شده باشد و مفهوم آن به درستی به ما منتقل نشود. اگر توفیق یابیم و کلام و سخنی از هریک از پیشوایان دین (علیهم السلام) را با تلاش و بررسی فراوان، به حقیقت آن نزدیک شویم خدمتی ارزشمند به انسانیت و دین انجام داده ایم. با این بیان، متن و نَص حدیث اسب از امام علی (ع) در کتاب نوروزنامۀ خیام چه مفهومی برای مخاطب دارد و قائل و گویندۀ اصلی آن با فرض این که شخص ارجمند امیر مؤمنان حضرت علی (ع) باشند قصد القای چه پیامی را برای بشر و انسان های تشنۀ علم و معرفت داشته اند؟!
۹- بر اساس متن حدیثِ کتابِ خیام، با فرض وجود نیرویی خاص در ذات و ماهیت اسب، آیا داشتن اسب به شکل اختصاصی توسط برخی افراد که امکان در اختیار داشتن آن را به طور شخصی دارند این مسأله را محقق می سازد یا صرفاً وجود مخلوقی به نام اسب در سیارۀ زمین، حتی برای آنان که به آن جاندار دسترسی و مالکیت شخصی نیز ندارند، سبب ذلت و خواری شیطان و عزت و سربلندی انسان به خواست خداوند شده است و می شود؟! آیا به راستی رازی معنوی و سِرّی باطنی در این موجودِ زیبا نهفته است که درک و فهم آن رازِ شگفت برای عقلِ امثال ما امکان پذیر نیست؟! یا باید لایه های مختلف را در ذهن و فکر ورق جدی تری بزنیم تا به حقیقت این کلام از امام علی (ع) نائل شویم؟! مثلاً آیه ای در قرآن وجود دارد که بسا تا حدی ابتدائاً و در مرحلۀ نخستْ پاسخگوی این مسأله بوده و برای شروع جولان و سیلان ذهنی در این تحقیق سودمند افتد، آنجا که خداوند متعال فرموده است؛ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِی ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ» (الاسراء/۷۰) (و به تحقیق ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی [سوار بر مَرکَب ها] و در دریا [سوار بر کشتی ها] نشاندیم!)، شُکوه و هیبت و زیبایی اسب و فرمانبرداری آن از انسان و در خدمت بشر بودنِ این حیوان نجیب، محتمل است برای شیطان که به هر شکل نسبت به انسان حسادت و کینه دارد عذاب آور و سخت باشد زیرا شیطان از هر جنبه، بشر را با دیدۀ حقارت می بیند و به این مناسبت، خداوند متعال در زمینۀ حمل و نقل نیز به انسان عزت و کرامت بخشیده و با خلق مَرکَب رهواری چون اسب برای بشر، شیطان را خوار و خفیف نموده است. علت این عزتمندی نیز محتمل است زیرا انسان قابلیت های حرکتی چون شیطان و به طور کل جِنّیان را در سِیر و گردش اطراف و اکناف ندارد که بتواند به راحتی و به نَفَسی از شرق عالَم به غرب عالم و برعکس آن حرکت نماید و به مکان های دور و نزدیک رهسپار گردد و با توجه به محدودیت های ذاتی که خداوند منان در جسم انسان قرار داده است شیطان لعین به هیچ وجه استفاده از اسب در امور مختلف و فرمانبرداری این حیوان نجیب از انسان را بر نمی تابد و همین طور در دریاها، دانشی که خداوند به بشر عطا فرموده تا در میان آب های سهمگین با استفاده از کشتی ها سِیر و حرکت نماید راهگشای او در جهان است. اما باز در این جا سؤالی مطرح می شود و آن سؤال، این نکته است که چرا امام علی (ع) در این حدیثِ موردِ بحثِ ما، تنها از «اسب» یا همان «فَرَس» -به زبان عربی- یاد کرده و وجود آن را باعثِ عزت و سرافرازی انسان و ذلت و خواری شیطان بر شمرده است؛ اگر مطابق آیۀ قرآن، یکی از وجوه گرامی داشتن انسان، این مطلب می باشد که خداوند او را به واسطۀ مَرکَب ها-مخصوصاً- در خشکی ها جابجا نموده است، پس در این مقام، اسب و غیر اسب ندارد؟ و به بیان واضح تر این که چرا در این خبر انحصار امام علی (ع) بر روی «اسب» است و حیوانات حمل کنندۀ دیگر مثل: «خر»، «قاطر»، «شتر»، «فیل» و هر حیوان دیگری که قابلیت باربری را برای بشر دارد و انسان را در خشکی ها جابجا می نماید به شکل مطلق در حدیثِ یاد شده قید نشده است؟! آیا اسب ویژگیِ ممتاز و منحصر بفردی در ذات خود نسبت به سایر حیواناتی دارد که از آن ها نام بردیم؟! یا کاربری ویژه ای از آن مد نظر است؟! شاید بهتر باشد باز عمیق تر بیاندیشیم و لایه های دیگری را نیز در این رابطه ورق بزنیم و از آن ها نیز عبور نماییم یعنی از زوایای دیگری به این حدیث نظری بیافکنیم تا شاید به حقیقت ماجرا دست یابیم و آن دیدگاه به زعم ما این است که اسب در آن زمان-یعنی زمان حضرت علی (ع) و کلاً صدر اسلام- ابزار قدرت، حرکت، جهاد و دفاع از حق بوده است؛ و در معنای ظاهری، انسان با داشتن و بکارگیری درست آن حیوان، نیرو، شرافت و توان دفاع از ایمان و تسهیل راه حق را پیدا میکرده؛ و چون شیطان همواره انسان را به سستی، ترس و بی عملی دعوت می نماید، وقتی انسان در عصر طلوع اسلام سوار بر اسب می شده و در راه دفاع از توحید و آیین حق گامِ استوار بر می داشته، در واقع شیطان را مغلوب و خوار میساخته است و البته تا قرونی که اسب وسیلۀ نظامی محسوب می شده و دین حق با وجود آن، حفظ می شده، این مسأله صادق و پابرجا بوده است. عبارت «یُذِلَّ بِهِ الشَّیْطَانَ»، تداعی کنندۀ همین مطلب است و چنین القاء می نماید که انسانِ مؤمن با بکارگیری درستِ قدرت و امکانات، شیطان را که مظهر انحراف و هوس و دوری از استقرار حق در عالَم است، ذلیل و مغلوب می سازد و این چنین خداوند نعمتها و نیروهای دنیوی مانند اسب را مایۀ قدرت انسان در جهاد فی سبیل الله و شکست هیمنۀ شیطان و شیطان صفتانِ بی مقدار در زمین قرار می دهد و آنان را بدین سبب خوار و زبون می سازد. با این رویکرد باید به سراغ «آیات قرآن» و کلام خدا و همچنین «روایات اسلامی» در خصوص «اسب» برویم که شامل سنت و سیرۀ پیامبر مکرم اسلام (ص) می باشد.

۱۰- به عنوان پیش درآمد روند فهم ما نسبت به حدیث تکریم اسب از امام علی (ع) در کتاب خیام، دو روایت در اهمیت مسألۀ «جهاد در اسلام» و رابطۀ آن با «عزت در انسان» در این فرصت بیان می شود؛ جهاد در راه خدا، در آیین اسلام، یک ارزش بزرگ تلقی می شود و از کلام پیشوایان معصوم اسلام (ع) دریافت می شود که شرکت در جهاد برابر با عزت و عدم شرکت در آن برابر با خواری و ذلت است. «کُلَینی» (م. ۳۲۹ق.) از عالمان بزرگ شیعه، در این رابطه روایتی از رسول اکرم (ص) نقل نموده و آورده است؛ «فَمَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذُلًّا وَ فَقْراً فِی مَعِیشَتِهِ وَ مَحْقاً فِی دِینِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَغْنَی أُمَّتِی بِسَنَابِکِ خَیْلِهَا وَ مَرَاکِزِ رِمَاحِهَا.» [۲] (هر کس جهاد را ترک کند خداوند جامۀ ذلت بر او بپوشاند و زندگی او را با فقر مواجه سازد و دینش را از بین ببرد! خداوند تبارک و تعالی عزّت و اقتدار امت مرا در سُمهای اسبانشان و نوک نیزه هایشان قرار داده است!)، «صَدوق» (م. ۳۸۱ق.) عالِم شناخته شده و مورد اعتماد دیگر از مکتب تشیع از دُخت گرامی رسول خدا، حضرت فاطمۀ زهرا (س) نیز روایتی در در رابطه با اهمیت و جایگاه جهاد در راه خدا ثبت نموده و آورده است؛ «اَلْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ» [۳] (جهاد عزت و سرفرازی برای اسلام است!)، بر آیند این دو گفتار متین از بزرگان دین اسلام نمایانگر این حقیقت است که شرکت در جهاد فی سبیل الله برای اهل ایمان تؤام با عزت و سرافرازی است و عکس آن خفت بار و همراه با خواری می باشد. مخصوصاً حدیث نخست از رسول اکرم (ص) که در ادامۀ آن به «اسب» نیز اشاره می شود که مرتبط با بحث ماست و در احادیث مربوط به تکریم اسب در دنباله به آن مجدداً می پردازیم.
۱۱- خداوند متعال در قرآن مجید در چند موضع به اسبها سوگند یاد کرده یا از آنها به عنوان نعمتی از جانب خداوند یاد کرده است که نشاندهندۀ عظمت این حیوان در دایرۀ خلقت است؛
الف) سوگند به اسبان جنگی، خداوند متعال در سورۀ مبارک «عادیات» به اسبان جنگی مجاهدان راه خدا سوگند میخورد، از آن ها یاد می کند و آن ها را می ستاید که این خود گواه اهمیت وجودی اسب در آیین اسلام است؛ «وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحاً»، «فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا»، «فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحًا»، «فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا»، «فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا» (العادیات/۱-۵) (قسم به اسبانی که [سواران آن ها در جهاد با کافران و مشرکان تاختند تا آن جا که] نفس هایشان به شماره افتاد، و در تاختن از سُم آن اسبان بر سنگ آتش افروختند، و [بر مشرکان و کافران شبیخون زدند تا] صبحگاهان آن ها را به غارت گرفتند، و گَرد و غبار [از سرزمین مشرکان و کافران] بر انگیختند و همۀ [سپاه دشمن را] در میان گرفتند!)
ب) آمادگی برای جهاد، قرآنْ مسلمانان را به فراهم کردن نیروی نظامی تشویق میکند و اسب را یکی از ارکان اصلی این نیرو نظامی بر می شمرد؛ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ...» (الانفال/۶۰) (و هر چه در توان دارید از نیرو و اسب های آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگری را جز ایشان که شما نمی شناسیدشان و خدا آنان را می شناسد [به هراس انداخته و] بترسانید!...) در این آیه، «رِباط الْخَیْل» به معنای نگهداری و آمادهسازی اسبان جنگی است و به جهت اهمیت آن در کنار واژۀ «قُوَّة» (نیرو) قرار گرفته است.

۱۲- در روایتهای «شیعه» و «سُنّی»، احادیث متعددی در توجه و اهمیت ویژۀ آیین اسلام به «اسب» و تکریم این مخلوق به نظر می رسد که برای درک بهتر این مقال و فهم نِکوتر جُستار حاضر، ذکر آن ها و تفکر در آن ها سودمند و مفید فایده است.
الف) خیر و برکت در پیشانی اسب
«شافِعی» (م. ۲۰۴ق.) از محدثان قدیمی اهل سنت از رسول اکرم (ص) نقل کرده است؛
«اَلْخَیْلُ فِی نَوَاصِیهَا الْخَیْرُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.» [۴]
(نیکی (برکت) تا روز قیامت در پیشانی اسب است!)
یا «اِبن اَبی شَیْبَه» (م. ۲۳۵ق.)، یکی دیگر از عالمان سُنّی مذهب در کتاب حدیثی خویش از قول آن حضرت (ص) نقل کرده است؛
«الْخَیْرُ مَعْقُودٌ فِی نَوَاصِی الْخَیْلِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ الْأَجْرُ وَ المَغْنَمُ.» [۵]
«نیکی (و برکت) تا روز قیامت در پیشانی اسبها گِره خورده است؛ (که این نیکی، همان) «پاداش» [اُخرَوی] و «غنیمت» [دنیوی] است!»
«کُلَیْنی» عالمِ شاخص شیعۀ پیش گفته از قول حضرت امام باقر (ع) (م. ۱۱۴ق.) آورده است؛
«...إِنَّ اَلْخَیْرَ کُلَّ اَلْخَیْرِ مَعْقُودٌ فِی نَوَاصِی اَلْخَیْلِ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ.» [۶]
(همانا تمامِ خیر و نیکی، تا روز قیامت، به پیشانی اسبها گره خورده است!)
«صَدوق»، دیگر عالمِ مورد اعتماد شیعۀ که پیش تر از وی حدیثی ذکر کردیم، از نَبی اکرم (ص) نقل کرده است؛
«اَلْخَیْرُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِی اَلْخَیْلِ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ.» [۷]
(نیکی (و برکت) تا روز قیامت در پیشانی اسبها گره خورده است!)
و همچنین «ابن اَشْعَث»، از عالمان شیعه در قرن چهارم هجری به نقل از امیرالمؤمنین (ع) از رسول اکرم (ص) روایت کرده است؛
«فِی الْخَیْلِ مَعْقُودٌ فِی نَوَاصِیهَا الْخَیْرُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة.» [۸]
(در پیشانی اسبها، خیر و برکت تا روز قیامت گره خورده است!)
بنابراین، وجود و ظهور این احادیث در منابع حدیثیِ کهنِ اهل اسلام نشانگر این واقعیت است که شیعه و سنی با احادیث یکسان در توجه و خیر دانستن اسب، برگرفته از کلام پیامبر مکرم اسلام (ص) با یکدیگر اشتراک نظر و اتحاد عقیده دارند. اما به راستی این که خیر و خوبی و در واقع همان برکت در پیشانی اسب است چه معنایی در خود دارد؟ آیا مقصود از «پیشانی اسب» در این گونه روایات، ذات و وجود اسب است که تا قیام قیامت برای بشر خیر و فرخنده است یا مقصود چیز دیگری است که ما نمی دانیم؟
شاید جهت فهم بهتر، کامل ترین الفاظ در میان احادیث ذکر شده در خصوص موضوع خیر و برکت اسب از روایت اِبن اَبی شَیبَه به دست آید و رازگشایی نماید که در سطور پیشین بیان نمودیم و بر اساس آن باید گفت که این حدیث شریف از رسول اکرم (ص) و کلید واژه های آن، اسب را به عنوان نمادی از جهاد، آمادگی و اقدام در راه خدا معرفی میکند و سه نکتۀ کلیدی را برای اهل ایمان بیان میدارد؛ نخست برکت دائم: ترکیبِ «اَلْخَیْرُ مَعْقُودٌ» نشان میدهد که اسب فقط یک وسیلۀ حمل و نقل در تفکر اسلامی نیست، بلکه یک منبع ثابت از برکت الهی است. «پیشانی اسب» (نَواصِی الخَیْل) چنان که گفتیم در معنای دقیق تر کنایه از اصل و ذات اسب است. دوم امتداد زمانی: «إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ» بیان میکند که این برکت، مختص یک دورۀ خاص نیست، بلکه تا پایان تاریخ ادامه دارد و این برکت در آمادگی دائمی برای دفاع از حق و مقابله با باطل و شیطان صفتان لحاظ شده است. سوم، مصادیق نیکی: خودِ حدیث مصادیق آن «خیر» (نیکی و برکت) را مشخص میکند:«اَلْأَجْرُ» (پاداش): منظور پاداش و ثواب الهی است که به کسی که اسب خود را برای جهاد، یا حتی نگهداری در راه آمادگی برای دین، آماده میسازد، این امتیاز تعلق می گیرد. این بُعد اُخروی نیکی و برکت است. «اَلْمَغْنَمُ» (غنیمت): منظور از «غنیمت»، سودهای دنیوی، پیروزی در جنگها، ثروت حلال و فایدههای مادی است که به واسطۀ بکارگیری صحیح اسب برای انسان حاصل می شود و این بُعد دنیویِ نیکی و خیر است. به طور خلاصه، این حدیث ترغیب به آمادگی نظامی و اقتصادی در جامعه اسلامی میکند و حیواناتی مانند اسب را که در این آمادگی نقش کلیدی دارد، مبارک و پُر ثواب برمیشمارد.

ب) عزت در سُمِ اسب
این حدیث را پیشتر در موضوع «جهاد» و در پیش درآمد بحث پیشین آورده بودیم لکن به دلیل اهمیت مجدداً نقل می نماییم. «کُلَینی» روایت کرده است؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:...فَمَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذُلًّا وَ فَقْراً فِی مَعِیشَتِهِ وَ مَحْقاً فِی دِینِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَغْنَی أُمَّتِی بِسَنَابِکِ خَیْلِهَا وَ مَرَاکِزِ رِمَاحِهَا.» [۹]
(رسول خدا (ص) فرمودند:... هر کس جهاد را ترک کند خداوند جامۀ ذلت بر او بپوشاند و زندگی او را با فقر مواجه سازد و دینش را از بین ببرد! خداوند تبارک و تعالی عزّت و اقتدار امت مرا در سُمهای اسبانشان و نوک نیزه هایشان قرار داده است!)
ج) سلام کردن پیامبر (ص) به اسب
«اِبن اَشْعَث» دانشمند شیعۀ پیش گفته نیز چندین حدیث در فضیلت و امتیاز اسب دارد که راوی آن ها جملگی حضرت علی (ع) از پیامبر (ص) می باشد و چند مورد در ادامه بیان می شود؛
«... عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَجُلًا أَتَی النَّبِیَّ ص وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَی فَرَسٍ لَهُ فَسَلَّمَ عَلَی النَّبِیِّ ص فَقَالَ النَّبِیُّ ص وَ عَلَیْکُمُ السَّلَامُ فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّمَا أَنَا وَحْدِی فَقَالَ النَّبِیُّ ص عَلَیْکَ وَ عَلَی فَرَسِکَ.» [۱۰]
(امام علی (ع) فرمودند: مردی خدمت پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شد، در حالی که ایشان کنار اسب خویش ایستاده بودند. آن مرد به پیامبر (ص) سلام عرض نمود. پیامبر (ص) پاسخ فرمودند:«و علیکم السلام» (و بر شما نیز سلام باد!). سپس آن مرد عرض کرد:من تنها هستم! [چرا در پاسخ از ضمیر جمع استفاده فرمودید؟] پیامبر (ص) فرمودند: بر تو و بر اسبت سلام باد!)
سؤالی این جا مطرح می شود و این است که چرا پیامبر (ص) به یک نفر «علیکم» گفتند؟ فراتر از قواعد عربی! به نظر نگارنده، این حکایت، یکی از جذابترین نمونههاست که نشان میدهد ادب در کلام پیامبر (ص) تابع قواعد صَرفی صِرف نیست، بلکه هدفی متعالی دارد. مرد اعتراض کرد: «من تنها هستم!» چون اگر واقعاً فقط او و اسبش (دو نفر) بودند، طبق قواعد عربی، پیامبر باید «و علیکما السلام» (حالت مُثَنّی و دوتایی در عربی) میفرمودند، نه «علیکم» (حالت جمع در عربی و بیش از دو نفر). این همان جایی است که قواعد صَرفی در مقابل معنای عمیقتر رنگ می بازد. پاسخ پیامبر (ص) به مرد (بر تو و اسبت)، نشان داد که دلیل جمع بستن، صرفاً شمارش انسانها نیست؛ بلکه سلام (که خود دعاست) باید جامعترین شکل خود را داشته باشد. «علیکم» در اینجا یک جملهٔ خبری نیست که بخواهد با قواعد نحو عربی مطابقت کند، بلکه تجلی «دعای فراگیر» آن حضرت (ص) است که شامل:خود آن مرد،اسب او (به دلیل جایگاه ویژهٔ مَرکَب)، فرشتگان همراه یا محافظان آن دو می شده است. محتمل است این شیوۀ نبوی در سلام دادن، کمکم تبدیل به سنت در بین مسلمانان شد و امروزه ما به یک نفر میگوییم «سلام علیکم» یا «علیکم السلام»، زیرا این شکل، کاملترین و محترمانهترین پاسخ به سلام محسوب میشود. با توجه به تکریم حیوانی چون اسب در این رفتار پیامبر (ص) آیا این مسأله را می توان به همۀ حیوانات از جمله «میمون» و «بوزینه» نیز تعمیم داد؟ اینجاست که باید میان شفقت و ادبِ مصطلحِ تشریعی تفاوت قائل شد. اسب در فرهنگ آن زمان، جایگاهی برابر با یکِ همراه ارزشمند داشته است؛ لذا سلام به آن، در دایرهٔ شمول رحمت و تکریم صاحبش قرار میگرفت، اما سلام دادن به حیواناتی مثل میمون یا بوزینه، هرچند ممکن است از باب شفقت جایز باشد، اما در قالب یک سنت مؤکد و مصطلح در آداب اسلامی که فراتر از حیوانِ همراه انسان باشد، جایگاه ویژهای ندارد و دور نیست این رفتار استثناءهایی بر آن مترتب باشد.
د) سلام خدا و فرشتگان الهی به دارندگان اسب
ابن اَشْعَث روایت کرده است؛ «... عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی أَصْحَابِ الْخَیْلِ مَنِ اتَّخَذَهَا وَ أَعَدَّهَا لِمَارِقٍ فِی دِینِهِ أَوْ مُشْرِکٍ.» [۱۱]
(از حضرت علی (ع) نقل است که رسول خدا (ص) فرمودند: به راستی خداوند و فرشتگانش بر دارندگان اسب (و کسانی که اسب را آماده میکنند) درود و صلوات میفرستند، آن کسانی که اسب را اختیار کرده و آن را با کسی که از دین خارج شده (مُرتَد) یا مشرک شده است به جهت مقابله آماده سازند.)
هـ) دعای پیامبر (ص) برای اسب
ابن اَشْعَث گوید:«...عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَزَلَ عَنْ فَرَسِهِ فَقَالَ قُمْ بَارَکَ اللَّهُ فِیکَ حَتَّی نُصَلِّیَ ثُمَّ نَأْتِیَکَ فَمَضَی رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَی الْمَسْجِدِ وَ إِنَّ الْفَرَسَ لَقَائِمٌ مَا یَتَزَمْزَمُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَارَکَ اللَّهُ فِیکَ.» [۱۲]
(از حضرت علی (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) از اسب خود پیاده شدند و فرمودند: بپاخیز! خداوند تو را مبارک گرداند تا نماز بخوانیم! سپس نزد تو میآیم. سپس رسول خدا (ص) به سوی مسجد تشریف بردند و اسب همچنان ایستاده بود و هیچ صدایی از خود در نمی آورد. پس رسول خدا (ص) [مجدداً] فرمودند:خداوند تو را مبارک گرداند!)
و) تأثیر روانی شیهۀ اسب بر قلب کافران
ابن اَشْعَث آورده است؛ «... عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ صَهِیلَ الْخَیْلِ لَیَقْرَعُ قُلُوبَ الْأَعْدَاءِ وَ رَأَیْتُ جَبْرَئِیلَ یَتَبَسَّمُ عِنْدَ صَهِیلِهَا فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ لِمَ تَتَبَسَّمُ فَقَالَ وَ مَا یَمْنَعُنِی وَ الْکُفَّارُ تَرْجُفُ قُلُوبُهُمْ فِی أَجْوَافِهِمْ عِنْدَ صَهِیلِهَا وَ تُرْعَدُ کُلَاهُمْ.» [۱۳]
(از حضرت علی (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمودند: به درستی که شیهۀ اسبان، قلب دشمنان را به لرزه در میآورد! (دل های آنان را می کوبد!) و من جبرئیل (ع) را دیدم که هنگام شیهۀ اسب [از خوشحالی] تبسم میکرد. پس گفتم: ای جبرئیل، چرا تبسم میکنی؟ او پاسخ داد: چه چیزی مرا منع میکند (از تبسم کردن)، در حالی که با شیهۀ اسب، دل های کافران از عمق وجودشان می ترسد و از درون به لرزه می افتند؟)
اسب به عنوان یار الهی در این نوع اخبار لحاظ شده است و این روایت به طور اختصاصی و به شکل متمرکز، اسب را صرفاً یک وسیلۀ نبرد نمیداند، بلکه وجود و ذات آن را عاملی میداند که برای مثال خداوند متعال حتی با صدای آن حیوان، مؤمنان را تقویت کرده و دشمنان را مجازات می نماید.
ردپای تاریخی و حدیثی در این بخش از بررسی ها به نظر می رسد و این ردپا از کتب حدیث تا نوروزنامهٔ خیام قابل تأمل و رهگیری است بخصوص این نکته که بیشتر روایات اخیر که به آن ها اشاره شد و گفتار رسول خدا (ص) بود، عمدتاً از کتاب «الجَعفَریات» (معروف به «اَلْأَشْعَثیات») اثر ابن اَشعَث نقل نمودیم که روایتگر آن احادیث نبوی(ص) در واقع امیر مؤمنان حضرت علی (ع) بوده اند. این نکته یک نشانۀ تاریخی مهم محسوب میشود؛ زیرا این استناد به منابعِ حدیثیِ منقول از امام علی (ع) در زمینۀ جایگاه و منزلت اسب، وزن و اهمیت حدیث تکریم اسب در «نوروزنامۀ خیام» از امام علی (ع) را به شکلی قویتر برای ما برجسته و تقویت می نماید.

ز) سهم بیشتر برای صاحب اسب
این مطلب بیشتر در منابع حدیثیِ اهل سنت منعکس شده است؛ مثلاً «اِبن اَبی شَیْبَه» حدیث نگار پیش گفتۀ سُنّی مذهب در کتاب خود آورده است؛
«... عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ «حِینَ قَسَمَ لِلْفَرَسِ سَهْمَیْنِ و للرجل سَهْمًا، فَکَانَ لِلرَّجُلِ، و لفرسه ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ.» [۱۴]
(«ابن عباس» (پسرعموی پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و مُتوفای سال ۶۸ هجری) گوید: رسول خدا (ص) هنگامی که [غنایم جنگی را] تقسیم میفرمودند، برای «اسب» دو سهم و برای «مرد» (سوارکار) یک سهم مقرر فرمودند، پس برای آن مرد [به تنهایی] یک سهم و برای اسبش (دو سهم) بود، و مجموعاً سه سهم [برای سوارکار و اسب] حساب شد.)
این تأکید بلیغ بر اهمیت حیاتی اسب در نبرد در آیین نجات بخش اسلام را نشان میدهد که این حیوان در مقام مَرکَب، دو برابر سهم خودِ سوارکار، ارزشگذاری شده است و همچنین بیانگر این مهم است که حضور مجاهد فی سبیل الله با اسب خویش در نبرد، تأثیر بیشتری از حضور او بدون اسبش در همین رابطه دارد.
نتیجهگیری نهایی
در نهایت باید گفت که کتاب نایابِ «نوروزنامه»،اثر دانشمند و منجم ایرانی، خیام، توانسته است در گذر قرون و اعصار از گزند روزگاران در امان بماند و در دهههای اخیر به دست ما برسد.
خوشبختانه در همین کتاب، روایتی ویژه و نایاب از امیر مؤمنان حضرت علی (ع) استخراج میشود که به جایگاه و منزلت خاص «اسب» در عالم خلقت اشاره دارد؛ روایتی که در هیچ کتاب دیگری، اعم از کتب حدیث، فقه یا تاریخ، یافت نشده است. تعابیر مندرج در این خبر، برای مشتاقان کلام حیاتبخش مولی الموحدین (ع) کاملاً نو و بدیع محسوب میشود.
در این حدیث، توجه ویژهای به اسب شده و وجود آن مایۀ عزت و سربلندی انسان و پستی و زبونی شیطان قلمداد گردیده است. با در نظر گرفتن این اوصاف، محتمل است که منظور امام علی (ع) از بیان این سخن، فراتر از صِرف ابزار قدرت و وسیلۀ جهاد باشد؛ بلکه منظور این است که انسان با تکیه بر اسب (به عنوان نماد نیروی دفاعی)، شرافت و توان دفاع از ایمان و توحید را کسب میکند. چون شیطان آشکارترین دشمن انسان در مسیر رشد و تعالی است، هنگامی که مؤمن بر اسبی سوار میشود که در راه دفاع از توحید و آیین حق گام برمیدارد، در واقع به خواست خداوند متعال، شیطان را مغلوب و خوار ساخته است و از دستیابی او به اهداف شومش جلوگیری میکند.
اما پرسش اصلی این است: با توجه به این که امروزه جنگها دیگر با اسب و سوارهنظام انجام نمیشود، آیا «اسب» همچنان همان جایگاه ویژهای را در ادبیات دینی دارد که در بحثهای مربوط به جهاد، نبرد، و استقرار دین حق در جهان مطرح شده است؟ یا این که باید مفهوم اسب را به عنوان وسیلهای برای سوارهنظام، به ماشینها و ادوات نظامیِ امروزی تعمیم دهیم؟ آیا تانک، نفربر، جیپ زرهی و دیگر سلاحها و ادوات جنگی نوین نیز دارای تقدس و برکتی خاص در منظر پیشوایان دین هستند؟
یا شاید باید اینگونه در نظر بگیریم که چون همه پیامبران الهی در دورانی زندگی میکردند که فناوری پیشرفتهای وجود نداشت و اسب یکی از ابزارهای اصلی و مهم در جنگها به شمار می رفت، این وسیله (همراه با اخلاص، شجاعت و اعتقاد رزمندگان ایمانی) راه حق و توحید را برای بشر هموار و در جهان تثبیت نمود؛ بنابراین، اسب همواره شایستۀُ احترام است و حکم آن با ادوات و جنگافزارهای امروزی از منظر دین متفاوت است چنان که در روایت های مربوط به خیر و برکت در پیشانی اسب، قید « إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ» (تا روز قیامت) از ناحیۀ رسول گرامی اسلام (ص) ثبت شده است.

سخن پایانی
صرف نظر از اینکه ما تا چه میزان توانستهایم این روایت را به درستی درک کنیم، یک واقعیت قطعی وجود دارد که از این بررسیها برجسته میشود: تلاش برای کشف و نشر آثار گذشتگان، هرچند برای اهل فرهنگ و پژوهش رنجآور است، اما تا چه حد میتواند در تعالی فرهنگ و معنویت جامعه مؤثر باشد. این اقدام شناخت انسانها از خود و جهان اطراف را عمیقتر کرده و به ویژه، زوایای کمتر شناختهشدۀ دین و آیین نجاتبخش اسلام را آشکار میسازد. این فعالیت پتانسیل ایجاد تحول فکری و اجتماعی در جوامع اسلامی و حتی در سطح جهانی را دارد.
به هر حال، تعمق در یک حدیث تقریباً نویافته و بررسینشده از امیرالمؤمنین (ع) که برای سالها در کتابی فارسی و حتی غیرمرتبط با دین پنهان بوده است، بدون شک گنجی ارزشمند برای جستجوگران معنویت است. این کشف، علاوه بر آموزههای درون خود، یاد و تفکر انسانساز حضرت علی (ع) را در ذهن همگان زنده میکند. از سوی دیگر، این یافته مسیر را برای اندیشمندان و تشنگان دانش هموار ساخته و حس بینظیر «شنیدن کلام جدید» از آن گنجینۀ بیپایان را از میان قرون و اعصار پُر تلاطم به انسان امروز که درگیر جنگ و نزاع است و از عالم معنا فاصله گرفته، منتقل مینماید.
پی نوشت
[۱]نوروزنامه، ص ۵۲
[۲]الکافی، ج۵، ص۲
[۳]من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۵۶۸
[۴]السنن الشافعی، ج ۲، ص ۲۶۵
[۵]مصنف ابن أبی شیبة، ج۶، ص ۵۲۰
[۶]الکافی، ج ۵، ص۸
[۷]ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۱۹۰
[۸]الجعفریات، ص۸۷
[۹]الکافی، ج۵، ص۲
[۱۰]الجعفریات، ص۸۷
[۱۱]پیشین، ص۸۶
[۱۲]همان، ص۸۷
[۱۳]همان، ص۸۶
[۱۴]مصنف ابن أبی شیبة، ج ۶، ص ۴۸۸