نصراصفهانی، در این نشست که به همت مجله سیاستنامه و با همکاری سرای علوم انسانی برگزار شد، شرایط کنونی را دوره فرقهگرایی نامرئی یا فرقهگرایی روزمره خواند و خاطرنشان ساخت: «هم در جریان حوادث دیماه، هم در دعوت به حمله به کشور توسط برخی هموطنهایمان دیدیم که این فرقهگرایی پنهان چقدر راحت به ابزار خشونت توسط کسانی تبدیل میشود که تحریک میکنند که این خشونت وارد خیابان شود».
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، رضا دستجردی نوشت: پنجمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان با عنوان «خواهر کوچک، برادر بزرگ، امکان مصالحه افقی» بههمت مجله سیاستنامه، با همکاری سرای علوم انسانی، عصر روز سهشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۵ در کتابفروشی وزن دنیا برگزار شد. در این نشست، مریم نصراصفهانی عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق و مطالعات زنان به سخنرانی پرداخت.
نصراصفهانی در آغاز ، برگزاری نشستهایی از این دست را بهدلیل اتفاقات ماههای گذشته، سکوت و سرکوب صدای مردم، نیز قطعی اینترنت، بهترین اقدام در شرایط کنونی دانست و گفت: «رویکرد کنونی من خطاب به حاکمیت یا حاکمان، نیز در مورد جنگ و صلح در بافتار نظامی نیست، چون ما هم عاملیتی نداریم و هم گوش شنوایی وجود ندارد».
وی در مقدمه، به چند نقلقول اشاره کرد که از آن جمله بود: «یکی از آقایان مجری تلویزیون گفت: ایرانیها میگویند در افغانستان، اینترنت ۵G وجود دارد و در سوریه، کردیتکارت بینالمللی. اگر این چیزها آنقدر برایتان مهم است، بروید همانجا زندگی کنید و از آمازون، برای شیشههایتان چسبپهن بخرید.». وی اینگونه مواجهه را با مردمی که چند ماه اینترنتشان قطع بود و سالهاست بهخاطر فشارهای اقتصادی تحت فشار هستند، غیرقابلقبول دانست و گفت: «نمونه دیگر، یکی از چهرههای مشهور اصلاحطلب بود که خطاب به منقدان شرایط اقتصادی تعبیر زشتی به کار برده بود.
نصراصفهانی به چند نقلقول دیگر هم از شبکههای اجتماعی اشاره کرد و افزود: «یک استاد دانشگاه در خارج از کشور که حوزهاش اندیشه سیاسی هم هست تعبیر بسیار زشتی راجع به شرکتکنندگان در تجمعات شبانه بعد از جنگ به کار برده بود. همچنین در یک سایت تحلیلی خبری خیلی مشهور تعبیر مشابهی به کار رفته بود.
این پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق و مطالعات زنان، شرایط کنونی را دوره فرقهگرایی نامرئی یا فرقهگرایی روزمره خواند و خاطرنشان ساخت: «هم در جریان حوادث دیماه، هم در دعوت به حمله به کشور توسط برخی هموطنهایمان دیدیم که این فرقهگرایی پنهان چقدر راحت به ابزار خشونت توسط کسانی تبدیل میشود که تحریک میکنند که این خشونت وارد خیابان شود».
نصراصفهانی علت این جریان را دوجامعهای بودن فضای کنونی دانست، شرایطی که در آن، بهلحاظ آماری و پیمایشهای ملی، دو جامعه به یکدیگر برتری ندارند. وی در تبیین فضای مذکور خاطرنشان کرد: «ما دیگر مثل سابق، اکثریت نداریم، بلکه اقلیتهایی داریم که مثل هم فکر نمیکنند و هیچکدام هم بهلحاظ جمعیت یا حتی کیفیت به هم نمیچربند. هر دو طرف هم خودشان را اکثریت میدانند و به آن دیگری میگویند مزدور.»
وی ضمن تبیین این مهم که توقع این است که اگر قرار باشد این فضای دوجامعهای از بین برود و مصالحه اتفاق بیفتد، باید از جانب حاکمیت باشد، افزود: «حاکمیت وظیفه دارد بهسمت مردم قدم بردارد و این شکاف را ترمیم کند.»
نصراصفهانی در ادامه، به دو نقلقول دیگر نیز اشاره کرد: «یک استاد همین چند روز پیش گفته بود که بهعنوان معلم فلسفه این نکته را خطاب به نیروهای گفتمان انقلاب عرض میکنم که با مهربانی آغوشمان را برای آنها که از قطار انقلاب پیاده شدند بگشاییم و آغوشمان را برای بازگشت مهساها باز کنیم. بعد یک استاد جامعهشناسی جواب داده بود که چرا از مهساها نپرسیم که شما برای ایران چه گذاشتهاید؟ چرا شما آغوشتان را برای مادران داغدار فرزندان شهدا بازنمیکنید؟ چرا شما نگاهتان را به دینداری و ارزشهای والای آن تغییر نمیدهید؟ چرا شما پای روضه حضرت زهرا (س) نمینشینید؟ در یک کلام، آنها همه چیزشان را برای ایران دادند، شما از غرورتان نمیگذرید و به اشتباهاتتان در قبال این نیروهای اصیل بزرگ تاریخی اقرار نمیکنید».
این پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق و مطالعات زنان چنین نتیجه گرفت که حتی وقتی حرف از آشتی و صلح میزنند «جوری نگاه از بالا دارند، انگار نه انگار که آنکه آسیب دیده، اویی است که از بین رفته، داغ دیده و سوگوار است، و این خود مردم هستند».
نصراصفهانی گریزی نیز به شعار وفاق آقای پزشکیان هم زد و گفت: «ما فکر کردیم قرار است آشتی و مصالحه برقرار شود، اما بعد دیدیم که این رفاقت، عین همین آغوش بازکردن برای مهساهاست». بهگفته وی، این رویکرد، نگاهی است که حاکم را برادر بزرگ میداند و در آن، حاکمیت یعنی کنترل و نظارت شدید که از خوراک، پوشاک و همهچیز را کنترل، و حقیقت و تفکر نقاد را سرکوب کند.» وی این نگاه را به بدن انسان تشبیه کرد که در آن، سر است که مشخص میکند بدن باید چه حرکتی کند و بقیه اجزا هم در نسبتشان با سر تعیین تکلیف میشوند.
نصراصفهانی به انعکاس این نگاه در سنت ما نیز اشاره کرد و گفت: «فارابی بهطور مشخص خیلی در مورد استعاره بدن سیاسی حرف میزند». او نقطه ضعف این نگاه را عدم مشروعیتبخشی به نگاه متفاوت انسانها دانست و افزود: «در دوران مدرن، این الگو تغییر کرده است. وقتی به «لویاتان» هابز نگاه کنید میبینید که یک پیکره سیاسی وجود دارد که در آن، آدمکوچولوهای زیادی در یک آدم بزرگ دیده میشوند». وی، صلح را در آن که معتقد است هرچه سر گفت بقیه باید به آن عمل کنند، در غیر اینصورت، عضو باید قطع شود، متفاوت دانست».
این پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق و مطالعات زنان گریزی نیز به لدراک، از نظریهپردازان و کنشگران اجتماعی است نیز زد و گفت: «لدراک معتقد است هر صلحی در جوامع پارهپاره، هم ساختار عمودی دارد و هم ساختار افقی. ساختار عمودی همان ساختار بهاصطلاح روابط قدرت بین سطوح مختلف جامعه است، اما سطح افقی روابط بین خود مردم است. بهاعتقاد لدراک، مادامیکه این دو سطح با هم کار نکنند، هیچ صلح و مصالحهای در جامعه اتفاق نمیافتد، اگه بشود هم آنقدر کوتاهمدت است که سریع متلاشی میشود. لدراک بر آن است که صلح اول باید در جامعه اتفاق بیفتد، بعد بهصورت عمودی ابلاغ شود. بهباور این اندیشمند، بدون همکاری برادر بزرگ و خواهر کوچک کار درست نمیشود و در جوامعی که اختلاف شدید دارند، معمولاً خواهر و برادر در حال لجبازی و دعوا هستند. ما هم تقریباً همین وضع را داریم؛ برادر بزرگ حتی یک قدم هم به سمت خواهر کوچک برنمیدارد و معتقد است که او یا عوض میشود و به شرایط ساختار سیاسی تمکین میکند یا اصلاً نادیده گرفته میشود.»
بهباور نصراصفهانی، جامعه بهخصوص پس از جنگ ۱۲ روزه بهخاطر حس همگرایی ملی و وطندوستی آماده مصالحه بود، ولی دیدیم که نه قدمی برداشته شد، نه هیچ گشایشی اتفاق افتاد، بهنحویکه به دیماه رسیدیم. وفاق هم به این معنا بود که برادرهای بزرگ، همانهایی که در قدرت و در جناحهای شناختهشده سیاسی هستند با هم دعوا نکنند. اما مناسبات خواهر کوچکتر با برادر بزرگتر فرق دارد، خواهر کوچکتر در جامعه، خانه، آپارتمان، بازار کار، مدرسه یا دانشگاه است و هر روز با دیگری واقعی روبهرو است. خواهر کوچک در واقع پایینترین سطح جامعه است، اما بهگفته نصراصفهانی: «ولی خواهر کوچکتر بیقدرت نیست، قدرتش متفاوت است.»
وی در ادامه، این پرسش را مطرح کرد که حال باید با برادر بزرگتر چه کرد؟ «به نظر میآید راحتترین کار این است که کنار بنشینیم و سکوت کنیم. منتها بهنظر میآید باید بگوییم ما مرعوب نمیشویم و حرفمان را میزنیم. ولی در این شرایط چهکار میتوان کرد؟ من از نظریه صلح روزمره استفاده میکنم، ولی سوای این نظریه، بهنظرم ما یک تجربه عملی از این مصالحه و قدرت زندگی روزمره هم در کشور خودمان داریم که بهنظرم در «زن زندگی آزادی» متجلی شد و ما قدرت مصالحه روزمره را دیدیم. بهگفته لدراک، صلح افقی بین بیست تا پنجاه سال طول میکشد، ولی به همان میزان ماندگار است.
نصراصفهانی در ادامه، به مفهوم «صلح روزمره» نیز اشاره کرد و گفت: تمرکز این نظریه بر روابط است و از طریق اصلاح روابط است که میتوان جامعه را تغییر داد و مصالحه بین تفکرات مختلف را برقرار کرد.
وی در ادامه، به آرای راجر مکگینتی نیز اشاره کرد و گفت: «وی برای این مصالحه روزمره، سه سری استراتژی تعریف میکند که بسیاری حیاتیاند: یکی از آنها نزاکت استراتژیک است تا از سنگرها و مرزهای انسانیت محافظت کنیم. خواهر کوچکتر با تأکید و اصرار روی نزاکت استراتژیک میتواند ادبیات خشونت را در آهسته کند. مثالهای کشورهای مختلف نشان میدهد که حتی گاهی کنشهای خیلی کوچک اجازه نمیدهند مرزهای کرامت انسانی طرف مقابل بشکند و مصالحه اجتماعی برقرار شود».
بهباور نصراصفهانی، مورد جالب دیگری که در جامعه ما وجود دارد، مقاومت از طریق زندگی روزمره است. «مثلاً بعد از دیماه یا جنگ اخیر، هرکس مطلبی مربوط به زندگی منتشر میکرد، همه به او فشار میآوردند که تو حق نداری عادیسازی کنی، یا تو داری خونشویی میکنی. مکگینتی معتقد است اصرار بر ایستادن روی زندگی روزمره، در واقع، از کار انداختن متد برای برادر بزرگتر است که همیشه میخواهد ما را در لحظه حساس کنونی نگاه دارد و ما از ترس و بهخاطر امنیتتان نتوانیم زندگی عادی داشته باشیم. استفاده از راههای آسان و ارزان برای تأکید بر زندگی روزمره، برای کنار هم بودن، برای لباسهای رنگی پوشیدن و نظایر آن، در واقع، قدرت زندگی روزمره را در برابر لحظه حساس کنونی قرار میدهد و ماشین خشونت را از کار میاندازد.
وی مورد سوم را اینگونه تبیین کرد که «این بدن پارهپاره و این جامعه زخمی را باید بخیه بزنیم، حتی با دوستی. صلح روزمره بهمثابه آخرین درخت باغچه جامعه است که ما میتوانیم به آن متوسل شویم و درعینحال میتواند، اولین درختی باشد که باغی را در آینده، در فاصله خیلی دور برای ما بسازد که در آن آینده مشترک حضور داریم، ولی مادامیکه در فضای افقی به صلح نرسیم، عین درپوشی است که روی آتشفشان گذاشته باشیم.»
پنجمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان با پرسشوپاسخ حضار به پایان رسید.
۲۱۶۲۱۶



