در روزگاری که خاک این وطن، تشنهی قطرهای آرامش است و مردمش، خسته از سالها تضاد و جدالهای بیپایان، تنها به دنبال نفسی تازه برای زیستن هستند، دوباره صدای آشنای تبرهای تفرقه به گوش میرسد.
امروز، وقتی نگاه میکنیم، میبینیم که چه کسانی در کمین «خرد» نشستهاند و چه کسانی با لبخندی تلخ، سعی میکنند پلهای ارتباطی میان مردم و حاکمیت را ویران کنند. در میان این غوغای کینهها، نام «دکتر پزشکیان» نه تنها یک نام، بلکه نمادِ جسارت برای بازگشت به دوران مدارا، تخصص و انسانیت است؛ و دقیقاً به همین دلیل است که امروز، هدفِ حملاتِ بیمحابای کسانی قرار گرفته که «تعصب» را دین میدانند و «تفرقه» را راه نجات.
حملات اخیرِ جریانهایی که خود را وارث حقیقت میپندارند اما در عمل، تنها وارثانِ نفرت هستند (همانهایی که در پوستهی «جلیلیون» ظاهر شدهاند)، چیزی جز اعتراف به شکست و بیکفایتی نیست. این « موجودات ایدئولوژیک» که هر چه مخالفِ تفسیر شخصی شان از دین یا سیاست باشد را تکفیر یا تکفیرگونه میراندند، در واقع با این هجمهها، ماسکِ ادعاهایشان را کنار زدهاند. آنها نمیتوانند با تخصص بجنگند، چون ندارند. نمیتوانند با برنامههای عملی به میدان بیایند، چون در دنیای خیالیِ شعارهای توخالی غرقاند. پس تنها راهی که برایشان باقی مانده، «حمله» است؛ حمله به شخصیتها، حمله به تخصصها و تلاش برای تخریب هر چه بوی «تفاهم» میدهد.
بیاییم صادق باشیم؛ جبههی پایداری و پیروانِ این تفکرِ بسته، سالهاست که ثابت کردهاند تنها مهارتشان در «سلب صلاحیت» است، نه «صلاحیت برای مدیریت». آنها در هنرِ «نه گفتن» استادند، اما در هنرِ «ساختن»، تهیاند. این بیسواد-بنیاد بودن در تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی، منجر به این شده که هرگونه تلاش برای انسجام اجتماعی را، «خیانت» یا «سازش» بنامند. اما حقیقت این است که خیانت واقعی، این است که در دنیای امروز، با تکیه بر روشهای قرون وسطایی، بخواهند ملتی را که تشنهی پیشرفت و عدالت است، در بندِ تعصبات کور نگه دارند.
نفاقِ این جریان در آنجاست که ادعای «حقطلبی» میکنند، اما حقِ مردم را در داشتنِ مدیری متخصص و باگذرا سلب میکنند. ادعای «پاسداری از انقلاب» دارند، اما با ترویج نفرت و تفرقه در میان مؤمنین و میهن بازان، عملاً ریشههای این انقلاب را در خاکِ جامعه میلرزانند. چگونه میتوان ادعای دغدغهمندی برای کشور داشت و همزمان، هر کسی را که سعی میکند میان اقشار مختلف مردم پل بزند، به دشمن تبدیل کرد؟ این یعنی نفاق در purest form آن؛ یعنی استفاده از نام خدا و دین برای پیشبرد منافع یک گروهِ محدود که هرگز نمیتوانند با تخصص و منطق، در برابر مردمی که تشنهی تغییر است، قد راست کنند.
دکتر پزشکیان، با تمام نقاط قوت و ضعفهای انسانیاش، امروز نمادِ آن «جادهی میانه» است. او میداند که بدون «انسجام اجتماعی»، هیچ پیشرفتی ممکن نیست. او میداند که تخصص بدون مدارا، تبدیل به استبداد میشود و مدارا بدون تخصص، تبدیل به ضعف. او در برابرِ تندخویی کلامی و تهاجمِ کسانی که میخواهند جامعه را به دو قطب «ما» و «آنها» تقسیم کنند، ایستادگی کرده است. حمایت از ایشان، در واقع حمایت از «عقل جمعی» در برابر «جنونِ حاشیهای» است.
ما امروز در نقطهای هستیم که یا باید کنار کسانی بایستیم که میخواهند با زبانِ گفتگو، زخمهای جامعه را التیام بخشند، یا اجازه دهیم «جلیلیسانه» تعصبات، تبرهایشان را بر سرِ هر چه تخصص و تفاهم است فرود آورند. اگر اجازه دهیم بیکفایتیِ جبهه پایداری بر فضای سیاسی حاکم شود، تنها چیزی که به دست میآوریم، کشوری است که در آن تخصص جایگاهش را به «رابطه با قدرت» باخته و انسجام ملی جای خود را به «جنگ داخلیهای ایدئولوژیک» داده است.
حمایت ما از دکتر پزشکیان، حمایت از یک شخص نیست؛ حمایت از یک «ایده» است. ایدهی اینکه میتوان مسلمان بود و مدرن بود، میتوان انقلابی بود و با مخالفان گفتگو کرد، میتوان متدین بود و به تخصصِ دیگران احترام گذاشت. ما با هر کسی که در برابرِ « موجودات تفرقه» میایستد و برای جمع دوبارهشدنِ این ملت تلاش میکند، هستیم.
باید فریاد زد که دورانِ مدیریت با شعار و تصفیه به سر رسید. دورانِ تخصص، مدارا و انسجام ملی آغاز شده است. هر ضربهای که به دکتر پزشکیان زده میشود، در واقع ضربهای به امیدهای میلیونها ایرانی است که میخواهند دوباره به وطنشان افتخار کنند. ما در کنار هر تپشی هستیم که بوی «وحدت» میدهد و در برابر هر فریادی که بوی «تفرقه» میدهد، سدِ محکمی خواهیم بود.
پیروزی خرد بر تعصب، پیروزی تخصص بر بیکفایتی و پیروزی انسجام ملی بر نفاقِ تفرقهافکنان، تنها راه نجات است.