الی غروبی بیرون بودم. هوا مِه و ابر بود، چنان سرد بود که همچه چیزی دیده نشده بود. آبگرم حمام بلغاری، تا به زمین میرسید فورا یخ میکرد. دنیا و اجرام فلکی همه یخ بود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ناصرالدینشاه قاجار در خاطرات روز ۱۸ بهمن ۱۲۴۹ نوشت: امروز که روز سهشنبه ۱۶ [ذیقعده ۱۲۸۷] است، در سلطانآباد اطراق شد؛ به عرایض و کارهای صاحبدیوان رسیدگی شد. از عراقیها [اراکیها] و غیره، اقسام مختلف پیشکش آورده بودند – یحییخان آورد – و به کارهای دیگر رسیدگی شد. الی غروبی بیرون بودم. هوا مِه و ابر بود، چنان سرد بود که همچه چیزی دیده نشده بود. آبگرم حمام بلغاری، تا به زمین میرسید فورا یخ میکرد. دنیا و اجرام فلکی همه یخ بود.
سه ساعت از شب رفته صدای قالمقال زیادی آمد، از پشتبامِ سردرِ تالارِ عمارتِ دیوانخانه، صدای امینالسلطان، ملیجک، پسر فراشباشی، رحیم کنکن وغیره و غیره. معلوم شد در گوشواره بالاخانه تالار که حاجی بلال منزل کرده بوده است، بخاری را آتش کرده است، زیرش هم قوهخانه ما بوده است؛ از دیروز سقف بالاخانه حاجی بلال بهمرور آتش گرفته است، تا امشب خبر شدهاند. امینالسلطان خبر شده، مردم را برده که خاموش کند. رحیم کنکن با پنج نفر فراش، دو قراول و یک سقا از بالای بام، تیرها که سوخته بود از زیر پایشان در رفته، همه افتاده بودند پایین روی هم. تیر و خاک و هوار هم روی آنها ریخته بود. از بالا هم برای آتش آب میریختند، روی این افتادهها آب میریخت. علیرضاخان هم بوده است. به هزار مرارت یکییکی اینها را از زیر خاک کشیده بیرون آورده بودند. الحمدلله تعالی، با وجودی که از هفت ذرع راه افتاده بودند روی هم توی خاک، و آتش از بالا هم رویشان ریخته بود، کسی عیب نکرده بود؛ مگر چند نفری از فراش و سقا که دست و کمرشان شکسته بود. رحیم کنکن هیچ عیب نکرده بود. تا من خوابیدم، قالمقال همانطور بود. زیاد از حد صدا و قالمقال بود، یک شورشی بود. خلاصه خوابیدیم. فخری...
منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه قاجار از ربیعالاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۸۰-۲۷۹.
۲۵۹