او در سال ۱۳۲۵ هم که سفیر ایران در واشنگتن و همزمان نماینده ایران در سازمان ملل بود، طرح شکایت علیه شوروی و خروج آنها از آذربایجان را مطرح میکند. اما بعد از قتل رزمآرا، وقتی نخستوزیر میشود، حالت محلل داشت.
امیرمهدی نادری| خبرآنلاین؛ میرزا حسینخان، ملقب به معینالوزاره و مشهور به حسین علاء، از رجال تاریخ سیاسی معاصر ایران است که فعالیتهایش از دوران سلطنت احمدشاه قاجار آغاز و تا اواسط حکومت محمدرضا پهلوی ادامه یافت. علاء در طول عمر هشتاد و چند سالهاش، بارها به مقام وزارت و وزیرمختاری رسید و دو بار هم در برهههای حساس سیاسی سمت نخستوزیری را برعهده گرفت. برهههای شامل ملی شدن نفت و پیمان بغداد. و درنهایت اسم علاء با همین دو برهه پیوند خورد هرچند که در کارنامه سیاسیاش ردپای دیگر نقاط عطف و حساس تاریخ معاصر ایران را میتوان پیدا کرد؛ از غائله آذربایجان تا مسیر تغییرات شخصیتی شاه.

از تولد تا ورود به وزارت خارجه در میانه جنگ جهانی اول
درباره تاریخ و محل تولد حسین علاء اطلاعات متفاوتی وجود دارد؛ برخی او را متولد سال ۱۳۰۰ ق در تفلیس دانستهاند، زمانی که پدرش محمدعلیخان علاءالسلطنه کنسول ایران در آن شهر بود. برخی دیگر تولد او را تیر ۱۲۶۰ ذکر کردهاند و نویسندگان کتاب «رجال وزارت خارجه» شب عاشورای ۱۳۰۱ در تهران را نوشتهاند. براساس اسناد و مدارک موجود در بایگانی سازمانهای دولتی، تولد وی در ۱۲۶۴ ش/۱۳۰۳ ق در تهران درستتر به نظر میرسد [۱]
پدرش محمدعلی معینالوزاره در ۱۳۰۷ ق در سمت کنسول ایران در تفلیس لقب علاءالسلطنه گرفت و سپس به جای میرزا ملکمخان ناظمالدوله، به وزیرمختاری ایران در لندن منصوب شد. او حسینخان را نیز با خود به انگلستان برد و مقدمات تحصیل او را در مدرسه «وستمینستر» فراهم کرد. حسینخان در این مدرسه دوره ابتدایی و متوسطه را گذراند و به گفته ابوالفضل قاسمی، رفتار خشن علاء در دوران تحصیل موجب شد تا او را «یک ضدانگلیسی متعصب» بشناسند . ( همان)
حسینخان در هفدهسالگی به استخدام وزارت امور خارجه ایران درآمد و با سمت آتاشه سفارت ایران در لندن مشغول به کار شد. پس از مدتی نایب سوم و بعد نایب دوم آن سفارت گردید و در کنار کار سفارت، تحصیلات خود را ادامه داد و از دانشکده حقوق لندن درجه لیسانس گرفت. ( همان)
در ۱۳۲۴ ق، پس از پیروزی نهضت مشروطه، میرزا نصراللهخان مشیرالدوله، محمدعلیخان علاءالسلطنه را از لندن به تهران فراخواند و وزارت امور خارجه را به او واگذار کرد. علاءالسلطنه سپس فرزندش حسینخان را نیز به تهران آورد. در ۱۳۳۰ ق لقب معینالوزاره به حسینخان رسید و از جانب پدر به ریاست کابینه وزارت امور خارجه منصوب گردید. در همین سمت مأموریت یافت که به موجب پذیرش اولتیماتوم دولت روس، حکم عزل مورگان شوستر آمریکایی را از سمت مستشار مالی ایران به وی ابلاغ کند . ( همان)
علاءالسلطنه، که پسوند پرنس را هم به اسـم خـود افزوده بود، در ۱۳۳۱ ق، نخستین کابینهاش را تشکیل داد. همو ترتیبی داد که مراسم تاجگذاری احمد شاه قاجار [۳۰ تیر ۱۲۹۳] برگزار شده، احمد شاه رسما زمام امور سلطنت را در دست بگیرد. چیزی نگذشت که جنگ جهانی اول (اوت ۱۹۱۴/ رمـضان ۱۳۳۲)آغـاز شد و با گذشت چند ماه،دولتهای متخاصم اعلامیه بیطرفی دولت ایران را زیر پا نهادند و قسمتهایی از سرزمین ایران را به صحنه جنگ مبدل ساختند.این امر عـلاوه بـر ایجاد رعب و ناامنی در میان مـردم،بـر اختلافات سیاسی بین دولتمردان دامن زد. به طوری که بسیاری از آنان، تظاهر به طرفداری از دول متحد (آلمان، اتریش و عثمانی) و برخی نیز از دولتهای متفق (انگلستان،روس و فرانسه) جـانبداری مـیکردند. در این میان حسینخان معینالوزاره نقش حساسی در مذاکرات سیاسی بین نمایندگان ایران و خارجی ایفا میکرد و بعضی اوقات با توجه به محبوبیت آلمان در جامعه روشنفکری آن روز ایران، به طرفداری از آلمان تظاهر میکرد. ( همان)
در اردیبهشت ۱۳۰۲، علاء به وزیرمختاری ایران در واشنگتن منصوب و عازم آمریکا شد. او تلاش زیادی کرد تا پای آمریکاییها را بیش از پیش به ایران باز کند و کوشید قراردادی را با کمپانی «استاندارد اویل» آمریکا امضا کند تا استخراج نفت شمال ایران در اختیار این شرکت قرار گیرد. با وجود همه مذاکرات، این قرارداد سر نگرفت. ولی او توانست گروهی از مستشاران مالی آمریکا را به سرپرستی آرتور میلسپو به استخدام دولت ایران درآورد
وزارت فوائد عامه و مأموریت ورسای
علاء نزدیک به دو سال ریاست کابینه وزارت امور خارجه را برعهده داشت تا اینکه در ۱۲۹۶ ش میرزا حسنخان مستوفیالممالک او را به عنوان وزیر فوائد عامه به مجلس معرفی کرد. او در آغاز، نام وزارتخانه را به «وزارت فلاحت و تجارت» تغییر داد. با روی کار آمدن وثوقالدوله در ۱۲۹۷، علاء از وزارت برکنار شد. وثوقالدوله برای دور کردن مخالفان قرارداد ۱۹۱۹، چند تن از اعضای وزارت امور خارجه ازجمله علیقلیخان مشاورالممالک انصاری، محمدعلیخان ذکاءالملک فروغی و حسینخان معینالوزاره را به مأموریت اروپا فرستاد. آنان به ریاست علیقلیخان هیأتی را تشکیل داده، در آذر ۱۲۹۷ برای شرکت در کنفرانس صلح ورسای راهی پاریس شدند، اما تلاششان برای تعیین میزان خسارت وارده بر ایران از جنگ جهانی اول به نتیجه نرسید. ( همان)
در اردیبهشت ۱۳۰۲، علاء به وزیرمختاری ایران در واشنگتن منصوب و عازم آمریکا شد. او تلاش زیادی کرد تا پای آمریکاییها را بیش از پیش به ایران باز کند و کوشید قراردادی را با کمپانی «استاندارد اویل» آمریکا امضا کند تا استخراج نفت شمال ایران در اختیار این شرکت قرار گیرد. با وجود همه مذاکرات، این قرارداد سر نگرفت. ولی او توانست گروهی از مستشاران مالی آمریکا را به سرپرستی آرتور میلسپو به استخدام دولت ایران درآورد. (همان)
نمایندگی مجلس پنجم و مخالفت با تغییر سلطنت تا وزارت دربار او
علاء در بهمن ۱۳۰۲ از وزیرمختاری برکنار شد و بعد به عنوان نماینده تهران به مجلس پنجم راه یافت. این دوره یکی از ادوار بسیار مهم قانونگذاری در ایران است که با انقراض سلسله قاجاریه و تأسیس سلطنت پهلوی همراه بود. در جلسه ۹ آبان ۱۳۰۴ مجلس، هنگام طرح «ماده واحده تغییر سلطنت قاجاریه»، حسین علاء، سیدحسن مدرس، سیدحسن تقیزاده، محمد مصدق و یحیی دولتآبادی پنج نماینده مخالف بودند. ( همان)
علاء در نطق کوتاه خود گفت: «من شهوت کلام ندارم و مختصراً عرض کنم. ما هیچ اختیاری نداریم که وارد مذاکره و طرح این مسئله بشویم. من هنوز ورود در این طرح را خلاف قانون میدانم و هم این پیشنهاد را مخالف مصالح مملکتی میشمارم». تدین بیش از این اجازه سخنرانی به او نداد. به تصریح تقیزاده در «زندگی طوفانی»، پیش از رأیگیری، تیمورتاش و فروغی از علاء خواستند مخالفت نکند، اما علاء نپذیرفت .
پس از تصویب ماده واحده، از میان پنج نماینده مخالف، فقط علاء و تقیزاده تصمیم گرفتند سمت نمایندگی خود را حفظ کنند. آن دو سپس به دیدار رضاخان رفتند تا هدف خود از مخالفت با ماده واحده، یعنی جلوگیری از اخلال در قانون اساسی را تشریح کنند . (همان)
با وجود مخالفت با تغییر سلطنت قاجاریه، در اردیبهشت ۱۳۰۶ (حدود چند ماه پس از به حکومت رسیدن رضاخان)، علاء به عنوان وزیر فوائد عامه و تجارت در کابینه مستوفی حضور یافت. حدود دو ماه در این سمت بود و در ۱۳۰۷ ش وزیرمختار ایران در پاریس شد. او در این سمت موفق شد گواهینامههای فرهنگی ایران را که تا آن زمان در فرانسه به رسمیت شناخته نمیشد، ارتقا بخشد.
وی تا ۱۳۱۱ ش در فرانسه ماند، سپس به ایران بازگشت و در دی همان سال به همراه هیأتی به ژنو رفت تا در مذاکرات مربوط به اختلاف ایران و انگلیس بر سر لغو «قرارداد دارسی» شرکت کند. پس از بازگشت، به ریاست هیأتمدیره بانک ملی ایران منصوب شد. در دیماه سال بعد، پس از درگذشت محمدعلی فروغی، علاء وزیر دربار شد و حدود سه سال در این سمت باقی ماند. (همان)

در آن زمان اوضاع سیاسی و نزاع دربار و مجلس به گونهای بود که نخستوزیری قدرتمندتر از علاء را میطلبید. بعد از ۱۳۳۴ هم که فضلالله زاهدی کنار گذاشته میشود، باز هم علاء به عنوان نخستوزیر انتخاب میشود. در این دوره، محمدرضا شاه درصدد است از یک پادشاه ضعیف به پادشاهی که میخواهد قدرت دست خودش باشد، تبدیل شود. شخصیتی مانند علاء، محلل چنین وضعیتی و گذار از این دوره است.
سفیر در واشنگتن و ماجرای آذربایجان ؛ شکایت از شوروی در شورای امنیت
در ۱۳۲۴ ش، علاء سفیرکبیر ایران در واشنگتن شد. او تلاش زیادی کرد تا حمایت دولت آمریکا را در برابر اتحاد جماهیر شوروی جلب کند. با اعلام خودمختاری پیشهوری در آذربایجان و روی کار آمدن قوامالسلطنه، علاء به عنوان نماینده دولت ایران مأمور طرح شکایت علیه شوروی در شورای امنیت شد. علاء در روزهای آغازین ۱۳۲۵ ش در جلسه شورای امنیت یادداشت اعتراضآمیزی علیه شورویها قرائت کرد. (همان)
پس از امضای موافقتنامه قوام-سادچیکف در ۱۵ فروردین ۱۳۲۵، قوام از علاء خواست شکایت ایران را پس بگیرد، اما علاء از اجرای دستور خودداری کرد و استرداد شکایت را موکول به تخلیه کامل نیروهای روسی از ایران دانست. سرانجام قوام او را از نمایندگی دولت ایران در شورای امنیت برکنار ساخت. (همان)
رضا مختاری اصفهانی، سندپژوه، در مصاحبهای درباره دوران حضور علاء در واشنگتن و از زاویه دیدی متفاوت میگوید: «گزارشهایی که او از آمریکا میفرستد، برخلاف تصوری که از او وجود دارد، نشان میدهد که علاء دیپلمات بسیار کارکشتهای بوده است. تلاش برای گشایش بازار فرش ایران در ایالت متحده، توسط او، نشان میدهد که دیپلماتی بوده که نگاه اقتصادی هم داشته و به عنوان یک بازار جدید به آمریکا نگاه کرده است. استخدام آرتور میلسپو، مستشار مالی، هم در همین راستا است.... علاء با مطالعاتی که میکند، سعی میکند مستشاری بیاید که منافع ایران را در نظر بگیرد و تحت تأثیر بریتانیا و روسیه قرار نگیرد. استخدام میلسپو، حاصل تلاش علاء بود و توانست نظم و نسقی به امور بدهد. علاء در دوره سلطنت رضاشاه به عنوان سفیر ایران در پاریس و همزمان رئیس هیأت نمایندگی ایران در جامعه ملل انتخاب شد. اما بعد از مدتی محمدعلی فروغی که در آن زمان، سفیر ایران در آنکارا بود، به ریاست هیأت نمایندگی ایران در جامعه ملل منصوب شد... یکی از وظایف علاء در همین دوره، سرپرستی محصلین ایرانی در اروپا بود. در سال ۱۳۰۷، قانونی تصویب شد که به موجب آن، به مدت پنج سال، محصلین ایرانی به اروپا اعزام میشدند تا در دانشگاههای اروپا تحصیل کنند. قسمت اعظم آنها به فرانسه میروند. عدهای هم به آلمان اعزام میشوند. دانشجویانی که به آلمان میروند، اغلب تحت تأثیر تبلیغات کمونیستی قرار گرفتند که از آن جمله میتوان به خلیل ملکی، احمد حامی و ایرج اسکندری اشاره کرد. در این دوره حسین علاء مکاتباتی دارد که سعی میکند دولت ایران را مجاب کند شهریه این دسته از دانشجویان را قطع کنند و آنها را مجبور به بازگشت به وطن کنند... او در سال ۱۳۲۵ هم که سفیر ایران در واشنگتن و همزمان نماینده ایران در سازمان ملل بود، طرح شکایت علیه شوروی و خروج آنها از آذربایجان را مطرح میکند. اما بعد از قتل رزمآرا، وقتی نخستوزیر میشود، حالت محلل داشت. در آن زمان اوضاع سیاسی و نزاع دربار و مجلس به گونهای بود که نخستوزیری قدرتمندتر از علاء را میطلبید. بعد از ۱۳۳۴ هم که فضلالله زاهدی کنار گذاشته میشود، باز هم علاء به عنوان نخستوزیر انتخاب میشود. در این دوره، محمدرضا شاه درصدد است از یک پادشاه ضعیف به پادشاهی که میخواهد قدرت دست خودش باشد، تبدیل شود. شخصیتی مانند علاء،محلل چنین وضعیتی و گذار از این دوره است.» (مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۷/۴/۲۵)
رزمآرا نتوانست مسئله نفت را به سود شرکت نفت انگلیس حل کند و به قتل رسید و حسین علاء نخستوزیر شد... ما ـ چون علاء را به عنوان نوکر سیاه غرب میشناختیم ـ شدیداً با انتخاب او مخالفت کردیم.
نخستوزیری محلل؛ دولت علاء در بحبوحه ملی شدن نفت
اوضاع سیاسی ایران در سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۹ بحرانی بود و چند کابینه پیاپی تشکیل شد و اغلب از انجام هرگونه امور اصلاحی ناکام بودند. پس از ترور حاجعلی رزمآرا، شاه درصدد انتخاب جانشین او برآمد. محمدرضا پهلوی در «مأموریت برای وطنم» مینویسد که علاء از «سیاستمداران مورد احترام و دارای سابقه طولانی» و «طرفدار راهحل مسالمتآمیز» بود (پهلوی، مأموریت برای وطنم، ص ۱۴۹ و ۱۶۲).
بنا بر گزارشهای فرانسیس میچی شپرد وزیرمختار انگلیس، در آن روزگار یک شخصیت قوی لازم بود اما شپرد یک «دولت محلل» را تجویز کرد (صابری، کارنامه سیاسی حسین علاء، ص ۴۹). شاه، حسین علاء وزیر دربار را نزد دکتر مصدق فرستاد و مصدق به علاء گفته بود «چه کسی از شما بهتر». روز ۲۱ اسفند ۱۳۲۹ فرمان نخستوزیری علاء از طرف شاه صادر شد.
نورالدین کیانوری در خاطرات خود مینویسد: «رزمآرا نتوانست مسئله نفت را به سود شرکت نفت انگلیس حل کند و به قتل رسید و حسین علاء نخستوزیر شد... ما ـ چون علاء را به عنوان نوکر سیاه غرب میشناختیم ـ شدیداً با انتخاب او مخالفت کردیم» (کیانوری، خاطرات، ص ۲۱۲).
حسین فردوست علاء را «محکمترین رابط بین محمدرضا با سفارتهای انگلیس و آمریکا و در عین حال محکمترین رابط بین محمدرضا و مصدق» میداند و میگوید حتی گاهی سفیر آمریکا برای ملاقات با مصدق، از او دعوت میکرد که در جلسه شرکت نماید (فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱، ص ۱۷۲).


اعتصاب، حکومت نظامی و سقوط کابینه
علاء در اواخر اسفندماه ۱۳۲۹ کابینه نیمبند خود را معرفی کرد و در ۱۸ فروردین ۱۳۳۰ توانست کابینه را ترمیم کند. اعضای مهم کابینه عبارت بودند از: محمدعلی وارسته (دارایی)، عبدالله انتظام (امور خارجه)، سرلشکر فضلالله زاهدی (کشور)، سپهبد علیاصغر نقدی (جنگ).
نخستوزیری علاء مصادف شد با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت. همزمان، کارکنان نفت جنوب اعتصاب کردند و دولت علاء در تهران و خوزستان حکومت نظامی برقرار کرد. در آبادان میان کارگران اعتصابی و نیروهای نظامی درگیری پیش آمد و عدهای از انگلیسیها، دانشجویان و کارگران کشته یا زخمی شدند. اوضاع اصفهان نیز آشفته شد (عاقلی، شرح حال رجال سیاسی، ص ۷۰۶-۷۰۷).
علاء نتوانست در مقابل سیل خروشان ملی کردن نفت استقامت کند و روز ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰ از نخستوزیری استعفا داد. علت اصلی، ضعف و ناتوانی در حل بحران نفت و فشار دولت انگلستان بود. کابینه او به «کابینه محلل» معروف شد. و پس از استعفای او، دکتر مصدق به نخستوزیری رسید (راسخی لنگرودی، موج نفت، ص ۱۶۵-۱۷۰).
بازگشت به وزارت دربار؛ علاء میان شاه و مصدق
علاء حدود دو روز پس از استعفا، برای دومین بار به وزارت دربار منصوب شد. در ماجرای ۲۵ و ۲۸ تیر ۱۳۳۱ (استعفای مصدق و روی کار آمدن قوام)، علاء دو بار با آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی دیدار کرد و از وی خواست علیه احمد قوام اقدامی نکند. آیتالله کاشانی در نامه تندی متذکر شد: «اگر در بازگشت دولت مصدق تا مرداد اقدام نفرمایید دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد» (مکی، سالهای نهضت ملی، ج ۱، ص ۲۷۹-۲۸۰).
احمد آرامش در خاطرات خود مینویسد مصدق پس از پی بردن به دسایس، عزل علاء را از شاه خواست چون او واسطه پیغامرسانی بین شاه و انگلیسیها بود (آرامش، هفت سال در زندان آریامهر، ص ۱۳۴). درنتیجه، در اردیبهشت ۱۳۳۳ علاء از وزارت دربار استعفا داد و ابوالقاسم امینی کفالت آن وزارت را برعهده گرفت. (همان)
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و روی کار آمدن زاهدی، چند ماه بعد از حسین علاء دعوت شد تا بار دیگر وزارت دربار را در اختیار گیرد. (همان)

بسیاری از رجال ایرانی، حتی خود علاء و سهیلی، انتظام و سپهبد هدایت، همه با الحاق ایران به این پیمان به بهانه تحریک شورویها مخالف بودند و در مصاحبههای مختلف اعلام کردند که ایران به این پیمان نخواهد پیوست، اما فشار آمریکا و انگلیس بر سرانجام باعث شد دولت ایران به عضویت آن درآید.
دومین نخستوزیری؛ الحاق ایران به پیمان بغداد
شاه پس از سفر به آمریکا در اواخر ۱۳۳۳ و کسب موافقت مقامات کاخ سفید، اولین اقدامش عزل زاهدی بود. زاهدی در نیمه اول فروردین ۱۳۳۴ محترمانه تبعید شد. علاء در آن زمان به شاه وفادار و کاملاً سرسپرده بود و شاه او را در رأس دولت نشاند، بدون اینکه از مجلسین رأی تمایل بگیرد (طلوعی، بازیگران عصر پهلوی، ج ۱، ص ۴۲۰؛ عاقلی، شرح حال، ص ۸۳۰).
علاء در ۱۹ فروردین ۱۳۳۴ هیأت وزرا را شامل عبدالله انتظام (امور خارجه)، سپهبد عبدالله هدایت (جنگ)، اسدالله علم (کشور)، دکتر علی امینی (دارایی) معرفی کرد. (قانعی و علمی، نخستوزیران ایران، ص ۴۸۲).
مهمترین رویداد دوران صدارت علاء، پیوستن ایران به پیمان بغداد بود. این پیمان جهت ایجاد سپر دفاعی در برابر اتحاد جماهیر شوروی منعقد شد. در فوریه ۱۹۵۵ (بهمن ۱۳۳۳) عراق و ترکیه این پیمان را بستند و در همان سال ایران، بریتانیا و پاکستان به آن پیوستند (آشوری، فرهنگ سیاسی، ص ۴۵).
بسیاری از رجال ایرانی، حتی خود علاء و سهیلی، انتظام و سپهبد هدایت، همه با الحاق ایران به این پیمان به بهانه تحریک شورویها مخالف بودند و در مصاحبه های مختلف اعلام کردند که ایران به این پیمان نخواهد پیوست، اما فشار آمریکا و انگلیس بر سرانجام باعث شد دولت ایران به عضویت آن درآید (همان؛ تربتی سنجابی، قربانیان باور، ص ۱۳۵).
تحلیل های پس از این پیمان مانند تحلیلهای احمد آرامش و بنگالی (نخستوزیر پاکستان) بر روی این موضوع تاکید کردند که این پیمان که به مثابه یک پیمان نظامی منعقد شده بود بیشتر در خدمت منافع اقتصادی انگلیس قرار گرفت.


چون نخستوزیر بر تعالیم قرآن اعتقاد ندارد و به دنبال امضای پیمان بغداد است، تصمیم به قتل او گرفتم. او زیر پالتو کفنی پوشیده بود که روی آن نوشته شده بود: «پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود»
ترور نافرجام علاء توسط فداییان اسلام
«جمعیت فداییان اسلام» به رهبری نوابصفوی، پیش از این در سال ۱۳۳۰ هنگام نخستوزیری اول علاء، با صدور اعلامیه به او هشدار داده بودند. اما اینبار که علاء برای امضای پیمان بغداد آماده سفر به عراق شده بود، اقدام به تهیه نقشه قتل او کرد (همان؛ عراقی، ناگفتهها، ص ۸۷).
روز ۲۵ آبان ۱۳۳۴، علاء در مجلس ختم سید مصطفی کاشانی که در مسجد شاه برگزار میشد، حاضر شد. مظفرعلی ذوالقدر پس از ورود علاء به سوی او شلیک کرد، اما گلوله اول به خطا رفت و گلوله دوم در اسلحه گیر کرد. ذوالقدر با اسلحه بر سر او کوبید و او را مجروح ساخت. نیروهای انتظامی، ذوالقدر را دستگیر کردند. مداوای علاء تنها با سه بخیه پایان یافت و همان روز از بیمارستان مرخص شد. او فردای همان روز با سر باندپیچیشده به اهواز رفت تا از آنجا عازم بغداد شود (همان؛ الموتی، مصطفی، بازیگران سیاسی ایران از مشروطیت تا سال ۱۳۵۷، لندن، ۱۳۷۴، نشر پکا، چاپ اول، ج ۲، ۱۰۹).
پس از این حادثه، نوابصفوی، حمید ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در اول آذر ۱۳۳۴ دستگیر شدند. دادگاه بدوی حکم اعدام نوابصفوی، خلیل طهماسبی، مظفرعلی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی را صادر کرد و سحرگاه ۲۱ دی ۱۳۳۴ آنان اعدام شدند (عاقلی، شرح حال، همان).
ذوالقدر در جلسات بازجویی درباره علت ترور علاء بیان کرد که چون نخستوزیر بر تعالیم قرآن اعتقاد ندارد و به دنبال امضای پیمان بغداد است، تصمیم به قتل او گرفتم. او زیر پالتو کفنی پوشیده بود که روی آن نوشته شده بود: «پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود»، «احکام اسلام باید اجرا شود»، «قطع ایادی اجانب و دشمنان اسلام و ایران» (فصلنامه مطالعات تاریخی، همان).
«برای ملت ما علاء برابر با بلا است»
علاء در ۱۴ فروردین ۱۳۳۶ از نخستوزیری کناره گرفت و پس از مدتی بار دیگر به وزارت دربار منصوب شد. او تا آبان ۱۳۴۲ به مدت شش سال وزیر دربار بود. (همان)
ساواک در گزارشی در اواسط ۱۳۳۸ به اقداماتی اشاره میکند که گروهی مرکب از اسدالله علم، علی امینی، حسین علاء و جهانشاه صالح علیه دولت اقبال انجام میدادند (بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سند شماره ۲-۳-۲۳۱۳، تاریخ ۱۳۳۸/۶/۴).
روزنامه آتش مقاله تندی با عنوان «برای ملت ما علاء برابر با بلا است» چاپ کرد و اسنادی از سوءاستفادههای مالی علاء در «شرکت معاملات خارجی» و روابط او با حبیبالله ثابت پاسال منتشر شد. همچنین اسناد ساواک نشان میدهد در اواخر ۱۳۴۲، علاء به طرق مختلف از تعقیب پرونده مهم سوءاستفاده در شرکت بیمه جلوگیری میکرد (میراشرفی، روزنامه آتش، ش ۲۷۶؛ بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سند شماره ۴۴۶/ن/۳۰۰، تاریخ ۱۳۴۲/۸/۱۳).

برکناری نهایی و انزوا
علاء در ۱۲ آبان ۱۳۴۲ از وزارت دربار برکنار شد و جای خود را به حسین قدس نخعی داد. علت اصلی، جلسهای بود که او پس از واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با حضور انتظام، مهندس شریفامامی، وارسته، سردار فاخر حکمت و سرلشکر دکتر ایزدپناه تشکیل داد و در آن از سوء سیاست دولت و شدت عمل در سرکوب مردم انتقاد شد. مهندس شریفامامی جریان را به عرض شاه رساند و شاه که «شدیداً موجبات ناراحتیاش فراهم شد»، با صدور فرمان سناتوری، علاء را از دربار طرد کرد (بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سند مربوط به علل برکناری علاء).
پس از سالهای ۱۳۴۲-۱۳۴۱ که تکنوکراتهای مدافع آمریکا به میدان آمدند، علاء چندان مورد توجه شاه قرار نگرفت. برخی معتقدند محمدرضا پهلوی پس از کودتای ۲۸ مرداد به قدرت و نفوذ بیشتری دست یافت و به رجال بازمانده از دوره قاجار چندان توجه نشان نمیداد. (همان)
سرانجام حسین علاء در ۲۱ تیر ۱۳۴۳ در سن ۸۱ سالگی در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله مدفون شد (نور خراسان، ش ۶۱۸، تیر ۱۳۴۳؛ عاقلی، شرح حال، ص ۸۴۷).
حسین علاء ازجمله رجالی بود که به پشتوانه حضور پدرش علاءالسلطنه به میدان سیاست قدم نهاد. او در دوره رضاشاه به دلیل مخالفت با لایحه تغییر سلطنت، حضور کمرنگی داشت اما در زمان محمدرضا پهلوی از رجال صاحبنام شد. او نه یک اصلاحطلب انقلابی بود و نه یک دیکتاتور؛ بلکه «تکنوکرات وفادارِ ضربهگیر» بود که در بحرانهای بزرگ (نفت و پیمان بغداد) نقش «محلل» را ایفا میکرد تا گذار قدرت شاه با کمترین هزینه انجام شود.
پینوشت:
۱- فصلنامه مطالعات تاریخی، صفحه ۸ تا ۶۳.
۲۵۹