ورزشی
مرورهای نظام‌مند و فراتحلیل‌های دو دهه اخیر نیز نشان داده‌اند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش می‌یابد. شاید مهم‌ترین درس این نظریه آن باشد که بزرگ‌ترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد می‌کند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است.

گروه اندیشه: در کانال علوم انسانی مطلبی نوشته شده در باره افرادی که خود و وجدانشان را فریب می دهند. این مطلب با تکیه بر نظریه «گسست اخلاقی» آلبرت بندورا*، نحوه دور زدن وجدان توسط انسان‌های معمولی را واکاوی می‌کند. ذهن انسان برای حفظ عزت‌نفس، از طریق هشت سازوکار شناختی نظیر توجیه اخلاقی، واژه‌های ملایم، انتقال مسئولیت و سرزنش قربانی، رفتارهای نادرست را موجه جلوه می‌دهد. یافته‌های اخیر نشان می‌دهند بزرگ‌ترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی شگفت‌انگیز انسان در خودفریبی و توجیه اعمال غیراخلاقی است تا پیش از دیگران، ابتدا خودش را متقاعد و تبرئه سازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های روان‌شناسی این است که چگونه انسان‌های معمولی، که خود را اخلاق‌مدار و درستکار می‌دانند، گاهی دست به رفتارهایی می‌زنند که خودشان نیز آن را غیراخلاقی می‌شمارند؟ پاسخ این پرسش را آلبرت بندورا، روان‌شناس برجسته، با نظریه گسست اخلاقی (Moral Disengagement) ارائه کرد. او معتقد بود بیشتر انسان‌ها برای حفظ عزت‌نفس خود، نیاز دارند باور کنند که "آدم خوبی" هستند. بنابراین، پیش از انجام یک رفتار غیراخلاقی، معمولا وجدان خود را به‌طور کامل از دست نمی‌دهند؛ بلکه آن را موقتا دور می‌زنند.

ذهن با استفاده از چند سازوکار شناختی، احساس گناه و خودسرزنشی را کاهش می‌دهد و رفتار نادرست را برای خود قابل‌قبول جلوه می‌دهد. بندورا هشت سازوکار اصلی برای این فرایند معرفی کرد.

1-توجیه اخلاقی

رفتار نادرست، در خدمت هدفی به ظاهر ارزشمند معرفی می‌شود.
مثلا: "برای حفظ امنیت کشور مجبور بودیم آزادی بعضی افراد را محدود کنیم".

2-استفاده از واژه‌های ملایم

با تغییر واژه‌ها، زشتی رفتار کمتر به نظر می‌رسد.
مثلا: به‌جای "دروغ"، می‌گوییم "مصلحت‌اندیشی"؛ یا به‌جای "اخراج"، می‌گوییم "تعدیل نیرو".

3-مقایسه سودمند

رفتار خود را با عملی بسیار بدتر مقایسه می‌کنیم تا کم‌اهمیت جلوه کند.
مثلا: "حداقل من مثل فلانی اختلاس میلیاردی نکردم."

4-انتقال مسئولیت

فرد مسئولیت را به مقام بالاتر یا شرایط نسبت می‌دهد.
"من فقط دستور رئیس را اجرا کردم."

5-تقسیم مسئولیت

وقتی افراد زیادی در یک عمل شریک هستند، هرکس احساس می‌کند سهم مسئولیتش ناچیز است.
"همه این کار را کردند؛ فقط من نبودم."

6-کم‌اهمیت جلوه دادن پیامدها

فرد آسیب رفتار خود را ناچیز یا بی‌اثر نشان می‌دهد.

"اتفاق خاصی نیفتاد."
"کسی واقعا آسیب ندید."

7-سرزنش قربانی

به‌جای پذیرش مسئولیت، تقصیر به گردن قربانی انداخته می‌شود.
"اگر خودش آن‌طور رفتار نمی‌کرد، این اتفاق نمی‌افتاد."

8-غیرانسانی کردن قربانی

وقتی طرف مقابل کمتر از یک انسان کامل دیده شود، آزار دادن او آسان‌تر می‌شود. در جنگ‌ها، نسل‌کشی‌ها و حتی برخی نزاع‌های سیاسی، مخالفان گاهی با واژه‌هایی مانند آفت، حیوان یا انگل توصیف می‌شوند تا آسیب رساندن به آنان از نظر اخلاقی آسان‌تر جلوه کند.

پیام مهم نظریه بندورا این نیست که انسان‌ها ذاتا غیراخلاقی‌اند؛ بلکه نشان می‌دهد ذهن انسان توانایی شگفت‌انگیزی در توجیه رفتارهای خود دارد. بسیاری از ما، پیش از آنکه وجدانمان را نادیده بگیریم، ابتدا آن را قانع می‌کنیم که "این بار استثناست" یا "راه دیگری وجود نداشت."

مرورهای نظام‌مند و فراتحلیل‌های دو دهه اخیر نیز نشان داده‌اند که هرچه گرایش افراد به گسست اخلاقی بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، تقلب، فساد، قلدری، خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی نیز افزایش می‌یابد.

شاید مهم‌ترین درس این نظریه آن باشد که بزرگ‌ترین تهدید برای اخلاق، نبودِ وجدان نیست؛ بلکه توانایی ما در توجیه کردن کارهای نادرست برای خودمان است. انسان معمولا پیش از آنکه دیگران را فریب دهد، ابتدا خودش را متقاعد می‌کند که کارش چندان هم اشتباه نبوده است.

Albert Bandura (1999). Moral Disengagement in the Perpetration of Inhumanities*

منبع خبر: خبرآنلاین