در اندیشهی امام(ره)، اقتصاد مطلوب اقتصادی است که انسان را به بندگی سرمایه و بازار وانگذارد.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، جهاد اقتصادی، اگر از سطح شعارهای رایج و مصرفشدهی امروز فراتر رود، در افق اندیشهی امام و رهبری شهید، تنها یک سیاست مقطعی برای عبور از بحران نیست بلکه صورتبندی یک اخلاق مقاومت در قلمرو معیشت است؛ اخلاقی که میخواهد اقتصاد را از منطق سود بیمهار، وابستگی ساختاری و عادت تاریخی مصرفزدگی بیرون بکشد و آن را به ساحت مسئولیت، استقلال و کرامت انسانی بازگرداند.
بنابر روایت تسنیم، در این دستگاه فکری، اقتصاد نه حوزهای خنثی و تکنیکی بلکه میدانی برای سنجش نسبت انسان با خویشتن، جامعه و قدرت است و از همینرو جهاد اقتصادی در بیان امام(ره) و رهبر شهید پیش از آنکه نام یک برنامه باشد نام یک نحوهی بودن است؛ بودن در جهان با ارادهی ساختن، التزام به عدالت و رفض هرآنچه ملت را به حاشیهی تاریخ میراند و حدود و ثغور جهاد اقتصادی دقیقاً از همینجا آغاز میشود. همچنین جهاد، در منطق دینی، همواره با قصد قربت و جهتمندی اخلاقی تعریف میشود؛ یعنی هر کنش اقتصادی زمانی رنگ جهاد میگیرد که از سطح انباشت منفعت شخصی عبور کند و در مدار مصلحت عمومی، استقلال ملی و حفظ عزت جامعه قرار گیرد. بنابراین هر نوع فعالیت اقتصادی را نمیتوان ذیل جهاد نشاند؛ تجارت، تولید، یا حتی رشد کمی شاخصها تا هنگامی که به عدالت، کاهش شکافهای طبقاتی و تقویت قدرت ملی منتهی نشود هنوز در آستانهی جهاد است و این تمایز ظریف اما بنیادین مانع از آن میشود که جهاد اقتصادی به یک برچسب زیبا بر پیکر همان مناسبات متعارف بدل گردد.
در اندیشهی امام(ره)، اقتصاد مطلوب اقتصادی است که انسان را به بندگی سرمایه و بازار وانگذارد. استقلال اقتصادی نزد ایشان، صرفا استقلال وارداتی یا خودکفایی در چند قلم کالا نیست بلکه استقلال، صورت تاریخی آزادی یک ملت است. ملتی که نانش، فناوریاش، تصمیمش و حتی آرزویش به بیرون حواله شده باشد پیش از آنکه شکست بخورد تعلیق وجودی یافته است. بنابراین از این منظر، جهاد اقتصادی تلاشی است برای بازگرداندن مرکز ثقل تصمیم و تولید به درون جامعه است. اما این بازگشت، نه با انزوا و بستن درها بلکه با فعالسازی ظرفیتهای درونی، اعتماد به نیروی انسانی و تبدیل استعداد پراکنده به سرمایهی ملی ممکن میشود و مرز جهاد اقتصادی با توهم خودبسندگی نیز روشن است و همچنین خودکفایی جهادی نفی تعامل نیست بلکه نفیِ وابستگی تحقیرآمیز است. در بیان رهبر شهید نیز، جهاد اقتصادی معنایی عمیقتر از افزایش تولید دارد. تولید، اگر در بستر عدالت اجتماعی و توزیع عادلانهی فرصتها معنا نشود میتواند به تمرکز ثروت و تشدید بیعدالتی بینجامد و از این رو، جهاد اقتصادی فقط در کارخانه و مزرعه و بازار رخ نمیدهد؛ در نظام تصمیمسازی، سلامت اداری، مبارزه با فساد و در اصلاح سبک زندگی نیز جاری است. همچنین فساد اقتصادی در حقیقت، ضدجهاد است زیرا جهاد بر مدار فداکاری و ایثار میچرخد، حال آنکه فساد بر مدار تصاحب و سوءاستفاده است. بنابراین هرجا رانت، تبعیض، اسراف، احتکار و بیانضباطی مالی رخ نماید جهاد اقتصادی آسیب دیده است؛ حتی اگر حجم تولید بالا رفته باشد.
یکی از افقهای نو در فهم این مقوله آن است که جهاد اقتصادی را نه فقط در سطح دولت و حاکمیت بلکه در سطح فرهنگ عامه بفهمیم. اقتصاد مقاوم بدون انسان مقاوم ممکن نیست و انسانِ مقاوم نیز با صرف توصیههای اخلاقی ساخته نمیشود بلکه او باید در یک زیستجهان منظم، آگاه و مسئول تربیت شود و مصرف سنجیده، ترجیح کالای داخلی، پرهیز از تجمل و احترام به کار و کارگر همگی اجزای یک فرهنگ جهادیاند. البته اینجا جهاد اقتصادی به خودسازی جمعی بدل میشود؛ یعنی جامعهای که یاد میگیرد چگونه خواستنهای خود را تربیت کند و چگونه از اسراف به کفایت برسد، و چگونه از منفعتطلبی آنی به آیندهنگری تمدنی منتقل شود.
در نهایت حدود و ثغور جهاد اقتصادی را باید در سه نسبت اساسی بیان کرد که عبارتند از: نسبت با انسان، نسبت با عدالت و نسبت با استقلال می باشد.. هر سیاست یا کنش اقتصادی که انسان را به ابزار تبدیل کند و عدالت را قربانی کند، یا استقلال را مخدوش سازد، بیرون از قلمرو جهاد است حتی اگر ظاهری موفق و آمارهایی درخشان داشته باشد، و بالعکس، هر اقدام اقتصادی که کرامت انسان را پاس بدارد فرصت را عادلانه توزیع کند و جامعه را از وابستگی برهاند، در حقیقت به زبان جهاد سخن گفته است. بنابراین جهاد اقتصادی صرفاً راهی برای ادارهی اقتصاد نیس بلکه راهی برای حفظ شأن تاریخی یک ملت است و این همان نقطهای است که اندیشهی امام و قائد شهید، اقتصاد را از سطح معادلههای سرد و محاسبات بیروح به افق معنای انسانی و تکلیف تمدنی ارتقا میدهد.