بخش بزرگی از ایرانیان خارجنشین نه از سر بیتفاوتی، بلکه با احساس مسئولیت، غمِ ترک وطن و نارضایتی از شرایط کشور مهاجرت کردهاند. این گروه، برخلاف تصور رایج، پیوندهای #فرهنگی و هویتی عمیقی با ایران حفظ کردهاند؛ پیوندهایی که در روانشناسی مهاجرت با مفاهیمی چون #سوگ جمعی، دوپارگی هویتی و دلتنگی سیاسی توضیح داده میشود.
در عین حال، تجربه نشان داده است که ایرانیان خارجنشین بهدلیل اختلافهای سیاسی، سبک زندگی و تجربههای زیستهی ناهمگون، کمتر قادر به ایجاد شبکههای پایدار و همگرا با یکدیگر بودهاند. در چنین وضعیتی، اتصال نمادین به اعتراضات داخل کشور برای آنان معنا، هدف و احساس تعلق مجدد ایجاد میکند؛ حتی اگر نقش مستقیم و مؤثری در تحولات نداشته باشند.
حمایت از چهرههایی مانند پهلوی، در بسیاری موارد نه حاصل باور سیاسی عمیق، بلکه مکانیزم روانی جانشینسازی است: جایگزینکردن یک مرکز ثقل ساده و قابل فهم بهجای واقعیتی پیچیده، مبهم و فرساینده. این در حالی است که بخش قابل توجهی از این افراد—بهویژه نخبگان علمی و حرفهای—از نظر تحلیلی و فکری بهمراتب فراتر از چنین نمادهایی هستند.
نقش محیط میزبان نیز تعیینکننده است. از آنجا که بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکا با جمهوری اسلامی در تعارضاند، فضای رسانهای، مالی و نهادی بهطور نامتقارن در اختیار جریانهای خاصی از اپوزیسیون قرار گرفته است. این حمایتها، ناخواسته برخی چهرهها را به «مرکز ثقل آماده» برای تخلیهی ناکامیها، خشمها و سرخوردگیهای شخصی و جمعی تبدیل کردهاند.در مورد پناهندگان سیاسی و بخشی از نخبگان مهاجر، عامل عاطفه نقش پررنگتری دارد. قطع ارتباط مؤثر، شفاف و مستمر جمهوری اسلامی با شهروندان خارج از کشور—چه در سطح رسانهای و چه دیپلماتیک—باعث شده این گروهها منبع شناخت خود از ایران را عمدتاً از رسانههای مخالف دریافت کنند. در روانشناسی سیاسی، این فرآیند میتواند به استحالهی ادراکی منجر شود: تغییری تدریجی در چارچوب تفسیر واقعیت که لزوماً آگاهانه یا عامدانه نیست.
نکتهی کلیدی آن است که این وضعیت بیش از آنکه صرفاً محصول «فریب رسانهای» باشد، نتیجهی شکست جمهوری اسلامی در حفظ پیوند روانی، هویتی و ارتباطی با شهروندانش در سطح جهانی است. در غیاب روایت معتبر و ارتباط مؤثر، خلأ معنا با روایتهای ساده، هیجانی و بعضاً غیرواقعبینانه پر میشود.در مجموع، رفتار سیاسی ایرانیان خارجنشین را باید نه با برچسبزنی اخلاقی، بلکه با فهم ترکیبی از سوگ، خشم، احساس مسئولیت، ناکامی و جستوجوی معنا تحلیل کرد—تحلیلی که بدون پذیرش سهم ساختاری جمهوری اسلامی، ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
1717