اسرائیل دارای یک نظام پارلمانی و چندحزبی است. در این نظام، شهروندان بهطور مستقیم نخستوزیر را انتخاب نمیکنند، بلکه به فهرستهای حزبی رأی میدهند. احزاب براساس میزان آرایی که در سراسر کشور به دست میآورند، کرسیهایی در پارلمان اسرائیل یا «کنست» دریافت میکنند. پس از مشخص شدن ترکیب کنست، مذاکرات میان احزاب برای تشکیل دولت آغاز میشود.
به گزارش خبرآنلین به نقل از سایت 24 پارلمان اسرائیل کنست نام دارد و دارای ۱۲۰ کرسی است. کنست مسئول قانونگذاری، نظارت بر عملکرد دولت و بررسی و تصویب بسیاری از تصمیمات مهم سیاسی است. برای آنکه یک دولت از اکثریت پارلمانی برخوردار باشد، به حمایت حداقل ۶۱ نماینده از ۱۲۰ نماینده نیاز دارد.
رئیسجمهور و نخستوزیر
در ساختار سیاسی اسرائیل، رئیسجمهور عمدتاً دارای نقشی تشریفاتی و نمادین است، در حالی که نخستوزیر رئیس دولت و مهمترین مقام اجرایی کشور محسوب میشود. پس از انتخابات، رئیسجمهور با نمایندگان احزاب مشورت میکند و یکی از اعضای کنست را که شانس بیشتری برای تشکیل دولت دارد، مأمور تشکیل کابینه میکند. بنابراین رهبر بزرگترین حزب الزاماً نخستوزیر نمیشود.
آغاز تاریخ انتخابات اسرائیل
تاریخ انتخابات اسرائیل تقریباً همزمان با تأسیس این کشور آغاز شد. اسرائیل در ۱۴ مه ۱۹۴۸ اعلام استقلال کرد و نخستین انتخابات سراسری آن در ۲۵ ژانویه ۱۹۴۹ برگزار شد. هدف اولیه انتخابات، انتخاب یک مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی بود. این مجلس مدت کوتاهی بعد به نخستین کنست تبدیل شد و پایه نظام پارلمانی اسرائیل را شکل داد.
نقش سازمانهای مسلح پیش از تأسیس اسرائیل و تأثیر آنها بر نظام سیاسی بعدی
در سالهای پایانی قیمومت بریتانیا بر فلسطین، چند سازمان مسلح یهودی نقش مهمی در تحولات منتهی به تشکیل اسرائیل داشتند، اما روش و جایگاه آنها یکسان نبود. هاگانا سازمان نظامی اصلی جامعه یهودی و نزدیک به رهبری دیوید بنگوریون و جریان کارگری بود؛ در مقابل، ایرگون (اتسل) به رهبری مناخم بگین و لحی یا «گروه اشترن» سازمانهای زیرزمینی رادیکالتری بودند. ایرگون و لحی عملیات مسلحانه و بمبگذاری علیه نیروها و نهادهای بریتانیایی انجام میدادند و در اسناد بریتانیایی و شماری از منابع تاریخی «سازمانهای تروریستی» توصیف شدهاند. از مشهورترین موارد، بمبگذاری ایرگون در هتل کینگ دیوید در ۱۹۴۶ و قتل عام ایرگون و لحی در دیر یاسین در آوریل ۱۹۴۸ بود. همزمان، در جنگ ۱۹۴۷–۱۹۴۹، نیروهای هاگانا و پالماخ و سپس ارتش تازهتأسیس اسرائیل بسیاری از شهرها و روستاهای عربنشین را تصرف کردند. بیش از ۷۰۰ هزار فلسطینی در جریان جنگ و اشغال آواره شدند.
دوره سلطه ماپای و حزب کارگر
در دهههای نخست پس از تأسیس اسرائیل، جریان صهیونیسم کارگری بر سیاست کشور مسلط بود. مهمترین حزب این جریان ماپای به رهبری دیوید بنگوریون بود. بنگوریون نخستین نخستوزیر اسرائیل نیز محسوب میشود. ماپای و جریانهایی که بعداً به حزب کارگر تبدیل شدند، تقریباً سه دهه نیروی اصلی تشکیل دولت در اسرائیل بودند.
رهبرانی مانند دیوید بنگوریون، لوی اشکول، گلدا مئیر و اسحاق رابین از این جریان برخاستند. بنابراین در سالهای ابتدایی، سیاست اسرائیل تا حد زیادی تحت نفوذ جریان چپ و مرکز-چپ صهیونیستی قرار داشت.
ظهور جناح راست و شکلگیری لیکود
در مقابل جریان کارگر، جناح راست سیاسی به تدریج قدرت گرفت. یکی از مهمترین رهبران این جریان مناخم بگین بود که حزب حروت را رهبری میکرد. حروت و چند جریان دیگر در نهایت در شکلگیری حزب لیکود در سال ۱۹۷۳ نقش داشتند.
لیکود به مرور توانست بخشی از رأیدهندگان ناراضی از حکومت طولانی جریان کارگر، بهویژه بخشی از یهودیان مزراحی، رأیدهندگان سنتی، مذهبی و ملیگرا را به خود جذب کند.
نقطه عطف انتخابات ۱۹۷۷
انتخابات ۱۹۷۷ یکی از مهمترین انتخابات در تاریخ اسرائیل بود. در این انتخابات، لیکود به رهبری مناخم بگین موفق شد جریان کارگر را شکست دهد و برای نخستین بار قدرت را در اختیار بگیرد.
این تحول پایان تقریباً سه دهه سلطه سیاسی جریان کارگر بود و ساختار رقابت سیاسی اسرائیل را تغییر داد. از آن زمان، لیکود به یکی از مهمترین و ماندگارترین نیروهای سیاسی اسرائیل تبدیل شد.
رقابت لیکود و حزب کارگر
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، سیاست اسرائیل عمدتاً تحت تأثیر رقابت میان لیکود و حزب کارگر قرار داشت. در برخی انتخابات اختلاف قدرت این دو جریان آنقدر کم بود که هیچکدام نمیتوانستند بهتنهایی دولت تشکیل دهند.
برای نمونه در دهه ۱۹۸۰ دولتهای وحدت ملی تشکیل شدند و رهبرانی مانند شیمون پرز از حزب ماپای و بعدتر کادیما و اسحاق شامیر از حزب لیکود در دولت حضور داشتند. این دوره اهمیت ائتلافهای سیاسی را بیش از پیش نشان داد.
انتخابات ۱۹۹۲ و دوران اسحاق رابین
انتخابات ۱۹۹۲ باعث بازگشت حزب کارگر به قدرت به رهبری اسحاق رابین شد. دولت رابین وارد مذاکراتی با سازمان آزادیبخش فلسطین شد که به توافقهای اسلو منجر شد. مسئله صلح با فلسطینیان و آینده سرزمینهای مورد مناقشه به یکی از اصلیترین موضوعات رقابت میان راست و چپ اسرائیل تبدیل شد. ترور رابین در سال ۱۹۹۵ نیز تأثیر عمیقی بر فضای سیاسی اسرائیل و انتخابات بعدی گذاشت.
پیش از تشکیل دولت اسراییل در سال ۱۹۴۱، رابین از نخستین افرادی بود که به پالماخ پیوست و در گروهان «ب» در کیبوتص هانیتا فعالیت. رابین در عملیاتهای تروریستی متعددی شرکت داشت؛ از جمله در سال ۱۹۴۵ در عملیات نفوذ به اردوگاه بازداشت بریتانیا در عتلیت، جایی که مهاجران یهودی غیرقانونی نگهداری میشدند. در ژوئن ۱۹۴۶ رابین در رفح به دست بریتانیایی ها بازداشت شد. در آوریل ۱۹۴۸، عملیات برای اشغال شهر قدیم اورشلیم فرماندهی کرد.
انتخاب مستقیم نخستوزیر
در دهه ۱۹۹۰ اسرائیل برای مدتی نظام انتخاباتی خود را تغییر داد و تصمیم گرفت نخستوزیر را مستقیماً با رأی مردم انتخاب کند. نخستین انتخابات مستقیم نخستوزیری در ۱۹۹۶ برگزار شد و بنیامین نتانیاهو با اختلاف اندکی شیمون پرز را شکست داد.
این روش با هدف ایجاد ثبات سیاسی بیشتر طراحی شده بود، اما نتوانست مشکل پراکندگی احزاب و بیثباتی ائتلافها را برطرف کند. در نتیجه پس از چند سال کنار گذاشته شد و اسرائیل به نظام پارلمانی قبلی بازگشت.
آریل شارون و ظهور کادیما
در آغاز قرن بیستویکم، آریل شارون به یکی از مهمترین چهرههای سیاسی اسرائیل تبدیل شد. او ابتدا رهبر لیکود بود، اما اختلافات داخلی بر سر سیاست خروج اسرائیل از نوار غزه باعث شد در سال ۲۰۰۵ از لیکود جدا شود.
شارون حزب جدیدی به نام کادیما تأسیس کرد. ظهور کادیما نشان داد که نظام حزبی اسرائیل دیگر صرفاً به رقابت سنتی میان حزب کارگر و لیکود محدود نیست و احزاب میانه نیز میتوانند نقش مهمی ایفا کنند.
بازگشت و قدرتگیری بنیامین نتانیاهو
بنیامین نتانیاهو در ۲۰۰۹ دوباره به نخستوزیری رسید. نکته مهم آن انتخابات این بود که حزب لیکود بزرگترین حزب کنست نبود، اما نتانیاهو توانست حمایت تعداد بیشتری از احزاب را برای تشکیل ائتلاف به دست آورد.
این نمونه یکی از مهمترین ویژگیهای نظام سیاسی اسرائیل را نشان میدهد: در انتخابات اسرائیل لزوماً رهبر حزبی که بیشترین کرسی را دارد نخستوزیر نمیشود؛ مهمتر این است که چه کسی قادر است یک ائتلاف با حمایت حداقل ۶۱ نماینده تشکیل دهد.
ساختار چندحزبی اسرائیل
اسرائیل دارای احزاب سیاسی متعددی است. علاوه بر لیکود و حزب کارگر، احزاب میانهای مانند یش عتید، احزاب مذهبی مانند شاس و یهودیت متحد توراتی، جریانهای راست مذهبی و همچنین احزاب عرب در انتخابات حضور دارند.
این تنوع حزبی با ساختار اجتماعی متنوع اسرائیل ارتباط دارد. تفاوت میان مذهبی و سکولار، اشکنازی و مزراحی، یهودی و عرب و همچنین اختلاف نظر درباره امنیت، فلسطینیان، شهرکها، اقتصاد و نقش دین در حکومت از عوامل مهم شکلدهنده احزاب هستند.
اهمیت احزاب کوچک
احزاب کوچک در اسرائیل ممکن است تعداد زیادی کرسی نداشته باشند، اما گاهی قدرت سیاسی زیادی پیدا میکنند. برای مثال اگر یک بلوک سیاسی ۵۸ کرسی داشته باشد، حزبی با تنها چهار یا پنج کرسی میتواند برای رسیدن آن بلوک به اکثریت ۶۱ کرسی تعیینکننده باشد.
به همین دلیل مذاکرات ائتلافی پس از انتخابات اهمیت زیادی دارند و احزاب کوچک ممکن است در مقابل حمایت از دولت، درباره وزارتخانهها، بودجه یا سیاستهای خاص مذاکره کنند.
حدنصاب انتخاباتی
برای ورود یک حزب به کنست، آن حزب باید حداقل ۳٫۲۵ درصد از آرای معتبر را کسب کند. حزبی که کمتر از این میزان رأی داشته باشد، حتی اگر صدها هزار نفر به آن رأی داده باشند، ممکن است هیچ کرسی در کنست به دست نیاورد.
این مسئله باعث میشود احزاب کوچک گاهی پیش از انتخابات با یکدیگر متحد شوند و فهرست مشترکی تشکیل دهند تا احتمال عبور از حدنصاب افزایش پیدا کند.
بحران سیاسی و انتخاباتهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲
یکی از بیثباتترین دورههای سیاسی اسرائیل میان سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ رخ داد. در کمتر از چهار سال، پنج انتخابات سراسری برگزار شد. دلیل اصلی این وضعیت آن بود که هیچیک از بلوکهای سیاسی نمیتوانستند بهراحتی یک دولت باثبات با اکثریت لازم تشکیل دهند.
رقابت میان بنیامین نتانیاهو و مخالفان او، بهویژه بنی گانتس و سپس یائیر لاپید، بخش مهمی از این بحران را شکل داد.
دولت بنت و لاپید
پس از انتخابات ۲۰۲۱، ائتلافی بسیار متنوع تشکیل شد که احزابی از راست، مرکز، چپ و همچنین حزب عربی رعام در آن حضور داشتند. نفتالی بنت نخستوزیر شد و براساس توافق ائتلافی قرار بود مقام نخستوزیری به یائیر لاپید منتقل شود.
وجود اختلافات ایدئولوژیک گسترده میان اعضای این ائتلاف باعث شد دولت شکننده باشد. در نهایت ائتلاف اکثریت خود را از دست داد و کشور دوباره به سمت انتخابات رفت.
انتخابات ۲۰۲۲ و بازگشت نتانیاهو
در انتخابات ۱ نوامبر ۲۰۲۲، لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو ۳۲ کرسی به دست آورد. لیکود بهتنهایی اکثریت نداشت، اما همراه با احزاب مذهبی و راستگرا توانست بلوکی با بیش از ۶۱ کرسی ایجاد کند.
در نتیجه نتانیاهو بار دیگر دولت تشکیل داد. این انتخابات بار دیگر نشان داد که در سیاست اسرائیل، قدرت یک حزب فقط با تعداد کرسیهای خودش سنجیده نمیشود، بلکه توانایی آن برای ایجاد یک ائتلاف اهمیت اساسی دارد.
مهمترین شکافهای سیاسی در انتخابات اسرائیل
انتخابات اسرائیل فقط حول یک محور ساده راست و چپ شکل نمیگیرد. موضوعات متعددی بر رأی مردم تأثیر دارند. امنیت و مسئله فلسطین، آینده شهرکها، رابطه دین و دولت، خدمت نظامی حریدیها، مسائل اقتصادی، رابطه میان قوه قضاییه و دولت و روابط میان شهروندان یهودی و عرب از مهمترین موضوعات سیاسی هستند.
به همین دلیل ممکن است دو حزب در موضوع سیاست خارجی و اداره جنگ مواضع مشابهی داشته باشند اما در مسائل مذهبی یا اقتصادی کاملاً متفاوت باشند. این پیچیدگی یکی از دلایل تعدد احزاب و ائتلافها در اسرائیل است.
روند کلی تاریخ انتخابات اسرائیل
بهطور کلی تاریخ سیاسی و انتخاباتی اسرائیل را میتوان به چند مرحله اصلی تقسیم کرد. در مرحله نخست، از تأسیس اسرائیل تا سال ۱۹۷۷، ماپای و سپس حزب کارگر نیروی غالب بودند. در سال ۱۹۷۷ لیکود برای نخستین بار قدرت را به دست گرفت و یک تغییر تاریخی در سیاست اسرائیل ایجاد کرد.
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ رقابت اصلی میان کارگر و لیکود بود. از دهه ۲۰۰۰ به بعد احزاب جدید و میانهرو قدرت بیشتری پیدا کردند و نظام حزبی پراکندهتر شد. از سال ۲۰۰۹ نیز بنیامین نتانیاهو به یکی از مرکزیترین شخصیتهای سیاست اسرائیل تبدیل شد.
ساختار حزبی اسرائیل در سال ۲۰۲۶ بسیار متکثر است و دیگر نمیتوان آن را صرفاً به رقابت «لیکود و حزب کارگر» تقلیل داد. در کنست بیستوپنجم، فراکسیونهایی مانند لیکود، یش عتید، آبیوسفید: اردوگاه وحدت ملی، شاس، یهودیت متحد توراتی، صهیونیسم مذهبی، اوتسما یهودیت، اسرائیل بیتنو، رعام، حداش-تعال، حزب کارگر، امید نو و نوآم حضور دارند. در عین حال، در آستانه انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ برخی اتحادهای جدید نیز شکل گرفتهاند و ساختار انتخاباتی در حال تغییر است.
اختلاف میان این احزاب فقط درباره مسائل اقتصادی یا مذهبی نیست. آینده فلسطینیان و کرانه باختری، وضعیت غزه، حزبالله و لبنان و نحوه مقابله با ایران از مهمترین موضوعاتی هستند که احزاب اسرائیلی را از یکدیگر متمایز میکنند. با این حال، در مسئله ایران و حزبالله، فاصله میان بسیاری از احزاب یهودی اسرائیل کمتر از فاصله آنها در موضوع فلسطین است.
لیکود؛ راست ملیگرا و محور جریان نتانیاهو
لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو مهمترین حزب جناح راست اسرائیل است. این حزب در دهههای اخیر از حمایت از مذاکرات محدود با فلسطینیان به مواضع سختگیرانهتری درباره تشکیل کشور مستقل فلسطینی حرکت کرده است.
در موضوع فلسطین، نتانیاهو در مواضع اخیر خود بهصراحت با تشکیل کشور فلسطینی در شرایط کنونی مخالفت کرده است. در اوت ۲۰۲۶، پس از آنکه منصور عباس، رهبر رعام، از واقعیت کشور فلسطین سخن گفت، نتانیاهو اعلام کرد تا زمانی که نخستوزیر باشد، کشوری فلسطینی که بتواند تحت نفوذ ایران قرار گیرد در غزه یا کرانه باختری تشکیل نخواهد شد. دولت او همچنین توسعه شهرکها و افزایش کنترل اسرائیل بر بخشهایی از کرانه باختری را دنبال کرده است.
در مورد لبنان، رویکرد لیکود این است که حزبالله نباید قادر به بازسازی توان نظامی خود در مرز شمالی اسرائیل باشد. نتانیاهو در سال ۲۰۲۶ از ادامه و تشدید عملیات علیه حزبالله حمایت کرده و دولت او خلع سلاح یا تضعیف شدید حزب الله را شرط مهم امنیت شمال اسرائیل میداند. وزیر دفاع اسرائیل کاتز، از چهرههای مهم لیکود، نیز بر ادامه عملیات نظامی علیه زیرساختهای حزبالله تأکید کرده است.
در مورد ایران، نتانیاهو برنامه هستهای، موشکی و شبکه نیروهای همپیمان ایران را تهدیدی راهبردی برای اسرائیل میداند و از استفاده از نیروی نظامی برای جلوگیری از بازسازی این قابلیتها حمایت کرده است.
یش عتید و یائیر لاپید؛ میانهگرایی سیاسی همراه با سیاست امنیتی سختگیرانه
یش عتید به رهبری یائیر لاپید معمولاً حزبی میانه، سکولار و لیبرال معرفی میشود. با این حال، میانهرو بودن این حزب در سیاست داخلی به معنای مواضع نرم امنیتی نیست.
لاپید در گذشته از راهحل دو کشوری حمایت کرده است، اما بعد از حمله ۷ اکتبر و جنگ غزه رویکرد او امنیتیتر شده است. او همزمان از سیاستهای افراطی برخی وزرای دولت درباره فلسطینیان انتقاد کرده و گفته است رهبران اسرائیلی باید نسبت به رنج غیرنظامیان غزه حساسیت نشان دهند. او همچنین اظهاراتی مانند تهدید به استفاده از سلاح هستهای علیه غزه یا گرسنگی دادن به غیرنظامیان را غیرقابلقبول دانسته است.
درباره لبنان، موضع لاپید بسیار روشن است: او در ژوئیه ۲۰۲۶ گفت اساس هر توافق پایدار با لبنان باید خلع سلاح حزبالله باشد. او در عین حمایت از عملیات نظامی علیه حزبالله گفته است که در صورت خلع سلاح این گروه، دلیلی نمیبیند که اسرائیل و لبنان نتوانند به یک توافق صلح برسند.
در مورد ایران نیز لاپید از سیاست بسیار سختگیرانهای حمایت کرده است. او در سال ۲۰۲۶ از ادامه فشار نظامی بر زیرساختهای راهبردی ایران حمایت کرد و جمهوری اسلامی، برنامه هستهای و برنامه موشکی آن را مجموعهای از یک تهدید واحد علیه اسرائیل توصیف کرد. بنابراین اختلاف لاپید با نتانیاهو بیشتر درباره نحوه مدیریت جنگ و راهبرد خروج از آن است و نه اصل مقابله با ایران و حزبالله.
آبیوسفید و بنی گانتس؛ مرکز امنیتمحور
بنی گانتس، رئیس پیشین ستاد ارتش و وزیر دفاع سابق، نماینده نوعی جریان میانه اما شدیداً امنیتمحور در سیاست اسرائیل است. حزب او در کنست فعلی تحت عنوان آبیوسفید–وحدت ملی فعالیت دارد.
در موضوع فلسطین، گانتس نسبت به راست افراطی میانهروتر است، اما در سالهای اخیر از تشکیل فوری کشور فلسطینی فاصله گرفته است. او با بهرسمیتشناسی یکجانبه کشور فلسطین پس از حمله ۷ اکتبر مخالفت کرده و استدلال کرده است که چنین اقدامی میتواند حماس و متحدان ایران را تقویت کند.
گانتس در مورد غزه از ادامه فشار بر حماس حمایت کرده، اما یکی از دلایل خروج او از کابینه جنگ نتانیاهو در سال ۲۰۲۴ این بود که دولت، به اعتقاد او، برنامه مشخصی برای «روز بعد از جنگ» نداشت.
درباره ایران، گانتس از عملیات نظامی برای جلوگیری از دستیابی ایران به تواناییهایی که اسرائیل آنها را تهدیدکننده میداند حمایت کرده است. او در مارس ۲۰۲۶ گفت تجربه ۷ اکتبر نشان داده است که اسرائیل نباید منتظر بماند تا یک تهدید بالقوه به حمله بالفعل تبدیل شود.
درباره لبنان نیز گانتس حزبالله را عامل اصلی جلوگیری از یک رابطه عادی میان اسرائیل و لبنان میداند. به گفته او، اگر تصمیم فقط در اختیار دولت لبنان بود، امکان حرکت به سوی صلح وجود داشت، اما نفوذ ایران از طریق حزبالله دولت لبنان را محدود کرده است.
صهیونیسم مذهبی؛ جناح راست ملیگرای مذهبی
حزب صهیونیسم مذهبی به رهبری بزالل اسموتریچ یکی از سختگیرانهترین جریانهای موجود در سیاست اسرائیل درباره مسئله فلسطین است.
اسموتریچ با تشکیل کشور مستقل فلسطینی مخالف است و از توسعه گسترده شهرکهای اسرائیلی و اعمال حاکمیت اسرائیل بر بخشهایی از کرانه باختری حمایت میکند. در ژوئیه ۲۰۲۶، پس از تخصیص بودجه برای دهها شهرک جدید، او این سیاست را ابزاری برای جلوگیری از تشکیل کشور فلسطینی توصیف کرد.
در نگاه اسموتریچ، مسئله فلسطین، حزبالله و ایران تا حد زیادی به یکدیگر متصل هستند. او فلسطینیان مسلح در غزه و کرانه باختری، حزبالله لبنان و جمهوری اسلامی ایران را اجزای یک محور منطقهای علیه اسرائیل میداند.
اسموتریچ در مورد ایران با توافقهایی که توان هستهای و نظامی تهران را بهطور کامل از بین نبرد مخالفت کرده و در ژوئن ۲۰۲۶ توافق مورد بحث میان آمریکا و ایران را «بد» توصیف کرد. او همچنین لبنان و مقابله با حزبالله را آزمون بعدی اسرائیل پس از ایران دانست.
اوتسما یهودیت و ایتامار بنگویر؛ راست افراطی
اوتسما یهودیت یا «قدرت یهودی» به رهبری ایتامار بنگویر در جناح راست افراطی سیاست اسرائیل قرار دارد و در مسائل فلسطینی مواضعی حتی سختتر از لیکود دارد.
بنگویر با کشور مستقل فلسطینی مخالف است و از گسترش حاکمیت اسرائیل بر کرانه باختری حمایت میکند. در سپتامبر ۲۰۲۶ او طرحی چندساله برای خروج گسترده فلسطینیان از غزه تحت عنوان «مهاجرت داوطلبانه» ارائه کرد و خواستار ایجاد وزارتخانهای مخصوص برای اجرای این سیاست شد. این پیشنهاد با مخالفت گسترده بینالمللی روبهرو شده است.
درباره لبنان، بنگویر از منتقدان جدی آتشبس و توافق با دولت لبنان است. او آتشبس با حزبالله را «اشتباهی جدی» خوانده و معتقد است دولت و ارتش لبنان توانایی کافی برای خلع سلاح حزبالله ندارند.
در مسئله ایران نیز بنگویر مخالف توافقهایی است که از نظر او به ایران یا حزبالله فرصت بازسازی بدهند و بر رسیدن به یک «پیروزی قاطع» به جای آتشبسهای محدود تأکید دارد.
شاس و یهودیت متحد توراتی؛ احزاب حریدی
شاس و یهودیت متحد توراتی عمدتاً احزاب مذهبی حریدی هستند و برخلاف لیکود، صهیونیسم مذهبی یا یش عتید، هویت سیاسی آنها اساساً بر سیاست خارجی و مسئله فلسطین بنا نشده است. موضوعاتی مانند جایگاه دین در دولت، بودجه مدارس مذهبی و بهویژه معافیت طلاب حریدی از خدمت نظامی برای این احزاب اهمیت بیشتری دارد.
شاس به رهبری آریه درعی در سالهای اخیر عمدتاً به بلوک نتانیاهو نزدیک بوده است. با این حال، مواضع آن در مسئله غزه همیشه با بنگویر و اسموتریچ یکسان نیست. برای نمونه درعی از توافق آتشبس و آزادی اسرا در سال ۲۰۲۵ استقبال کرد، مشروط به اینکه حماس در نهایت خلع سلاح و از قدرت کنار گذاشته شود.
در مورد ایران، درعی در جلسات مهم امنیتی و تصمیمگیریهای مربوط به عملیات علیه ایران حضور داشته و از اصل مقابله با برنامههای تهدیدکننده ایران حمایت کرده، اما نسبت به برخی چهرههای راست افراطی آمادگی بیشتری برای پذیرش آتشبس یا توافق در شرایط مناسب نشان داده است.
بنابراین شاس و یهودیت متحد توراتی را بهتر است نه بهعنوان احزاب دارای یک دکترین مستقل درباره ایران و لبنان، بلکه بهعنوان شرکای ائتلافی مهمی دید که آرای آنها میتواند تعیین کند کدام جناح قادر به تشکیل دولت است.
اسرائیل بیتنو و آویگدور لیبرمن؛ راست سکولار و بسیار امنیتمحور
اسرائیل بیتنو به رهبری آویگدور لیبرمن یک حزب راستگرای سکولار و ملیگراست. این حزب با نفوذ احزاب حریدی در دولت مخالف است، اما در موضوع امنیت ملی معمولاً مواضع بسیار سختی دارد.
لیبرمن با تشکیل کشور فلسطینی در شرایط کنونی مخالف است. فراکسیون اسرائیل بیتنو در سال ۲۰۲۴ از قطعنامه کنست علیه تشکیل کشور فلسطینی در غرب رود اردن حمایت کرد.
درباره ایران، لیبرمن حتی از برخی سیاستهای دولت نتانیاهو نیز سختگیرانهتر است. او در ژوئن ۲۰۲۶ خواهان پاسخ بسیار سنگین به حملات ایران شد و گفت مأموریت اصلی موساد باید کمک به سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی باشد.
در مورد لبنان نیز او خواهان جلوگیری کامل از بازسازی توان نظامی حزبالله است و معتقد است اسرائیل نباید توافق با ایران را به محدودیت عملیات خود علیه حزبالله پیوند بزند. او در سال ۲۰۲۶ از «از بین بردن حزبالله» بهعنوان یکی از اهداف راهبردی اسرائیل سخن گفت.
حزب دموکراتها و یائیر گولان؛ چپ صهیونیستی جدید
دموکراتها از ادغام سیاسی حزب کارگر و مرتص شکل گرفته و به رهبری ژنرال بازنشسته یائیر گولان فعالیت میکند. این حزب اصلیترین نماینده چپ صهیونیستی و لیبرال در انتخابات ۲۰۲۶ است.
در مورد فلسطین، گولان با سیاست الحاق کرانه باختری و توسعه کنترل غیرنظامی اسرائیل بر مناطق فلسطینی مخالف است. طرح سیاست خارجی او بر توقف روند الحاق، مقابله با خشونت شهرکنشینان و تقویت همکاری امنیتی با تشکیلات خودگردان تأکید دارد. درباره غزه نیز پیشنهاد کرده است حماس از حکومت کنار گذاشته شود و یک ساختار تکنوکرات فلسطینی مسئول اداره مدنی غزه شود.
با این حال، حتی گولان در فضای سیاسی پس از ۷ اکتبر درباره تشکیل فوری کشور فلسطینی محتاطتر از چپ اسرائیل در دهههای گذشته است و در مصاحبهای در مه ۲۰۲۶ گفته بود زمان تحقق آن هنوز نزدیک نیست.
درباره لبنان، گولان معتقد است پیش از گسترش عملیات زمینی باید راه دیپلماتیک بهطور کامل آزمایش شود. برنامه او خواهان استقرار ارتش لبنان و نیروهای بینالمللی در جنوب و دور کردن حزبالله و تسلیحات دوربرد آن از مناطق نزدیک اسرائیل است.
درباره ایران، تفاوت اصلی او با راست اسرائیل در این است که در کنار حفظ گزینه نظامی، از یک توافق هستهای جدید با نظارت شدید بینالمللی حمایت میکند. به عقیده او موفقیت نظامی باید به یک نتیجه سیاسی و دیپلماتیک پایدار تبدیل شود.
رعام و منصور عباس؛ اسلامگرایی محافظهکار با رویکرد مشارکت سیاسی
رعام به رهبری منصور عباس یک حزب عربی با ریشههای اسلامگرایانه است، اما عباس معتقد است احزاب عرب باید برای تأثیرگذاری بر سیاست اسرائیل آماده مشارکت در ائتلافهای حکومتی باشند.
درباره فلسطین، موضع عباس روشنتر از احزاب صهیونیستی است. او در اوت ۲۰۲۶ گفت کشور مستقل فلسطین یک واقعیت مورد شناسایی بخش بزرگی از جامعه بینالمللی است و اسرائیل نیز باید در جهت صلح و پایان اشغال حرکت کند.
در عین حال، عباس حمله حماس در ۷ اکتبر را محکوم کرده و پیشتر از گروههای مسلح فلسطینی خواسته بود سلاح را کنار بگذارند و به یک پروژه سیاسی و دیپلماتیک تحت رهبری تشکیلات خودگردان فلسطین روی آورند. بنابراین رعام از حقوق ملی فلسطینیان حمایت میکند، اما استراتژی آن در سالهای اخیر بر مشارکت سیاسی، مذاکره و فعالیت در داخل سیستم پارلمانی اسرائیل استوار بوده است.
در موضوع ایران و لبنان، رعام برخلاف احزاب امنیتمحور یهودی برنامه تفصیلی برجستهای ندارد و تمرکز سیاسی آن بیشتر بر مسئله فلسطین، حقوق شهروندان عرب اسرائیل و جلوگیری از گسترش جنگ منطقهای قرار گرفته است.
حداش تعال؛ چپ عرب و مخالف جنگ
حداش تعال در سمت چپ طیف سیاسی اسرائیل قرار دارد و عمدتاً از شهروندان عرب حمایت میگیرد. رهبران شناختهشده این جریان شامل ایمن عوده و احمد طیبی هستند.
این جریان از راهحل دو کشوری بر مبنای خطوط ۱۹۶۷، پایان اشغال و توقف شهرکسازی حمایت کرده و نسبت به عملیات نظامی اسرائیل در غزه انتقاد بسیار شدیدتری از احزاب صهیونیستی دارد.
حداش تعال همچنین از معدود جریانهای حاضر در سیاست اسرائیل است که با عملیات نظامی گسترده علیه ایران مخالفت کرده است. ایمن عوده در سال ۲۰۲۶ در اعتراضات علیه جنگ ایران حضور داشت و احمد طیبی نیز استدلال کرد که جنگ ایران برنده واقعی ندارد و به ایران، اسرائیل و کشورهای منطقه آسیب میرساند.
در مورد لبنان نیز این جریان بیشتر بر حاکمیت لبنان، مخالفت با اشغال و توقف عملیات نظامی تأکید دارد و از این نظر فاصله زیادی با اجماع امنیتی احزاب راست و مرکز اسرائیل دارد.
امید نو و گیدئون ساعر؛ راست ملیگرای غیرنتانیاهویی
امید نو به رهبری گیدئون ساعر از نظر ایدئولوژیک در جناح راست قرار دارد، هرچند رابطه سیاسی آن با نتانیاهو در دورههای مختلف تغییر کرده است. ساعر در دولت کنونی نقش مهمی در سیاست خارجی داشته است.
در موضوع فلسطین، ساعر از مخالفان قدیمی راهحل دو کشوری است. او معتقد است تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی در کرانه باختری میتواند خطر امنیتی برای اسرائیل ایجاد کند. فراکسیون او نیز از قطعنامه کنست علیه تشکیل کشور فلسطینی حمایت کرده است.
در مورد لبنان، ساعر استدلال کرده است که مشکل اصلی لبنان حضور نظامی حزبالله و نفوذ ایران است. او در ژوئن ۲۰۲۶ گفت آنچه حاکمیت لبنان را تضعیف میکند در درجه اول حزبالله است و ایران از طریق این گروه عملاً نفوذ گستردهای بر لبنان اعمال میکند. در عین حال، ساعر از امکان صلح اسرائیل با دولت لبنان پس از حل مسئله حزبالله سخن گفته است.
در مسئله ایران نیز ساعر از عملیات برای تضعیف برنامه هستهای و موشکی ایران حمایت کرده و تغییر نظام سیاسی ایران را مطلوب دانسته، هرچند گفته است چنین تغییری نهایتاً باید توسط خود ایرانیان صورت گیرد.
مهمترین تفاوت احزاب در مسئله فلسطین است، نه ایران
در یک سوی طیف، صهیونیسم مذهبی و اوتسما یهودیت با تشکیل کشور فلسطینی مخالفاند و از گسترش حاکمیت اسرائیل حمایت میکنند. لیکود، امید نو و اسرائیل بیتنو نیز در شرایط کنونی با تشکیل کشور فلسطینی مخالفت دارند، هرچند درجه و نوع سیاست پیشنهادی آنها متفاوت است.
در مرکز، شخصیتهایی مانند گانتس و لاپید نسبت به تشکیل کشور فلسطینی محتاطتر از گذشته شدهاند، اما با برخی سیاستهای الحاقی و اظهارات راست افراطی فاصله دارند.
دموکراتها به رهبری یائیر گولان بیش از احزاب یهودی دیگر بر توقف الحاق، تقویت تشکیلات خودگردان و ایجاد یک افق سیاسی برای فلسطینیان تأکید میکنند.
رعام و حداش–تعال نیز صریحتر از همه از حق فلسطینیان برای داشتن کشور مستقل حمایت میکنند.
اما در مورد ایران و حزبالله وضعیت متفاوت است. بخش بزرگی از احزاب یهودی اسرائیل، از لیکود و راست مذهبی گرفته تا لاپید، گانتس و حتی بخشی از چپ صهیونیستی، ایران و حزبالله را تهدیدی جدی میدانند. اختلاف آنها بیشتر بر سر این است که تا چه اندازه باید از نیروی نظامی استفاده کرد، چه زمانی باید وارد مذاکره شد و چگونه دستاورد نظامی را به توافق سیاسی تبدیل کرد.
17302