بین المللی
در روزهایی که خبرگزاری‌ها و رسانه‌های بین‌المللی از احتمال حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران خبر می‌دهند، واشنگتن بیش از آنکه درگیر محاسبات نظامی و امنیتی این اقدام باشد، با یک معادله پیچیده اقتصادی و سیاسی داخلی روبه‌روست.

خبرآنلاین - رسول سلیمی: در روزهایی که خبرگزاری‌ها و رسانه‌های بین‌المللی از احتمال حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران خبر می‌دهند، واشنگتن بیش از آنکه درگیر محاسبات نظامی و امنیتی این اقدام باشد، با یک معادله پیچیده اقتصادی و سیاسی داخلی روبه‌روست.

چرا که در این هفته گمانه‌زنی‌ها درباره عملیات نظامی علیه ایران به اوج خود رسید. منابع خبری از احتمال حملات هوایی محدود به ایران سخن گفتند. ترامپ در سخنرانی خود در فلوریدا با لحنی قاطع گفت که «ایران دیگر نمی‌تواند تهدید هسته‌ای باشد» و از اسرائیل به عنوان «شریک استراتژیک» در این زمینه نام برد. اما همزمان با این اظهارات، بازارهای جهانی واکنش سریعی نشان دادند: قیمت نفت برنت از مرز ۱۱۰ دلار گذشت و پیش‌بینی‌ها از تورمی حکایت داشت که می‌تواند اقتصاد شکننده آمریکا را با چالش جدی مواجه کند.

تهدید ایران به بستن تنگه هرمز نیز، که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، دیگر یک بلوف تاکتیکی نیست. تجربه نشان داده که تهران در شرایط بحرانی، توانایی و اراده اجرای چنین تهدیدهایی را دارد. هرگونه اختلال در این آبراه، حتی به مدت کوتاه، می‌تواند عرضه جهانی نفت را تا ۲۰ درصد کاهش دهد و قیمت‌ها را به سطوحی برساند که رکود اقتصادی عمیقی را به همراه خواهد داشت.

معادله داخلی آمریکا: میانگین طلایی که گم شده است

آنچه صحنه را پیچیده‌تر می‌کند، وضعیت داخلی آمریکاست. دموکرات‌های کنگره به رهبری چهره‌هایی مانند رو خانا و برنی سندرز، با استناد به قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳، خواستار مجوز صریح کنگره برای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران شده‌اند. آن‌ها تهدید کرده‌اند که در صورت عدم رعایت این الزام قانونی، بودجه پنتاگون را بلوکه خواهند کرد. این مخالفت، صرفاً یک مانور سیاسی نیست. نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد که ۶۸ درصد آمریکایی‌ها با هرگونه درگیری نظامی جدید در خاورمیانه مخالفند. در آستانه انتخابات میاندوره‌ای، نمایندگان کنگره نمی‌توانند این واقعیت را نادیده بگیرند.

از سوی دیگر، جمهوری‌خواهان با اکثریتی شکننده در سنا، توانایی تصویب قطعنامه‌های حمایتی از دولت را دارند، اما اختلافات درون حزبی بر سر اولویت‌های بودجه‌ای و اقتصادی، این اتحاد را شکننده کرده است. ترامپ که پیش‌تر با شعار پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان به قدرت رسیده بود، اکنون در آستانه آغاز جنگی دیگر قرار گرفته است؛ جنگی که می‌تواند میراث سیاسی او را برای همیشه تغییر دهد.

تورم، قربانی پنهان درگیری‌های خاورمیانه

شاید مهم‌ترین و ملموس‌ترین پیامد تنش‌های اخیر برای شهروند عادی آمریکایی، افزایش قیمت‌ها باشد. قیمت بنزین در هفته گذشته به بیش از ۵.۲۰ دلار در هر گالن رسید که بالاترین سطح از سال ۲۰۲۲ تاکنون است. هر دلار افزایش قیمت نفت، میلیاردها دلار هزینه اضافی به مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارهای آمریکایی تحمیل می‌کند.

فدرال رزرو که برای مهار تورم، نرخ بهره را به بالاترین سطح در دو دهه اخیر رسانده بود، اکنون با معمای جدیدی مواجه است. افزایش مجدد تورم، بانک مرکزی را وادار خواهد کرد یا بار دیگر نرخ‌ها را افزایش دهد که خود می‌تواند اقتصاد را به رکود بکشاند، یا سیاست خود را تغییر دهد که این به معنی شکست در مهار تورم خواهد بود. جروم پاول، رئیس فدرال رزرو، در اظهاراتی محتاطانه نسبت به «عدم قطعیت‌های ژئوپلیتیک» هشدار داده و تأکید کرده که بانک مرکزی تحولات را با دقت زیر نظر دارد.

زنجیره تأمین جهانی: آسیب‌پذیری که فراموش شده بود

پس از همه‌گیری کرونا، جهان به اهمیت زنجیره تأمین پی برد، اما به نظر می‌رسد این درس فراموش شده است. افزایش هزینه بیمه کشتی‌ها در منطقه خلیج فارس و تغییر مسیر برخی از آن‌ها به مسیر طولانی‌تر دور آفریقا، هزینه حمل‌ونقل کانتینری را تا ۴۰ درصد افزایش داده است. هر کانتینری که از آسیا به آمریکا می‌آید، اکنون بیش از ۴۵۰۰ دلار هزینه حمل دارد، در حالی که این رقم در ابتدای سال ۳۲۰۰ دلار بود.

این افزایش هزینه، دیر یا زود به قیمت کالاهایی که آمریکایی‌ها هر روز خریداری می‌کنند، اضافه خواهد شد. از لوازم الکترونیکی گرفته تا پوشاک و اسباب‌بازی، همه گران‌تر خواهند شد. خرده‌فروشان بزرگ که حاشیه سود کمی دارند، نمی‌توانند این افزایش هزینه را جذب کنند و ناچار به انتقال آن به مصرف‌کننده هستند.

کنگره در برابر کاخ سفید: جدال بر سر جنگ و صلح

در روزهای اخیر، کنگره به میدان اصلی رویارویی با سیاست خارجی ترامپ تبدیل شده است. رو خانا، نماینده دموکرات کالیفرنیا، با صراحت اعلام کرده که «جنگ بدون مجوز کنگره غیرقانونی است» و برای تصویب قطعنامه‌ای تلاش می‌کند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را منوط به تأیید کنگره کند. این تلاش، با حمایت بخش قابل توجهی از دموکرات‌ها و حتی چند جمهوری‌خواه میانه‌رو مواجه شده است.

چاک شومر، رهبر دموکرات‌ها در سنا، نیز در اظهاراتی گفته است که «هزینه‌های جنگ در خاورمیانه را مردم آمریکا با تورم و رکود خواهند پرداخت» و از دولت خواسته است که پیش از هر اقدامی، گزارشی جامع از پیامدهای اقتصادی آن به کنگره ارائه دهد. این درخواست، عملاً به معنای توقف هرگونه اقدام فوری است.

در مقابل، مایک جانسون، رئیس مجلس، از حق ترامپ برای دفاع از منافع آمریکا دفاع کرده، اما حتی او نیز محتاطانه سخن گفته و بر لزوم هماهنگی با کنگره تأکید کرده است. این مواضع محتاطانه نشان‌دهنده عمق نگرانی در واشنگتن از پیامدهای یک جنگ جدید است.

صندوق بین‌المللی پول هشدار می‌دهد: رکود در راه است

صندوق بین‌المللی پول در تازه‌ترین گزارش خود، سناریوی تلخی را ترسیم کرده است. بر اساس پیش‌بینی این نهاد، اختلال ۲۰ درصدی در عرضه نفت خلیج فارس می‌تواند رشد اقتصادی آمریکا را ۱.۲ تا ۱.۸ درصد کاهش دهد. اگر این اتفاق رخ دهد، احتمال رکود اقتصادی در نیمه دوم سال ۲۰۲۶ به بیش از ۵۵ درصد خواهد رسید.

این اعداد و ارقام، انتزاعی نیستند. کاهش ۱.۵ درصدی رشد به معنای از دست رفتن صدها هزار شغل، کاهش درآمد مالیاتی و افزایش کسری بودجه است. برای خانواده‌های آمریکایی، این به معنای دشواری بیشتر در پرداخت اقساط وام مسکن، هزینه‌های درمانی و شهریه دانشگاه خواهد بود.

کریستالینا جورجیوا، مدیرعامل صندوق بین‌المللی پول، در کنفرانسی خبری هشدار داد که «جهان توان تحمل یک شوک نفتی دیگر را ندارد» و از همه طرف‌ها خواست که راه‌حل‌های دیپلماتیک را بر گزینه نظامی ترجیح دهند. این هشدار، با توجه به تجربه شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ که سال‌ها اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد، بسیار جدی است.

دیپلماسی در برابر جنگ: راهی که هنوز باز است

با وجود همه این تنش‌ها، راه‌های دیپلماتیک هنوز بسته نشده است. عمان و قطر که در گذشته نقش میانجی‌گر موفقی در مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا داشته‌اند، بار دیگر برای کاهش تنش‌ها وارد میدان شده‌اند. منابع آگاه از سفرهای فشرده مقامات قطری و عمانی به تهران و واشنگتن خبر می‌دهند.

ایده «توافق موقت» که در آن ایران غنی‌سازی خود را در سطوح مشخصی محدود کرده و در مقابل، بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده خود را دریافت کند، بار دیگر مطرح شده است. چنین توافقی می‌تواند زمان بخرد و فضای تنش را کاهش دهد. اما مخالفان سرسخت در هر دو طرف، این راه‌حل را «تسلیم در برابر تهدید» یا «اعتماد به دشمن غیرقابل اعتماد» می‌خوانند.

ترامپ که در کارنامه خود خروج از برجام را دارد، برای بازگشت به نوعی توافق با ایران با چالش اعتبار مواجه است. از سوی دیگر، ایران نیز پس از تجربه خروج آمریکا از برجام، به هرگونه توافق جدید با بدبینی می‌نگرد. این بن‌بست اعتماد، بزرگ‌ترین مانع در مسیر دیپلماسی است.

امریکا هزینه‌های جنگ را جدی می گیرد

امریکایی ها معتقدند فواید اقدام نظامی علیه ایران، که مهم‌ترین آن به تأخیر انداختن برنامه هسته‌ای این کشور است، موقتی و نامطمئن به نظر می‌رسد. تجربه نشان داده که حملات نظامی، حتی اگر موفقیت‌آمیز باشند، تنها چند سال برنامه هسته‌ای را عقب می‌اندازند و چه بسا عزم کشور هدف را برای دستیابی به آن تقویت کنند.

در مقابل، هزینه‌ها قطعی و ملموس هستند: تورم بالاتر، رکود اقتصادی، اختلال زنجیره تأمین، افزایش هزینه‌های نظامی، تلفات انسانی احتمالی، و تشدید تنش‌های منطقه‌ای که می‌تواند به جنگی گسترده‌تر منجر شود. در یک محاسبه واقع‌گرایانه، هزینه‌ها به مراتب بیشتر از فواید احتمالی به نظر می‌رسند.

افزون بر این، باید به واکنش سایر قدرت‌های بزرگ نیز توجه کرد. چین و روسیه که هر دو با ایران روابط نزدیکی دارند، احتمالاً در شورای امنیت مانع هرگونه قطعنامه حمایتی از اقدام نظامی خواهند شد و می‌توانند با اقدامات تلافی‌جویانه اقتصادی و دیپلماتیک، هزینه‌های آمریکا را افزایش دهند. در چنین شرایطی، آمریکا ممکن است خود را در برابر ائتلافی از قدرت‌های بزرگ ببیند که نتیجه آن تضعیف جایگاه بین‌المللی این کشور خواهد بود.

راهبردی که ترامپ دنبال می کند: جنگ آسان است، اما صلح هوشمندانه‌تر

آنچه در هفته گذشته رخ داده، بار دیگر نشان داد که تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح، هرگز صرفاً یک مسئله امنیتی نیست. پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یک اقدام نظامی، به ویژه برای کشوری مانند آمریکا که اقتصادش با جهان در هم تنیده است، می‌تواند بسیار عمیق‌تر از آن باشد که در ابتدا تصور می‌شود.

۶۸ درصد مخالفت عمومی با جنگ جدید در خاورمیانه، پیش‌بینی تورم ۸ درصدی، احتمال رکود ۵۵ درصدی، و اختلال ۴۰ درصدی در هزینه حمل‌ونقل، اعدادی نیستند که بتوان نادیده گرفت. اینها واقعیت‌هایی هستند که هر تصمیم‌گیری عاقلی در امریکا باید بر اساس آن شکل بگیرد.

اما راه‌حل برای خروج از این بن‌بست، بازگشت به دیپلماسی فشرده با میانجی‌گری کشورهایی مانند عمان و قطر است. آزادسازی بخشی از ذخایر استراتژیک نفت می‌تواند در کوتاه‌مدت تورم را مهار کند، اما راه‌حل بلندمدت، توافقی است که نگرانی‌های امنیتی طرفین را با ملاحظات اقتصادی پیوند زند.

ترامپ که با شعار پایان جنگ‌ها به قدرت رسید، اکنون فرصت دارد نشان دهد که می‌توان بدون ماجراجویی نظامی، امنیت آمریکا را تأمین کرد.

۲۱۳/۴۲

منبع خبر: خبرآنلاین