روابط ایران و کشورهای جنوب خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی، در طول نیم قرن گذشته فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشتهاست، اما همواره یک سؤال اساسی تعیین کننده روابط دو سوی خلیج فارس بود: آیا هر یک از دو طرف آمادگی دارند طرف مقابل را به شکلی که هست بپذیرند یا آنکه خواهان حذف یا تغییر بنیادین در ماهیت موجودیتی طرف مقابل هستند.
به گزارش خبرآنلاین، رؤیای تغییر ماهوی، در طول نیم قرن گذشته پویایی اصلی روابط نه چندان گرم دو سوی خلیج فارس بود اما به نظر میرسد پس از جنگ تحمیلی جاری اسرائیل و آمریکا علیه ایران، این چرخه به ویژه در سیاست خارجی عربستان سعودی در حال شکستهشدن است و از لابهلای خطوط مواضع حکومت عربستان، میتوان آمادگی برای پذیرش ایران به عنوان یک همسایه را مشاهده کرد. برخی گزارشها که اخیراً توسط رسانهها منتشر شدهاست، نشان میدهد که عربستان سعودی در پی وارد شدن به یک فرآیند جدید تعامل با ایران در چارچوب امضای یک «پیمان عدم تعرض» است.
طبق گزارش ایرنا؛ هفته گذشته روزنامه فایننشیال تایمز در گزارشی نوشت: «عربستان سعودی در چارچوب گفتگو با متحدان خود درباره نحوه مدیریت تنشهای منطقهای پس از پایان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ایده امضای یک «پیمان عدم تعرض» میان کشورهای خاورمیانه و ایران را مورد بحث قرار داده است.»
به نوشته این روزنامه «ریاض فرآیند هلسینکی در دهه ۱۹۷۰ را که به کاهش تنشها در اروپا در دوران جنگ سرد کمک کرد، به عنوان یک الگوی احتمالی مد نظر دارد. آنها افزودند که این پیمان عدم تعرض، یکی از چندین ایدهای است که در حال حاضر مورد بررسی قرار دارد.»
هر چند برخی از تحلیلگران سعودی این گزارش را همسو با دیدگاه پادشاهی تلقی کردهاند، اما «فیصل العباس» سردبیر نشریه «عرب نیوز» این گزارش را ناقص تلقی میکند و مینویسد که «هر چند ممکن است ریاض با چنین ایدهای موافق باشد، اما اینکه ادعا شود عربستان برای چنین توافقی فشار وارد میکند، درست نیست، بلکه چنین ایدهای صرفا یکی از ایدههایی است که ممکن است پادشاهی سعودی در مشورت با متحدانش بررسی کند.»
شاید مهمترین نکته در مورد این گزارش جدید این باشد که گزینه پذیرش ایران در چارچوب امنیت منطقهای، انتخابی است که سعودیها برای دههها از پذیرش آن سر باز زدهاند. ریاض تمام راههای ممکن برای برطرف کردن ادراک تهدید امنیتی خود را پیموده اما تمامی این مسیرها با ایده بنیادین حذف ایران گره خوردهبودند. پذیرش همکاری منطقهای با ایران، نقطه عطفی بنیادین در تاریخ سیاستهای منطقهای عربستان سعودی خواهد بود که دههها و حتی پیش از انقلاب اسلامی در ایران، ایده جدا کردن غرب آسیا به عرب و غیرعرب را دنبال میکرد.
پذیرش ایده «ساز و کار امنیت منطقهای» با حضور ایران از سوی عربستان سعودی چرخشی ۱۸۰ درجهای نسبت به گزارشها در مورد موضع این کشور پیش از جنگ علیه ایران است. درست یک ماه پیش از آغاز جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا علیه ایران، خالد بن سلمان، وزیر دفاع و برادر ولیعهد عربستان سعودی، به گزارش رسانهها، در سفر به واشنگتن، آمریکا را به حمله به ایران تشویق کردهبود. پایگاه خبری اکسیوس، زمستان گذشته در گزارشی ادعا کرد که «خالد بن سلمان» در سفر به آمریکا در مذاکرات خود تأکید کردهبود: «اگر رئیسجمهور ترامپ تهدیدات خود علیه ایران را عملی نکند، این رژیم در نهایت قویتر خواهد شد.»
جایگاه جدیدی برای عربستان در معادلات منطقه
موضع عربستان در تشویق آمریکا به حمله به ایران، پس از آتشبس در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل به موضعگیری جدیدی تبدیل شد که عصاره آن را میتوان در یادداشت مهم «ترکی الفیصل» رئیس پیشین دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی در پایگاه خبری عرب نیوز مشاهده کرد. ترکی الفیصل با انتشار این یادداشت با عنوان «چگونه ولیعهد محمد بن سلمان موفق شد؟» نوشت: «پادشاهی عربستان در ابتدا تمام تلاش خود را برای پیشگیری از این جنگ به کار بست و سپس تلاشهای فشردهای را برای توقف و حل دیپلماتیک آن انجام داد.»
به نظر میرسد که مشاهده نتایج اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل و ناکامی آنها از شکست نظامی جمهوری اسلامی ایران، باعث شد تا عربستان سعودی در دیدگاه خود تجدیدنظر کند. سیاستی که با افشای اسناد مکاتبات دیپلماتیک آمریکا روشن شدهبود از دو دهه پیش در دوران عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه پیشین عربستان سعودی دنبال میشد. در اسناد ویکیلیکس به تاریخ آوریل ۲۰۰۸ به نقل از عادل الجبیر، سفیر وقت عربستان در آمریکا (که بعدها به مقام وزارت خارجه رسید) آمدهاست که عبدالله بن عبدالعزیز دائم به آمریکا فشار وارد میکرد که «سر مار را بزند.»
حالا ظاهرا مقاومت ایران در مقابل تجاوز نظامی مشترک دو قدرت اتمی، ریاض را به این نتیجه رساند که تکیه بر این سیاست چند دههای نتیجهبخش نخواهد بود. در چنین شرایطی، صداهای تازهای از عربستان به گوش میرسد. ترکی الفیصل در یادداشت خود به شدت به افرادی که خواهان مشارکت عربستان در جنگ با ایران هستند حمله میکند و با عباراتی مانند «صداهای ناسازگار»، «وز وز مگسهای شبکههای اجتماعی»، «معرکهگیران کوبنده بر طبل جنگ» و «تکبر و قار قار کردن» از مشوقان به جنگ علیه ایران انتقاد میکند.

ترکی الفیصل با دفاع از آنچه تلاشهای محمد بن سلمان برای کاهش تنش عنوان میکند، خطاب به منتقدان او مینویسد: «بگذار سگها با تمام وجود پارس کنند و دشمنانمان از شدت خشم انگشت به دندان بگزینند.»
ترکی الفیصل به وضوح درسی را که ریاض از جنگ اخیر گرفت تشریح میکند: «اگر طرح اسرائیل برای برافروختن آتش جنگ میان ما و ایران موفق میشد، منطقه در کام نابودی و ویرانی فرو میرفت؛ هزاران تن از فرزندان و دختران ما در نبردی که هیچ سهم و نفعی در آن نداشتیم، از دست میرفتند و اسرائیل موفق میشد اراده خود را بر منطقه تحمیل کند و به عنوان تنها بازیگر در محیط پیرامونی ما باقی بماند.»
اما صدای ترکی الفیصل تنها صدایی نیست که از ریاض به گوش میرسد. «فیصل العباس» سردبیر همان نشریهای که یادداشت ترکی الفیصل را منتشر کردهاست، با دیدگاهی افراطیتر در مورد ایران مینویسد. او با تکرار مواضع تندروانه یک دهه پیش عربستان سعودی در خصومت با برجام مینویسد: «اگر آمریکا یک دهه پیش، یعنی زمانی که رئیسجمهور باراک اوباما در حال مذاکره برای برجام بود، به هشدارهای ما گوش داده بود، امروز در این وضعیت قرار نداشتیم. اگر دولت او به توصیههای ما عمل کرده بود و علاوه بر غنیسازی هستهای ایران، به موضوعات دیگری چون حمایت این کشور از شبهنظامیان نیابتی و برنامه موشکهای بالستیک آن نیز پرداخته بود، میشد از بحران فعلی پیشگیری کرد.»
این روزنامهنگار عربستانی هر چند گزارش «فایننشیال تایمز» در مورد احتمال بررسی یک پیمان عدم تعرض را رد نمیکند اما تأکید میکند این صرفاً پیشنهادی است که ریاض روی آن فکر کردهاست و ابتدا باید با شرکای منطقهای در مورد آن بحث شود. در عین حال او تأکید میکند که این پیشنهاد در حال حاضر اولویت نیست، بلکه اولویت اصلی برای پادشاهی سعودی پایان کامل جنگ و بازگشایی بیقید و شرط تنگه هرمز است.
فیصل العباس در عین حال گزارشها در مورد حملات ادعایی عربستان به خاک ایران در تلافی اقدامات دفاعی ایران علیه پایگاههای نظامی آمریکا در خاک عربستان را «باورپذیر» تلقی میکند، هر چند تأکید میکند که چنین حملاتی را نباید در چارچوب همکاری با جنگ آمریکا و اسرائیل تلقی کرد.
ناامیدی از چتر امنیتی آمریکا
ریاض در طول یک دهه گذشته تلاشهای متعددی را برای تضعیف ایران در پیش گرفتهبود. همزمان با امضای توافقنامه هستهای میان ایران و ۶ قدرت جهانی، پادشاهی عربستان سعودی لابی گستردهای را علیه ایران توافقنامه آغاز کرد. این لابیها نهایتا با روی کار آمدن دونالد ترامپ در واشنگتن به نتیجه نشست و همسویی اسرائیل و عربستان سعودی علیه ایران باعث شد تا دونالد ترامپ، که خودش نیز منتقد برجام بود، از این توافق خارج شود و سیاست فشار حداکثری را علیه ایران در پیش بگیرد.

برای بسیاری از تحلیلگران مسائل خاورمیانه تصمیم ترامپ در سپتامبر ۲۰۱۹ برای اجتناب از ورود به جنگ با ایران، نقطه عطفی اساسی در دیدگاه عربستان سعودی به چتر امنیتی ایالات متحده آمریکا بود. ریاض پس از این واقعه به این نتیجه عینی رسید که نمیتواند صرفاً بر آمریکا برای تأمین امنیت خود تکیه کند. تحول دیدگاه عربستان سعودی به سیاست خارجی در قبال ایران بعد از سال ۲۰۱۹ به صورت تدریجی رخ داد. آنچه به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران برای ریاض روشن شدهبود، این بود که نمیتواند صرفاً به چتر امنیتی آمریکا اتکا کند.
تغییر پارادایم در سیاست خارجی عربستان؟
گمانهزنیهای رسانهای در مورد سیاست خارجی عربستان سعودی را زمانی که در کنار برخی اظهارنظرهای مقامهای با نفوذ پیشین و گزارشها در مورد بیمیلی عربستان سعودی برای مداخله مستقیم در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار دهیم، میتوان به این نتیجه رسید که آثار و نتایج جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، درسی تازه به سیاست خارجی عربستان دادهباشد.
عربستان سعودی که روزگاری به دنبال «زدن سر مار» بود و روزگاری از زبان وزیر خارجه وقتش «عادل الجبیر» تأکید میکرد برای حل و فصل مسائل امنیتی «خودش پشت فرمان نشستهاست»، چند سالی است که تا حدودی به فرآیندهای دیپلماتیک و گفتوگو محور بازگشتهاست.
این تغییر پارادایم تدریجی را میتوان از گامهای عملی که از سال ۲۰۲۲ به این سو برداشتهشد، مشاهده کرد. نخست آتشبس موقت ۲۰۲۲ در جنگ یمن که به صورت بالفعل به یک آتشبس دائمی تبدیل شد و کمتر از دوازده ماه بعد توافق عادیسازی روابط با ایران با میانجیگری چین نشاندهنده تحول در دیدگاه سیاست خارجی عربستان بود.
ائتلافی که از سال ۲۰۱۵ به این سو «محور سعودی-اماراتی» توصیف میشد، نزدیک به یک دهه با سیاستهای تهاجمی و مداخله جویانه در سراسر منطقه، از غرب آسیا تا شمال و غرب آفریقا، به آتشافروزی و بحرانآفرینی پرداختهبود، اما در طول ۳ سال گذشته به تدریج شکافها در این ائتلاف عیان شدهاست. تشدید رویارویی نظامی میان متحدان عربستان سعودی و امارات در جنوب یمن و اقدام عربستان به بمباران محمولههای اماراتی در بنادر یمن، نشانهای روشن از پایان این ائتلاف بود.
امروز امارات متحده عربی در طیف تندروترین همکار اسرائیل در حمله به ایران قرار گرفتهاست و عربستان سعودی خود را به عنوان حامی کاهش تنش و صلح در منطقه معرفی میکند. تمایزی که تا چند سال پیش قابل تصور نبود. گزارش اخیر «بلومبرگ» در مورد مقاومت کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی در مقابل فشار امارات متحده عربی برای ورود به جنگ علیه ایران، مؤید این تغییر است. این تحول ناشی از تصمیم عربستان به تغییر روشی است که از سال ۲۰۲۲ شروع شد.
«عبدالعزیز صقر» مدیر اندیشکده مرکز پژوهش خلیج (GRC) حدود یک سال پیش در مقالهای در مورد بنیانهای سیاست خارجی جدید عربستان سعودی نوشت: «با توجه به تداوم ناپایداریها در سطح منطقه و همچنین دگرگونیهای جاری در عرصه جهانی، عربستان سعودی پایبندی به میانجیگری، حل منازعه و چندسوگرایی را به عنوان امری حیاتی برای مسیر پیشروی خود قلمداد میکند. عربستان سعودی تنشزدایی و ارتقای ثبات منطقهای را در اولویت قرار داده است؛ این رویکرد فعالانه با هدف پیشگیری از منازعات، کاهش تنشها و تقویت همکاری میان کشورهای همسایه دنبال میشود. ریاض بر این باور است که صلح پایدار تنها از طریق گفتگو، درک متقابل و احترام به حاکمیت ملی همه کشورها دستیافتنی است.»
این تحلیلگر سعودی تأکید میکند: «در هسته مرکزی سیاست خارجی عربستان، تعهد به عدم تعرض، عدم مداخله و احترام به حاکمیت دولتها قرار دارد. این ارزشها، شالوده رویکرد ریاض در قبال مسائل منطقهای و بینالمللی را تشکیل میدهند و تضمین میکنند که تلاشهای دیپلماتیک این کشور همواره با منافع بلندمدت خود و ثبات منطقه همسو باشد.»
ناپایداری مزمن
در رفتار و اظهارنظرهای رسانهای شخصیتهای بانفوذ سعودی، سرخوردگی از نتایج سیاستهای پیشین کاملا روشن است. در طول دو دهه گذشته، عربستان سعودی همواره تهران را تهدیدی علیه خود تلقی کردهاست. ریاض معتقد است که تمامی پایتختهای عربی باید یکسره در سیطره سیاستهای پادشاهی عربستان قرار داشتهباشند و هرگونه نفوذ ایران را در جهان عرب تهدیدی علیه خود تلقی میکند.
عربستان سعودی از سال ۱۹۷۹ که واقعه گروگانگیری در کعبه رخ داد، به شکل روزافزونی در جستجوی راهکارهایی برای تقویت قوای خود در خارج از مرزها بود. حاکمان سعودی مسائل داخلی خود را برای مدت طولانی ناشی از انقلاب اسلامی در ایران میدیدند و معتقد بودند که باید به شیوهای قدرت ایران را مهار کنند. وقایعی که از خیزشهای موسوم به بهار عربی در سال ۲۰۱۰ در سراسر جهان عرب فراگیر شد، عربستان را بیش از هر زمان دیگری نگران کرد.
نگرانیهای سعودی در طول نیم قرن گذشته باعث شدهاست که بارها سیاست خارجی را با اتکا به قدرتهای خارجی برای مهار آنچه ادراک تهدید از سوی ایران تلقی میشد، تغییر دهد. زمانی این سیاست متکی به قدرت نظامی صدام حسین در عراق بود، در دورهای اتکا به حضور نظامی آمریکا در خاک سعودی و خلیج فارس، در دوره بعدی استفاده از نیروهای نیابتی در کشورهایی مانند سوریه، لبنان، عراق، شمال و غرب آفریقا و پس از آن نیز مداخله مستقیم نظامی در یمن و محاصره اقتصادی و سیاسی قطر. نهایتا نزدیکی به رژیم اسرائیل در فرآیند تحت مدیریت آمریکا به عنوان دستور کار جدید مورد آزمون قرار گرفت.
تا سال ۲۰۲۳ هیچ یک از این راهکارها نتوانست امنیت قاطع مورد نظر عربستان سعودی را تامین کند و همه راهبردها نهایتا به شکست ختم شد.
شخصیتهای بانفوذ سعودی بعد از سال ۲۰۲۲، بیش از پیش به فکر آزمودن مسیر امنیت منطقهای افتادهاند. چارچوبی که با آتشبس یمن و پس از آن با عادیسازی روابط با ایران آغاز شد. وقایع پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و پروژه اسرائیل برای سلطه کامل منطقهای، باعث شد تا نگرانیهای عربستان سعودی دوچندان شود، چرا که همان تهدیدی که سالها به صورت بالقوه هاز سوی ایران احساس میکرد، بعد از اکتبر ۲۰۲۳ به صورت بالفعل از سوی اسرائیل متوجهش شدهبود.
وقایع سه ماه گذشته، به شکل قطعی رویای امنیت زیر سایه حمایت آمریکا را در سراسر خلیج فارس از بین برد. کشورهای جنوب خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری متوجه شدند که حضور نظامیان آمریکایی در خاکشان نه تنها تضمینکننده امنیت نیست، بلکه بار اضافهای است که ناامنی را به آنها تحمیل میکند. عربستان سعودی به این باور رسید که واشنگتن برای تامین منافع اسرائیل، با هیچ کشوری در منطقه مشورت نمیکند و منافع آنها را مورد نظر قرار نمیدهد.
سیاست خارجی عربستان سعودی اکنون در دوراهی تعیینکنندهای قرار گرفتهاست: ریاض میتواند با بازگشت به سیاستهای پیشین و رویای فروپاشی نهایی قدرت ایران با تکیه بر قدرتهای خارجی، همچنان روشهای گذشته را تکرار کند یا اینکه وارد فرآیند اعتمادسازی برای ایجاد یک چارچوب امنیتی درونزا و بدون وابستگی به قدرتهای خارجی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بزرگ شود.

315