هر سه این سیاستمداران، در دوران پسامشروطه نقشهایی مهم ایفا کرده، و نخست مدافع استوار مشروطیت و آزادی بودهاند.
با چینش الفبایی، بیگمان این سه سیاستورز برجسته، در قله جایگاه صدراعظمهای ایران معاصر قرار دارند.
این روزها برخی سعی دارند این سه را که روزگاری چالشهایی جدی با هم داشته و زمانی همدل بودهاند، دشمن یکدیگر جلوه دهند. من با چنین دیدگاهی بهشدت مخالفم و رواج چنین باوری را، در نگاهی خوشبینانه، سطحی و با تفسیری بدبینانه، دارای تعمدی ناهنجار و البته مغرضانه ارزیابی میکنم.
هر سه این سیاستمداران، در دوران پسامشروطه نقشهایی مهم ایفا کرده، و نخست مدافع استوار مشروطیت و آزادی بودهاند. نقش فروغی البته به دلیل ریاست مجلس و فعالیت در عرصه دیپلماسی متقدمتر بوده است. در میانه راه فروغی خسته از آشفتهبازار پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، به جرگه توسعهخواهانی پیوست که دموکراسی چندان برایشان اولویتدار نبود.
قوام در میانه دو سیاستمدار دیگر است و مقتدرتر از دیگران. او هیچگاه اهل سرخم کردن نبود و مصدق در جایگاه اقتدارگرایانهای کمتر از قوام، سعی داشت همزمان با عملگرایی در سیاست، اهل پرنسیپ باشد.
فروغی و قوام چندان اهل هزینه دادن در راستای آرمانهایشان نبودهاند. قوام تنها کوتاهمدتی پس از کودتای سوم اسفند زندانی شد و از همان زندان بر کرسی نخستوزیری تکیه داد. فروغی پس از عزل توسط رضاشاه صرفا از سیاست دور ماند و خانهنشین شد. مصدق اما چنان نبود؛ او بارها طعم زندان و تبعید را چشید.
سخنگفتن جامع از برجستهترین نخستوزیران ایران پسامشروطیت، چهبسا نیازمند تالیف صدها کتاب باشد و چنین هم بوده است. پیرامون این سه بیش از اغلب سیاستمداران دیگر ایران، کتاب و مقاله، خواه موافق و یا مخالف، نوشته شده است.
کوتاه سخن، دیدگاه من درباره این سه شخصیت برجسته سیاسی وطندوست چنین است:
ذکاءالملک فروغی
چیزی که فروغی را فروغی کرد، شیوه و کارنامه دولتمردیاش نبود؛ فضل و دانش و تالیفات و اعتبار علمی کممانند اوست.
گرچه او چندین بار بر کرسی نخستوزیری تکیه زد و زمانی که سفیر ایران در جمهوری نوپای ترکیه بود تحسین آتاتورک و دولتمردان آنکارا را برانگیخت و کوتاهمدتی نیز بر کرسی ریاست جامعه ملل تکیه زد.
احمد قوامالسلطنه
آنچه قوام را قوام کرد، اعتبار و استواری در فهم دولتمداری اوست.
قوام ایراندوست بود و نخبهگرا.
گرچه دقیقترین تعابیر را در تفسیر قانون اساسی مشروطیت و در قالب یک سیاستورز داشت، اما چندان به رای و دیدگاه ملت توجهی نداشت و به نوعی از اشرافیگری در دولتمردی و حتی اخلاق فردی و سیاسی قائل بود.
از این رو، با وجود حذف القاب همواره در معرفی خود بر لقب «السلطنه» تاکید داشت و تکبری آمیخته با اقتدار را نیز بروز میداد.
محمد مصدق
گرچه از فضل و دانش بهرهمند و نخستین ایرانی بود که دکترای حقوق گرفت، اما آنچه مصدق را مصدق کرد، تعهدش به اراده جمهور ملت بود و باورش به دموکراسی و لوازم آن؛ از احزاب آزاد تا مطبوعات منتقد و مستقل. او در عمل نشان داد برایش ایرانی ایدهآل است که براساس اراده و خواست و رای ملت بنیاد شود. چارچوب اندیشه و کنش سیاسی او در پیگیری آرمانهای جنبش مشروطیت و آزادی و آبادانی ایران، ثبات و تداومی مشهود داشت؛ این بینش و روش سیاسی از ابتدای کنشگری سیاسی او در جوانی آغاز شد، بعدتر در دوران تحصیل در اروپا ادامه یافت، و در دورانی که نماینده مجلس و وزیر و نخستوزیر و حتی در زندان و تبعید بود، استمرار و تبلور داشت.
افزون بر این، مصدق برخلاف دو چهره برجسته دیگر، اهل هزینه دادن برای تحقق آرمانهای ملی و انسانیاش بود، و حقیقت را قربانی مصلحت نکرد.
نام فروغی، قوام و مصدق با تاریخ سیاسی ایران پیوندی وثیق خورده، و هریک، به نوعی، و به میزانی، در روند تحولات سیاسی ایران امروز همچنان نقش ایفا میکنند.
*پژوهشگر تاریخ معاصر
۲۵۹